<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>یادداشتهای پراکنده یک معلم</title>
	<link>https://mrassadi.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://mrassadi.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>در این وبلاگ مطالبی در موضوعات دینی، ادبی و اجتماعی خواهم نوشت</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Feb 2026 22:34:25 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>شهید حسین آقازاده</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/98</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/98</guid>
		<pubDate>Fri, 15 Sep 2023 09:44:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نام پدر: آقا
تاريخ تولد: 21/7/1329
شماره شناسنامه: 21
تاريخ شهادت : 27/4/1359
محل شهادت : منطقه بند ارومیه
محل دفن : قبرستان دیزج قربان
شهید حسین آقازاده در روز بیست و یکم مهر 1329 در روستای دیزج قربان مرند چشم به جهان گشود. با فقر و مشکلات مالی بزرگ شد. در کلاسی که سپاه دانش دایر کرده بود خواندن و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نام پدر: آقا</p><p>تاريخ تولد: 21/7/1329</p><p>شماره شناسنامه: 21</p><p>تاريخ شهادت : 27/4/1359</p><p>محل شهادت : منطقه بند ارومیه</p><p>محل دفن : قبرستان دیزج قربان</p><p>شهید حسین آقازاده در روز بیست و یکم مهر 1329 در روستای دیزج قربان مرند چشم به جهان گشود. با فقر و مشکلات مالی بزرگ شد. در کلاسی که سپاه دانش دایر کرده بود خواندن و نوشتن را یاد گرفت، به این حد قانع نشد و در مکتب خانه هم قرآن و احکام دین را آموخت. استعداد خوبی داشت و مطالب را زودتر از دوستانش یاد می­ گرفت.</p><p>حسین از نوجوانی به نماز اهمیت می­ داد و آن را در اول وقت اقامه می­ کرد و دوستانش را به اقامه نماز در اول وقت تشویق می ­نمود. همیشه به یاد خدا بود. علاقه زیادی به اهل بیت داشت و در اغلب مجالس مذهبی و عزاداری آنها شرکت می ­کرد.</p><p>در همه صحنه ­های انقلاب شرکت داشت؛ قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اعلامیه­ های امام(ره) را پخش می­ کرد. در برگزاری راهپیمایی ­ها حضوری فعال داشت و مردم را برای شرکت در تظاهرات دعوت می ­نمود. با تریلی تراکتور مردم روستا را برای شرکت در راهپیمایی به مرند می ­برد و بعد از پایان تظاهرات به روستا برمی­ گرداند. با جان و دل به انقلاب اسلامی خدمت می­ کرد. عشق به امام باعث شده بود رنج سفر را تحمل کرده و برای دیدار امام به قم برود.</p><p>برای دفاع از انقلاب اسلامی در مقابل دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آنها به عضویت سپاه درآمد و بعد از یک سال و چند ماه خدمت در لباس مقدس پاسداری از کیان انقلاب اسلامی در تاریخ 27/4/1359 در درگیری با ضدانقلاب در منطقه بند ارومیه به همراه سیزده نفر از همرزمانش به فیض عظیم شهادت نائل گردید و به آرزوی دیرینه ­اش رسید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/98/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>شهید</category>
		<category>شهرستان مرند</category>
		<category>شهید حسین آقازاده</category>
		<category>انقلاب اسلامی</category>
	</item>
	<item>
		<title>مجتهد یا مقلد</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/97</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/97</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Aug 2023 18:39:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بهار 1362 خبرهای ناگواری از جبهه ­ها به گوش می ­رسید1 این خبرها طلاب را در مورد وظیفه شرعی و ملی در آن برهه زمانی دچار چالش نمود. بعضی معتقد بودند در زمانی که کیان انقلاب اسلامی در خطر است باید درس را رها کرد و به جبهه رفت. وقتی که نظام اسلامی از بین رفت، اجتهاد چه کاربردی خواهد داشت؟ برخی با استناد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهار 1362 خبرهای ناگواری از جبهه ­ها به گوش می ­رسید1 این خبرها طلاب را در مورد وظیفه شرعی و ملی در آن برهه زمانی دچار چالش نمود. بعضی معتقد بودند در زمانی که کیان انقلاب اسلامی در خطر است باید درس را رها کرد و به جبهه رفت. وقتی که نظام اسلامی از بین رفت، اجتهاد چه کاربردی خواهد داشت؟ برخی با استناد به آیه 122 سوره توبه2 بر خود وظیفه می­ دانستند در زمانی که رزمندگان در جبهه ­ها با جان و دل از اسلام و انقلاب اسلامی دفاع می­ کنند، اینان در جبهه حوزه با جان و دل در کسب علم و تفقه در دین بکوشند.</p><p>اینکه تکلیف3 امروزه ما چیست، بحث روزانه طلاب بود و طرفداران هر نظریه برای اقناع طرف مقابل استدلال خود را تکرار می­ کردند ولی راه به جایی نمی­ بردند. قرار شد طبق دستور قرآن، از اهل ذکر سؤال شود.4</p><p>به اتفاق گروهی از طلاب، خدمت آیت الله ملکوتی5 نماینده حضرت امام (ره) در استان و امام جمعه تبریز رسیدیم؛ طرح موضوع شد ایشان فرمودند: در حال حاضر تکلیف این است که جبهه­ ها پر بشود. (نقل به مضمون) گفتیم: حاج آقا پس تکلیف آیه 122 سوره توبه چه می ­شود؟ گفتند: شما مجتهد هستید یا مقلد؟6 گفتیم: مقلدیم حاج آقا. گفتند: اگر مقلدید، مجتهدتان می‌گوید: جبهه ­ها را پر بکنید. (نقل به مضمون) گفتیم: چشم و برگشتیم.</p><p>به مدرسه7 که رسیدیم اتاق یکی از طلاب را ستاد جنگ کردیم. به یکی از طلاب که مؤذن بود گفتیم هنگام ظهر، اذان مخصوص8 را بگوید. بعد از نماز، طلاب مؤذن را محاصره کردند که چه خبر است چرا این اذان را گفتی؟ او هم سؤال کنندگان را به اتاق جنگ می­ فرستاد.</p><p>به هر کس که مراجعه می ­کرد موضوع ملاقات با امام جمعه و تعیین تکلیف را می‌گفتیم و یادآور می­ شدیم با توجه به بیانات آیت الله ملکوتی، اتمام حجت شده و عذری برای ماندن نیست. در چند روز، حدود سی نفر از طلاب برای رفتن آماده شدند که تقریباً اولین اعزام ما بود. بعد از آن بطور مرتب اعزام­ ها ادامه یافت به طوری که در هشت سال دفاع مقدس ده‌ها نفر از طلاب مدرسه به فیض عظیم شهادت نائل آمدند.</p><p>از جمله، شهیدان مسعود بادامچی، علی آراسته، رضا بیرامی، سیدحسین فاطمی، نادر جهان سپاس، که از دوستان نزدیک و صمیمی حقیر بودند.</p><p>در تقلید بحث اما و اگر نیست مقلد باید به فتوای مرجع تقلیدش عمل کند در هر زمان و هر مکان، ولو به قیمت جانش تمام شود.</p><p>رشته­ای بر گردنم افکنده دوست                می‌کشد هرجا که خاطرخواه اوست<br> پی نوشت:</p><p>1ـ عملیات گسترده والفجر مقدماتی که در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ با هدف انهدام قوای سپاه چهارم ارتش عراق و تصرف پل غزیله و تصرف شهر العماره در منطقه جنوب فکه به اجرا درآمد به علت لو رفتن عملیات و مشکلات صحنه نبرد شکست خورد. عملیات والفجر یک که در بیستم فروردین ماه 1362 در منطقه شمال غرب فکه به اجرا درآمد علی رغم نتایج رضایت بخش ساعات اولیه، به علت تسلط دشمن در برخی ارتفاعات و سنگینی آتش دشمن علیرغم جان فشانی یک هفته ­ای رزمندگان اسلام به نتیجه دلخواه نرسید. حملات موشکی و هوایی عراق به مناطق مسکونی به اوج خود رسید.</p><p>2 ـ در این آیه خداوند گروهی از مؤمنان را بر تفقه در دین ترغیب می ­کند تا بعد از بازگشت رزمندگان، احکام را به آنها بیاموزند  «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ؛ و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ کنند، پس چرا از هر فرقه ‏اى از آنان دسته ‏اى کوچ نمى­ کنند تا [دسته‏ اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند بیم دهنده باشند که آنان [از کیفر الهى] بترسند.»</p><p>3 ـ در بین متشرعین عمل به تکلیف از اهمیت خاصی برخوردار است. آنان با تأسی به کلام امیرالمؤمنین (ع): «طُوبى لِنَفْس اَدَّتْ اِلى رَبِّها فَرْضَها...؛ خوشا به حال کسی‌ که واجبات پروردگارش را به جا آورده...» (نهج البلاغه نامه 45) تلاش می­ کنند در هر برهه از زندگی، تکلیف خود را تشخیص داده و به آن عمل کنند. از نظر آنها، خداوند در برابر هر نعمتی، مسئولیتی بر عهده انسان قرار داده است و در روز قیامت به اندازه آن از انسان بازخواست خواهد نمود. هر انسانی باید تکالیفش را ـ نسبت به خدا و مردم ـ بداند و به آنها عمل کند.</p><p>از منظر ادیان الهی، انسان، موجودی رها شده نیست تا همانند حیوانات، بخورد و بخوابد. او باید با عمل به وظایفی که خداوند برایش قرار داده است سعادت دنیا و آخرت را به دست آورد. پیش از عمل موظف است مسئولیتش را به خوبی بشناسد تا به موقع و به نحو احسن انجام دهد. آن حضرت (ع) در خطبه دیگری فرموده است: «حُمِّلَ کلُّ امریٍ منکم مَجْهودَةُ؛ برای هر کس به اندازه توانایی او وظیفه ­ای تعیین شده است.» (همان، خطبه 149) بنابر این تشخیص وظیفه از اوجب واجبات است و جایگاه والایی دارد.</p><p>4 ـ امر به سؤال از اهل ذکر ـ به طور عام ـ در موضوعی که از آن اطلاع نداریم دوبار در قرآن مجید تکرار شده است: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلا رِجَالا نُوحِی إِلَیهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ؛ و ما پیش از تو غیر رجال مؤیّد به وحی خود کسی را به رسالت نفرستادیم، پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (یعنی علما و دانشمندان) سؤال کنید.» (نحل، آیه 43 و انبیا، آیه 7) و سؤال از رسول خدا ـ به طور خاص ـ که یک بار مطرح گردیده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا؛ ای اهل ایمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) که از خود شما هستند اطاعت کنید، پس اگر در چیزی کار به نزاع کشد آن را به حکم خدا و رسول بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوش‌عاقبت‌تر خواهد بود.» (نساء، آیه 59)</p><p>در زمان حضور رسول خدا (ص) مسلمانان در خصوص موضوعات اختلافی از ایشان کسب تکلیف می­ کردند. قبل از رحلت، آن حضرت در مراسم غدیر خم حضرت علی (ع) و اولاد معصومش را جانشین خود معرفی فرمود. حضرت ولی­عصر (عج) آخرین جانشین تعیین شده توسط پیامبر اکرم (ص) هنگام غیبت کبری، علمایی را با ویژگی­ هایی خاص، محل رجوع مسلمانان معرفی کردند؛ آن حضرت (عج) در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشتند: «وَ اَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةِ فَارْجِعُوا فِیهَا اِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَیکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِمْ؛ و امّا رخدادهایى که پیش مى‌آید پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.» (اکمال الدین، ج 1، ص 483) راویان حدیتی که ویژگی­ های تعیین شده توسط امام حسن عسکری (ع) را داشته باشند: «فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یقَلِّدُوهُ، وذلكَ لا یكونُ إلا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَةِ لا جَمیعَهُم؛ اما هر فقیهى که خویشتندار و نگاهبان دین خود باشد و با هواى نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگی­ها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند، نه همه آنها.» (تفسیر العسکری، ص 102؛ الاحتجاج، ص20) چون دستمان به حضرت امام خمینی (ره) نمی ­رسید از نماینده ایشان کسب تکلیف نمودیم.</p><p>5 ـ حضرت‌ آیت الله‌ میرزا مسلم‌ ملکوتی‌، در پانزدهم‌ خرداد سال‌ 1303 هجری شمسی در حومه شهرستان‌ سراب‌، به‌ دنیا آمد. در کودکی نزد عالم‌ محل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ را فرا گرفت و با قرآن‌ مجید و معارف‌ آن‌ آشنا شد. در نوجوانی به‌ سراب‌ آمد و دروس مقدماتی حوزه‌ علمیه‌ را آموخت.‌ هفده‌ ساله بود که برای‌ ادامه تحصیل‌، به‌ تبریز رفت‌ و مدت‌ چهار سال‌ در حوزه‌ علمیه‌ تبریز، از محضر استادان‌ گرانمایه‌ همچون‌ آیات عظام‌ انگجی‌، شهیدی‌ و دوزدوزانی‌. بهره‌ برد.</p><p>با اتمام‌ دوره‌ سطح‌، در سال‌ 1321 به‌ قم‌ و در سال‌ 1334 به‌ نجف‌ هجرت نمود. پس از دوازده‌ سال تحصیل و تهذیب و تدریس، در سال‌ 1346 به‌ ایران‌ بازگشت و در قم‌، به‌ تدریس‌ فلسفه‌،‌ فقه‌ و اصول‌ پرداخت. همراه تدریس، حدود بیست عنوان کتاب تألیف نمود.</p><p>زندگی‌ آیت الله‌ ملکوتی‌ همچون‌ بسیاری‌ دیگر از علمای‌ مبارز‌، با مبارزات‌ و فعالیت­ های‌ سیاسی‌ همراه‌ بود. بارها تحت‌ تعقیب‌ ساواک‌ قرار گرفت. بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در عرصه‌های‌ گوناگون‌ خدمت نمود. با شهادت‌ آیت الله‌ مدنی‌، در سال‌ 1360، به‌ نمایندگی‌ امام‌ خمینی (ره‌) در آذربایجان‌ و امامت جمعه‌ تبریز منصوب گردید.</p><p>با دعوت‌ برخی‌ از بزرگان‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ و موافقت‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ در سال‌ 1373، به‌ قم‌ مراجعت و تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول را آغاز نمود.‌ معظم له در سال 1393 دار فانی را وداع گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد</p><p>6 ـ تقلید، یک اصطلاح فقهی است به معنای پیروی شخص مکلَّف از مجتهد در احکام عملی؛ بنابر این، یک مسلمان باید یا مجتهد باشد ـ که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد ـ یا به احتیاط عمل کند ـ اگر عدّه‌‌ای از مجتهدین عملی را حرام می‌‌دانند و عدّه دیگر می‌‌گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد... ـ و یا از شخص متخصص در فقه که به او مرجع تقلید ‌گفته می ­شود، تقلید نماید. بنا بر این، امثال ما که مجتهد نیستیم و به احتیاط هم نمی‌‌توانیم عمل کنیم، واجب است از مجتهد تقلید نماییم.</p><p>7 ـ مدرسه عالی علوم اسلامی حضرت ولی عصر (عج الله ) تبریز که در سال 1358 هجری شمسی توسط حاج شیخ عبدالحمید بنابی به صورت محدود دایر شده بود در سال ۱۳۶0 در ساختمان تازه تاسیس واقع در بلوار بیست و نه بهمن استقرار یافت. مدیریت داخلی مدرسه را برادرش شیخ عبدالمجید به عهده داشت. از سال 1362 تحت مدیریت مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه کشور قرار گرفت و تولیت آن به عهده آیت الله ملکوتی واگذار گردید که توسط نماینده ایشان اداره می­ شد.</p><p>این مدرسه در سطوح سه گانه طلبه می­ پذیرد و یکی از مدارس دینی فعال استان می­ باشد. اکنون آیت الله محمدعلی آل هاشم امام جمعه تبریز تولیت آن را به عهده دارد و مدرسه توسط حجت الاسلام و المسلمین جواد ارجمند اداره می­ شود.</p><p>حقیر از مهر 1361 وارد این مدرسه شده و تا خرداد 1363 به مدت دو سال در آن تلمذ نمودم با پذیرش از دانشگاه اصفهان، همراه با تحصیل در آن دانشگاه، در مسجد سید اصفهان به تحصیلات حوزوی ادامه دادم. اولین استادم در مدرسه ولی عصر (عج) حجت الاسلام خیریان بودند که دروس مقدماتی را از ایشان آموختم...</p><p>۸ ـ منظور از اذان مخصوص اذان حزین مرحوم رحیم مؤذن‌زاده است. رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی این اذان را در سال ۱۳۳۴ در آواز بیات ترک و در گوشه روح الارواح در استودیو یک رادیو ضبط کرد. اذان حزین در سال ۱۳۸۷ اثر ملی معنوی شناخته شد. اذان‌هایی که توسط او خوانده شده‌است، هنوز به عنوان زیباترین اذان‌های موجود در رسانه‌های صوتی و تصویری ایران پخش می‌گردد. رحیم مؤذن‌زاده مشهور به «بلال ایران»، در بهار سال ۸۴ دار فانی را وداع گفت.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/97/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>مجتهد</category>
		<category>مقلد</category>
		<category>دفاع مقدس</category>
		<category>طلاب</category>
	</item>
	<item>
		<title>اجر رسالت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/96</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/96</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Aug 2023 18:30:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی از مسائلی که در روابط اجتماعی انسان ها وجود دارد، پرداخت مزد و اجر خدمات است. بی شک انبیا در دوران رسالت خود بیشترین و برترین خدمت را به هم نوعان خود کرده اند و مستحق اجر و مزد هستند. خداوند در آیه23 سوره شوری، مزد رسالت رسول گرامی اسلام(ص) را تعیین فرموده است: « ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>یکی از مسائلی که در روابط اجتماعی انسان ها وجود دارد، پرداخت مزد و اجر خدمات است. بی شک انبیا در دوران رسالت خود بیشترین و برترین خدمت را به هم نوعان خود کرده اند و مستحق اجر و مزد هستند. خداوند در آیه23 سوره شوری، مزد رسالت رسول گرامی اسلام(ص) را تعیین فرموده است: « ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ این همان [پاداشى] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند [بدان] مژده داده است. بگو: به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما نمی­ خواهم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد براى او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.»(شوری، آیه23)</p><p>    امام صادق(ع) در شأن نزول این آیه می ­فرمایند: « زمانی که رسول خدا(ص) از حجه الوداع باز می­ گشتند، مردم مدینه به حضور ایشان شرفیاب شدند و عرض کردند: ای رسول خدا! هجرت شما به مدینه منوره شرف و فضیلتی عظیم بود که خداوند بزرگ به ما ارزانی داشت، خداوند دوستان ما را با حضور شما در مدینه خشنود ساخت و دشمنان ما را ذلیل و خوار گردانید. ای پیامبر! برای ما سخت است گروه ­هایی برای رفع مشکلات خود نزد شما می­ آیند و شما مالی ندارید تا به آنان بپردازید و چه بسا دشمن، ما را شماتت و سرزنش می­ کند. ما دوست داریم یک سوم دارایی خود را در اختیار شما قرار دهیم تا هر گاه هیأتی به مدینه آمد، شما چیزی داشته باشید تا به آنان بدهید. آن حضرت(ص) پاسخی نداده و منتظر شدند تا از سوی پروردگار فرمانی در این باره صادر شود. جبرئیل(ع) نازل شد و گفت: ای پیامبر! بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.»</p><p>     آن حضرت(ع) در پایان این روایت فرمودند: « منافقان با شنیدن این آیه شریفه بر آشفتند و گفتند: خدا این آیه را نازل نکرد مگر آنکه پسر عموی پیامبر، علی(ع) را تقویت نماید و اهل بیت او را به ما تحمیل کند. پیامبر دیروز گفت: « مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلی مَولاه؛ آن کس که من پیشوای اویم بعد از من علی پیشوای اوست». امروز هم می­ گوید: «...لاأسألُکُم علیهِ أجراً إِلاّ المَوَدَّةَ فیِ القُربی...(تفسیر نور الثقلین، ج4، ص573)</p><p>      در روایات متعددی «موده فی القربی» به محبت و مودت اهل بیت و خاندان پیامبر تفسیر شده است. بی­ شک بالاترین محبت، محبتی است که خدابه آن سفارش کرده باشد. سعید بن جبیر از عامر نقل مى‏ کند: « لَمّـا نَزَلَتْ « قُلْ لاأَسْألُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدةَ فی الْقُرْبى» قالُوا: یا رَسُولَ اللهِ! مَنْ قَرابَتُکَ؟ مَنْ هؤُلاءُ الَّذینَ وَجَبَتْ عَلَیْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ: عَلِىٌّ وَ فاطِمَةُ وَ ابْناهُما و قالَها ثَلاثاً؛ هنگامى که آیه مودّت بر پیامبر(ص) نازل شد، مردم از آن حضرت پرسیدند: منظور از اقوام و نزدیکان شما، که در این آیه آمده و مودّت آنها بر ما واجب شده، چه کسانى هستند؟ پیامبر(ص) فرمود: منظور على و فاطمه و حسن و حسین هستند. و این جمله را سه بار تکرار کرد.» (الدّرّالمنثور، ج 6، ص7)</p><p>      به گواهی تاریخ، رسول گرامی اسلام(ص) در راه ابلاغ رسالت خویش و انجام مأموریّت­ هاى الهى، زحمات زیاد و رنج­ هاى فراوان متحمّل شدند؛ ابتدا در مقابل این کارهاى با ارزش از کسى طلب اجر و پاداش نکردند ولی در اواخر عمر شریفشان ـ آن هم به توصیه قرآن مجید ـ دوستى نزدیکانشان را به عنوان اجر و مزد رسالت، از مسلمانان خواستند.</p><p>     در کتب اهل سنت روایت ­های زیادی از رسول اکرم(ص) در خصوص حبّ اهل بیت نقل شده است که به ذکر بخشی از روایت مفصل نقل شده در کتاب زمخشری بسنده می­ کنیم: « ... أَلا و مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمّد ماتَ مَغْفُوراً لَهُ، أَلا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمّد ماتَ تائِباً، أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِناً مُسْتَکْمِلَ الاْیمانِ .... اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد ماتَ کافِراً، اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ یَشُمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ؛ کسانى که با محبّت و عشق آل محمّد(ع) می ­میرند آمرزیده و بخشوده خواهند بود. هر کس با عشق و مودّت اهل البیت(ع) از دنیا برود، تائب از دنیا رفته است. کسى که با عشق و محبّت آل محمّد(ع) بمیرد، همانند مؤمن کامل الایمان از دنیا رفته است... و کسى که با بغض و کینه آل محمّد(ع) بمیرد، کافر از دنیا مى ­رود! کسى که با بغض اهل بیت(ع) بمیرد، بوى بهشت را استشمام نمى­ کند.» (الْکَشّافِ ج4، ص220)</p><p>     طبرسى در تفسیر خود از پیامبر اسلام(ص) نقل مى­ کند: « خداوند ریشه­ هاى پیامبران را از هم جدا آفرید، ولى من و على از یک ریشه و یک درخت هستیم، من ریشه این درخت و على به منزله شاخه ­هاى آن است و فاطمه جنبه تلقیح و نطفه ­بندى آن را دارد. حسن و حسین میوه ­هاى این درخت پربرکت و شیعیان ما هم به منزله برگ­هاى این درخت مى ­باشند. اگر بنده ­اى از بندگان ما در بین صفا و مروه هزار سال عبادت کند و دوباره هزار سال دیگر عبادت کند و در مرحله سوم نیز هزار سال عبادت کند به گونه­ اى که همچون مشک کهنه خشکیده ­اى شود، ولى محبّت و مودّت ما را درک نکند او را به رو در آتش جهنّم مى اندازند! سپس پیامبر آیه مودّت را تلاوت فرمودند.(مجمع البیان، ج9، صفحه 28)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/96/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>اجر</category>
		<category>مزد</category>
		<category>رسالت</category>
		<category>مودت</category>
		<category>ذی القربی</category>
	</item>
	<item>
		<title>بیت الاحزان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/95</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/95</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Aug 2023 12:14:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بیت الاحزان، بیت الحزن و کلبه احزان: خانه غم­ ها؛ اول بار در مورد حضرت یعقوب(ع) به کار رفته است؛ خانه­ ای که آن حضرت(ع) در آن می ­نشست و در فراق حضرت یوسف(ع) می­ گریست .
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و مصیبت­ هایی که بر اهل بیت(ع) وارد شد. بیشتر اوقات حضرت زهرا(س) با گریه همراه بود؛ گاه بر سر قبر پدر گر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیت الاحزان، بیت الحزن و کلبه احزان: خانه غم­ ها؛ اول بار در مورد حضرت یعقوب(ع) به کار رفته است؛ خانه­ ای که آن حضرت(ع) در آن می ­نشست و در فراق حضرت یوسف(ع) می­ گریست .</p><p>پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و مصیبت­ هایی که بر اهل بیت(ع) وارد شد. بیشتر اوقات حضرت زهرا(س) با گریه همراه بود؛ گاه بر سر قبر پدر گرامی حاضر می ­شدند و مرثیه می­ خواندند و می­ گریستند و گاه بر مزار شهدای احد می­ رفتند و ناله  می­ کردند به طوری که هیچ­گاه  آن حضرت(س) را خندان ندیدند.</p><p>مطابق برخی گزارش‌ها، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و به دنبال تألّمات شدید روحی حضرت فاطمه(س) و نارضایتی از وضع موجود، امام علی(ع) مکانی را در قبرستان بقیع، برای ایشان ساختند تا در آن به عزاداری در ماتم پدر خود بنشینند. این مکان بیت الاحزان نامیده شد. آن حضرت(س) روزها با دو فرزند خود حسنین(ع) به بیت الاحزان می‌رفتند و هنگام غروب امیرالمؤمنین ایشان را به خانه برمی‌گرداندند. (ر.ک: ناسخ التواریخ، ج ۴) معروفترین «بیت الاحزان» مکانی در جانب جنوبی قبر عباس بن عبدالمطلب در قبرستان بقیع است که «بیت الحزن» نیز نامیده شده است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/95/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>حضرت زهرا(س)</category>
		<category>بیت الاحزان</category>
		<category>کلبه احزان</category>
		<category>حضرت یعقوب(ع)</category>
	</item>
	<item>
		<title>اکمال دین با ولایت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/94</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/94</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Aug 2023 12:04:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بر اساس آموزه‌های دینی، باطن و حقیقت بسیاری از موضوعات و مسائل شرعی، ولایت است. به عنوان مثال اگر به اطاعت خدا و پیامبر(ص) دستور داده شده است، اطاعت مبتنی بر ولایت می­ باشد. با تأمل در آیه: « الیومَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ و اتمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی و رضیتُ لَکَمُ الاسْلامَ دیناً؛ امروز دین شم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>بر اساس آموزه‌های دینی، باطن و حقیقت بسیاری از موضوعات و مسائل شرعی، ولایت است. به عنوان مثال اگر به اطاعت خدا و پیامبر(ص) دستور داده شده است، اطاعت مبتنی بر ولایت می­ باشد. با تأمل در آیه: « الیومَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ و اتمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی و رضیتُ لَکَمُ الاسْلامَ دیناً؛ امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و به اسلام به عنوان دین، راضی شدم.»(مائده، آيه3) این نتیجه گرفته می ­شود که اسلام به عنوان آیین الهی، با واگذاری مسؤولیت ولایت به امیر مومنان(ع) و تداوم آن در ائمه معصوم(ع) به تمامیت کمالی خود رسیده است.</p><p>از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمودند: « بنی الاسلام علی خمس: علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد بشیء کما نودی بالولایه؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و در اسلام هیچ چیزی مانند ولایت مورد توجه قرار نگرفته است.»(اصول کافی، ج۲، ص۱۸؛ خصال، ج۱، ص۲۷۸)</p><p>بر اساس این حدیث، نماز، روزه، زکات و حج بی ­ولایت، ناقص و ناتمام می ­باشد؛ چرا که مناسک دینی با ولایت تمام می‌شود و کمال مطلق را به دست می‌آورد و آثار و برکات آن در زندگی به چشم می‌­خورد. به بیان دیگر، شریعت با ولایت که روح و جان آن است تمامیت می‌یابد، و عبادت بی­ ولایت مانند جسم بی ­روح و جان است. بنابراین، می‌توان گفت که ولایت، باطن رسالت و نبوت است و چون ولایت باطن رسالت است، با اثبات رسالت، حقوق ولایت نیز معلوم می‌شود. بدیهی است اگر ولایت و امامت امیرالمومنین علی(ع) ابلاغ نمی ­شد منجر به نقض غرض رسالت می­ گردید و هدف رسالت از بین می ­رفت که خداوند در آیه: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده ‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى­ دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى ‏كند.»(مائده، آیه ۶۷) به آن تصریح فرموده است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/94/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ولایت</category>
		<category>اکمال دین</category>
		<category>اتمام نعمت</category>
	</item>
	<item>
		<title>تقسم بهشت و جهنم</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/93</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/93</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Aug 2023 11:53:43 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شکی نیست که رفتار و گفتار حضرت علی(ع) ـ و به تبع ایشان سایر ائمه(ع) ـ که از طرف خداوند دارای مقام ولایت و امامت هستند، برای همه به ویژه مسلمانان حجت می ­باشد. ما باید در تمام شئونات زندگی به آن حضرت(ع) اقتدا کنیم. هر کس از آن حضرت پیروی کند اهل صدق، صفا، عبادت، تسلیم، جهاد، جود و ایثار می­ باشد. در...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>شکی نیست که رفتار و گفتار حضرت علی(ع) ـ و به تبع ایشان سایر ائمه(ع) ـ که از طرف خداوند دارای مقام ولایت و امامت هستند، برای همه به ویژه مسلمانان حجت می ­باشد. ما باید در تمام شئونات زندگی به آن حضرت(ع) اقتدا کنیم. هر کس از آن حضرت پیروی کند اهل صدق، صفا، عبادت، تسلیم، جهاد، جود و ایثار می­ باشد. در نتیجه چنین شخصی اهل بهشت خواهد بود، چرا که بهشت محل ظهور افعال و ملکات نیک در عوالم دیگر است و هر کس دعوت آن حضرت(ع) را رد کرده و به روش آن حضرت اقتدا ننماید اعمال زشتی از قبیل دروغگویی، خیانت، رباخواری، زیاده‏ طلبی، شهوت‏ پرستی، منفعت ‏طلبی و اعراض از ذکرخدا خواهد داشت که مسلما اهل دوزخ خواهد بود؛ چرا که دوزخ محل ظهور ملکات و افعال زشت در آن عوالم است.</p><p>آنچه که در تبعیت و نافرمانی از امر و نهی مولای متقیان حرف اول را می زند حب و بغض است؛ آنان که حبّ علی(ع) را دارند در عمل مطیع آن حضرت(ع) می ­باشند و کسانی که نسبت به آن بزرگوار بغض و کینه دارند برخلاف دستوراتش عمل خواهند نمود و در نتیجه دوستداران ایشان اهل بهشت خواهند بود و دشمنان آن حضرت(ع) به جهنم فرستاده خواهند شد.</p><p>در تأیید این مطلب روایت­ هایی نقل شده است؛ از جمله مفضل می­ گوید: قلت لأبي عبدالله جعفر بن محمد الصادق(ع) لم صار أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب(ع) قسيم الجنة و النار؟ قال: لان حبه إيمان و بغضه كفر و إنما خلقت الجنة لأهل الايمان و خلقت النار لأهل الكفر، فهو عليه السلام قسيم الجنة و النار، لهذه العلة فالجنة لايدخلها إلا أهل محبته و النار لايدخلها إلا أهل بغضه؛ به امام صادق(ع) عرض كردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب(ع) قسيم بهشت و جهنم گفته شده است؟ حضرت(ع) فرمودند: به خاطر اينكه دوست داشتن او ايمان و دشمن داشتن او كفر است و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و جهنم براي اهل كفر خلق شده است. بنابر اين حضرت علي(ع) به اين علت قسيم بهشت و جهنم است. بنابر اين غیر از اهل محبت و دوستي با او در بهشت وارد نمي­ شود و غیر از اهل دشمني با او وارد آتش نمي­ شود.(علل الشرايع، ج ،1ص162)</p><p>سمهودی از علمای اهل سنت می ­نویسد: جمال زرندی می­ گوید: « قال المأمون لعلیّ­ الرضا(ع): بأیّ وجهٍ جدّك علیّ بن أبی طالب قسیم الجنّة والنار؟ فقال: یا أمیرالمؤمنین، ألم ترو عن أبیك عن عبد اللّه بن عبّاس قال: سمعت رسول اللّه(ص): حبّ علیّ إیمان و بغضه كفر؟ فقال: بلى. قال الرضا(ع): فقسمة الجنّة و النّار على حبّه. فقال المأمون: لاأبقانی اللّه بعدك یا أباالحسن، أشهد أنّك وارث علم رسول اللّه(ص). قال أبوالصّلت عبدالسلام: فلمّا رجع الرضا(ع) إلى بیته، قلت له(ع): یاابن رسول اللّه، ماأحسن ما أجبت به أمیرالمؤمنین؟ فقال(ع): یا أباالصلت، إنّما كلّمته من حیث هو و لقد سمعت أبی(ع) یحدّث عن أبیه(ع) عن علیّ(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): أنت قسیم الجنّة و النّار، فیوم القیامة تقول للنّار هذا لی و هذا لك؛ روزی مامون به امام رضا(ع) گفت: به چه علت جد تو علی بن ابی طالب(ع) قسیم بهشت و جهنم خوانده شده است؟ پس امام رضا(ع) به او فرمودند: ای مامون آیا تو از پدرت از ابن عباس از رسول­ خدا(ص) نقل نکردی که گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: حب علی(ع) ایمان و دشمنی با علی(ع) کفر است؟ پس مامون پاسخ داد: آری. پس حضرت(ع) فرمودند: پس بهشت و دوزخ را بر اساس حبّ او تقسیم می­ كنند. پس مامون گفت: خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد ای اباالحسن؛ شهادت می­ دهم كه تو وارث علم رسول ­الله (ص) هستی. پس اباصلت می ­گوید:‌ زمانی كه امام رضا(ع) به منزل برگشتند به ایشان گفتم:‌ ای پسر رسول خدا چه نیكو جواب مامون را دادی. حضرت(ع) فرمودند: ‌ای اباصلت من به مامون در حد او پاسخ دادم و شنیدم از پدرم كه از پدرش از علی(ع) نقل می­ كردند كه رسول خدا(ص) می ­فرمودند: تو تقسیم كننده بهشت و جهنم هستی؛ پس روز قیامت به آتش می گویی این [شخص] برای من و این برای تو.»(نثر الدرر، ج 1، ص252)</p><p>علیٌّ حُبُّه جُنَّة                  قسیمُ النَّار و الجَنّّة</p><p>وصیّ المصطفی حقاً                      إمام الإنس و الجِنَّة</p><p>ینابیع المودة، ج۱، ص۲۵۴</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/93/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>بهشت</category>
		<category>ولایت</category>
		<category>حضرت علی(ع)</category>
		<category>جهنم</category>
	</item>
	<item>
		<title>ولایت حضرت علی(ع) عامل وحدت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/92</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/92</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Aug 2023 11:45:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزها سالگرد حوادث تلخی است که در صدر اسلام بعد از رحلت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد حوادثی که باعث شهادت حضرت زهرا(س) و خانه نشینی حضرت علی(ع) گردید ابتدا بخشی از خطبه غدیریه پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر خم را مرور می کنیم: « ... مَعاشِرَالنّاسِ، علی فَضِّلُوهُ؛ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَحْ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>این روزها سالگرد حوادث تلخی است که در صدر اسلام بعد از رحلت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاد حوادثی که باعث شهادت حضرت زهرا(س) و خانه نشینی حضرت علی(ع) گردید ابتدا بخشی از خطبه غدیریه پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر خم را مرور می کنیم: « ... مَعاشِرَالنّاسِ، علی فَضِّلُوهُ؛ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَحْصاهُ الله فِی وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ وَ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الإِمامُ الْمُبینُ. الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: « وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین» مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَ لاتَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَ الَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَ یَنْهی عَنْهُ وَ لاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ... مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.</p><p>مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ... مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَ بَقِی الْخَلْقُ...؛ هان ای مردم! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ­ام. او(علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوره یس یاد کرده که: « و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ­ایم.» هان ای مردم! از علی رو برنتابید و از امامتش نگریزید و از ولایتش رو برنگردانید. او[شما را] به درستی و راستی خوانده و[خود نیز] بدان عمل می ­نماید. او نادرستی را نابود می­ کند و از آن باز می­ دارد. در راه خدا نکوهش نکوهش­گران او را از کار باز ندارد... هان ای مردم! او را برتر دانید، که خداوند او را برگزیده و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است. هان ای مردم! او از سوی خدا، امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هر آینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش­گیره آن مردمان و سنگ­ است که برای کافران آماده شده است... هان ای مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید...»(الاحتجاج، ج 1، ص66؛ الیقین، ص343؛ الصراط المستقیم،ج 1، ص301)</p><p>متاسفانه مسلمانان به این توصیه ­های رسول خدا(ص) گوش ندادند. در روز رحلت آن حضرت(ص) هنوز بدن مبارک رسول اکرم(ص) دفن نشده بود که اکثر مسلمانان با پذیرفتن انتخاب شورای سقیفه از حضرت علی(ع) جدا شدند و در نتیجه مسلمانان به دو گروه شیعه و اهل سنت تقسیم گردیدند. حضرت علی(ع) بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی، به خلافت رسیدند. در دوره پنج ساله خلافت آن حضرت(ع) سه جنگ بر آن حضرت(ع) تحمیل شد. قبل از جنگ جمل افرادی همچون طلحه، زبیر و...که پیمان شکستند و ناکثین نامیده شدند از حضرت جدا شدند. دو سه سال بعد، پس از قبول حکمیت توسط حضرت علی(ع) بخشی از سپاه کوفه، راه خود را جدا کردند که به خوارج یا مارِقین موسوم گردیدند. چند قرن از ظهور اسلام نگذشته بود که مسلمان طبق پیش بینی پیامبر اکرم(ص) به هفتاد و سه فرقه تقسیم شدند. بعضی از آنها عبارتند از: شیعه(امامیه، علوی، ابدیه، اسحاقیه، زیدیه، عباسیه، ناوسیه و...) سنی( حنفی، مالکی، حنبلی، شافعی و...) خوارج (ازرقیه، ریاضیه، ثعلبیه، جازمیه، خلفیه، میمونیه، محکمیه، سراجیه و...) جبریه (مضطریه، افعالیه، تارکیه، خوفیه و...) قدریه (احدیه، ثنویه، کیانیه، شیطانیه، شریکیه، وهمیه، قاسطیه و...) جهمیه(معطلیه، مترابصیه، حرقیه، مخلوقیه، عبریه، فانیه، واقفیه و...) متفرقه(کرامیه، باطنیه، اباحیه، براهمیه، اشعریه، راجیه، شاکیه، مدعیه، مشبهه و...)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/92/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ولایت</category>
		<category>حضرت علی(ع)</category>
		<category>غدیر خم</category>
		<category>وحدت</category>
	</item>
	<item>
		<title>طه</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/91</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/91</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Jul 2023 18:49:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آن چنان که از آیات ابتدایی سوره طه استفاده می ­شود طه از نام­ های رسول اکرم(ص) می ­باشد: « طه* مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛ طه ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا خود را به زحمت بیفکنی»(طه، آیات2ـ1) از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: « طه، از اسامى پیامبر است و معناى آن یا طالب ال...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>آن چنان که از آیات ابتدایی سوره طه استفاده می ­شود طه از نام­ های رسول اکرم(ص) می ­باشد: « طه* مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛ طه ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا خود را به زحمت بیفکنی»(طه، آیات2ـ1) از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: « طه، از اسامى پیامبر است و معناى آن یا طالب الحقّ، الهادى الیه؛ اى کسى که طالب حق و هدایت کننده به سوى آن هستى، می ­باشد.»(معانی الاخبار، ص۲۲؛ بحار الأنوار، ج ‏16، ص 86)</p><p>علامه طباطبايى در این مورد می ­نویسند: « شكى نيست كه طه‌، از نام‌هاى آسمانى پيامبر(ص) است‌، كه مردم قبل از نزول قرآن‌، نه بدان آگاهى داشتند و نه پيامبر را با آن اسم مى‌خواندند. اين كلمه از يك سو، در لغت معناى وصفى ندارد؛ يعنى، مانند محمد و احمد نيست كه بر معنايى وصفى دلالت كند و ازسوى ديگر، بعيد است كه نامى بى معنا براى آن حضرت بگذارند كه جز ذات‌، معناى ديگرى در برنداشته باشد؛ نتيجه اين كه‌، ناگزير بايد گفت‌: معناى موجود در طه‌ مربوط به آن جناب بوده و با وجود ايشان‌، تحقق‌پذير است‌؛ پس اين كلمه‌، صفتى از شخصيت باطنى آن جناب بوده كه مختص به خود اوست‌ و فرد ديگرى، آن صفت را ندارد؛ از اين رو، مى‌توان گفت‌: طه‌ نامى از نام‌هاى مخصوص آن جناب است كه به معناى«اى كسى كه به طه خطاب شدى» مى‌باشد؛ آن‌گاه به تدريج و بر اثر زيادى استعمال‌، اسم خاص براى پيامبر اسلام‌(ص) گرديد.»(ر.ك‌: تفسيرالميزان‌، ج 14، ص126)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/91/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پیامبر اکرم(ص)</category>
		<category>طه</category>
		<category>قرآن مجید</category>
	</item>
	<item>
		<title>برکه</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/90</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/90</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Jul 2023 18:36:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تالاب، درياچه، استخر، آبگير، حوض، چاله آب، آب انبار، آبدان، غدیر:
هزار چشمه روشن، هزار برکه پاک            بهای یک رگ و یک قطره خون چکیدن نیست
پروین اعتصامی
واژه غدیر در زبان عربی به معنای برکه آمده است محل جمع شدن آب باران؛ غدیر خم به برکه یا آبگیری گفته می ­شود که در محلی نزديك منطقه جحفه قرار دار...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تالاب، درياچه، استخر، آبگير، حوض، چاله آب، آب انبار، آبدان، غدیر:</p><p>هزار چشمه روشن، هزار برکه پاک            بهای یک رگ و یک قطره خون چکیدن نیست</p><p>پروین اعتصامی</p><p>واژه غدیر در زبان عربی به معنای برکه آمده است محل جمع شدن آب باران؛ غدیر خم به برکه یا آبگیری گفته می ­شود که در محلی نزديك منطقه جحفه قرار دارد و گذرگاه مسافران مکه معظمه به سوی شهرهای مدینه، شام، مصر، عراق و ... می­ باشد. غدیر خم در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت مناسب غدير خم، حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. این برکه همانند ده ها آبگیر کوچک و بزرگی بود که در شن­زارهای خشک و بی آب و گیاه حجاز تا مدتی آب­های باران را برای رهگذران تشنه و خسته ذخیره می­ کرد. غدیر خم برکه ­ای بی نام و نشان بود که فقط برخی از ساربانان آن را می­ شناختند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است اعلام امامت و جانشینی حضرت علی(ع) در آخرین حج پیامبر اکرم(ص) در این منطقه بود.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/90/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>ولایت</category>
		<category>برکه</category>
		<category>غدیرخم</category>
		<category>امامت</category>
	</item>
	<item>
		<title>طوبی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/89</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/89</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Jul 2023 11:14:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نام درختی است در بهشت:
به باغی در او سایه شاخ طوبی                   به باغی در او چشمه آب کوثر
فرخی
آن چنان که از روایات حضرات معصومین(ع) استنباط می ­شود درخت طوبی تمثل دوستی و ولایت امیر مؤمنان(ع) و خاندان اوست که مدار تمام خوبی‌هاست. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: « فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نام درختی است در بهشت:</p><p>به باغی در او سایه شاخ طوبی                   به باغی در او چشمه آب کوثر</p><p>فرخی</p><p>آن چنان که از روایات حضرات معصومین(ع) استنباط می ­شود درخت طوبی تمثل دوستی و ولایت امیر مؤمنان(ع) و خاندان اوست که مدار تمام خوبی‌هاست. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: « فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها فی دار علی و ما فی الجنة قصر و لا منزل إلا فیها فتر منها؛ [در شب معراج] زمانی که در بهشت فرود آمدم و درخت طوبی را دیدم که ریشه و تنه آن، در سرای علی(ع) بود. در بهشت، کاخ و کاشانه‌ای نیست، جز آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن هست.»(بحارالأنوار، ج 18، ص 408)</p><p>همچنین ابن عباس در تفسیر آیه: « طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ » به نقل از پیامبر اکرم(ص) می­ نویسد: « لما أسری بی فدخلت الجنة فإذا أنا بشجرة کل ورقة منها تغطی الدنیا و ما فیها تحمل الحلی و الحلل و الطعام ما خلا الشراب و لیس فی الجنة قصر و لا دار و لا بیت إلا فیه غصن من أغصانها و صاحب القصر و الدار و البیت حلیه و حلله و طعامه منها. فقلت: یا جبرئیل؛ ما هذه الشجرة؟ قال: هذه طوبی لک فطوبی لک و لکثیر من أمتک. قلت: فأین منتهاها (یعنی أصلها) قال: فی علی‌بن‌ابی‌طالب ابن عمک؛ در شب معراج هنگامی که داخل بهشت شدم، درختی را دیدم که هر برگی از آن، دنیا و آن‌چه در دنیاست را می‌پوشانید و در هر برگ آن هم زیورآلات و غذا وجود داشت؛ هیچ قصر و خانه‌ای در بهشت نبود، مگر این‌که شاخه‌ای از این درخت، در آن قصر یا خانه وجود داشت و زیور و غذای صاحب آن قصر یا خانه، از این درخت تأمین می‌شد. پس گفتم: « ای جبرئیل، این درخت چیست؟ » گفت: « این درخت طوبی است و خوشا به حال تو و بسیاری از امت تو!» گفتم: « انتهای این درخت (اصل آن) کجاست؟ » گفت: « اصل این درخت در وجود پسرعمویت علی بن ابی‌طالب(ع) است.» (غایة المرام، ج 1، ص72 و بحارالانوار، ج 8، ص150)</p><p>در تفسير علی بن‌ إبراهيم‌ از امام صادق‌(ع) نقل شده است که فرمودند:« طوبی شجرة فی الجنّة فی دار أَمير المؤمنين عليه السلام و ليس أحد من شيعته إلا و فی داره غصن من أَغصانها و ورقة من أوراقها يستظلّ تحْتها أمّة من الامم؛ طوبي‌ درختي‌ است‌ در بهشت‌، در خانۀ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ و هيچ يك‌ از شيعيان‌ او نيستند مگر آنكه‌ در خانه‌اش‌ يك‌ شاخه‌ از شاخه‌هايش‌ و يا يك‌ برگ‌ از برگ­هايش‌ مي‌باشد كه‌ در زير سايۀ آن‌، امّتي‌ از امّت‌ها می آرمند.»(تفسير قمّي‌، ص‌ 341)</p><p>همچنین آن حضرت، در تفسیر آیه شریفه «ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السّماء؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است.»(ابراهیم، آیه 24) فرمودند: « مقصود، نبی اکرم و پیشوایان پس از او هستند که اصل ثابت و پا بر جا دارند و مقصود از «فرعها» ولایت آن سروران است که باید آنها را پذیرفت.»(بحارالأنوار، ج 24، ص141)</p><p>بنابراین بهشت که جای طیب و پاکیزه است مکان ورود پاکان و طیبان خواهد بود و حقیقت شجره طوبی، طهارت و پاکی است. با توجه به اینکه طهارت و قداست در دنیا با اشکال گوناگون محقق می­ گردد، در آخرت نیز به صورت درختی با شاخه  های گوناگون تمثل خواهد یافت و چون هر خوبی و خیر از ولایت سرچشمه می­ گیرد بدون ولایت، هیچ چیزی دارای ارزش ذاتی نیست در نتیجه ریشه این درخت در خانه ولایت است.</p><p>این درخت شاخه ­های گوناگونی دارد از قبیل: طهارت، رحمت، عافیت، ایثار، إنفاق، عبودیت، عبادت، جهاد، نماز و روزه و... که همه آنها از این تنه و ریشه آبیاری می­ گردد و هر شاخه از این ریشه نیرو می­ گیرد و رشد می ­کند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/89/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>بهشت</category>
		<category>ولایت</category>
		<category>درخت</category>
		<category>طوبی</category>
	</item>
	<item>
		<title>عرش</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/88</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/88</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Jul 2023 11:08:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عرش در لغت معانی متعددی دارد از جمله: تخت‌های بلند، تخت سلاطین، سقف و چیزی که دارای سقف باشد. منظور از آن ـ هنگامی که در مورد خداوند به کار می‌رود ـ مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب می‌گردد. «الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>عرش در لغت معانی متعددی دارد از جمله: تخت‌های بلند، تخت سلاطین، سقف و چیزی که دارای سقف باشد. منظور از آن ـ هنگامی که در مورد خداوند به کار می‌رود ـ مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب می‌گردد. «الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا؛ همان كسى كه آسمان ­ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از کسی که خبر د‏ارد بپرس.»(فرقان، آیه۵۹) در این آیه «استوی» بر عرش کنایه از استیلاء خداوند، حکومت، مالکیت و تدبیر او بر نظام هستی است. چنان‌که در اطلاقات معمولی نیز گاهی کلمه «بر تخت نشستن» کنایه از تسلط و استیلای پادشاه بر کشورش می­ باشد. علامه طباطبایی(ره) می‌نویسند: «ثُمَّ اسْتَوی‌ عَلَی الْعَرْشِ» کنایه است از استیلا و تسلط خداوند بر ملک خود و قیام به تدبیر امور آن، به طوری که هیچ موجود کوچک و بزرگی از قلمرو تدبیرش ساقط نمی‌شود و در تحت نظامی دقیق، هر موجودی را به کمال واقعیش رسانیده حاجت هر صاحب حاجتی را می‌دهد.»(تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۸۷)</p><p>برخلاف نظر بعضی از مفسرین که معنای عرش را کنایی گرفته­ اند معنای عرش، حقیقی است؛ البته معنایی فوق درک انسان. عرش الهی وجود دارد، فرشتگانی آن را حمل می­ کنند و فرشتگانی دور تا دور آن را احاطه کرده‌ و خدا را تسبیح می‌گویند. «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ؛ آنان كه عرش را حمل مى­ كنند و آنها كه پيرامون آن هستند به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏ گويند و به خدا ايمان دارند و براى كسانى كه ایمان آورده ‏اند طلب آمرزش مى­ كنند: پروردگارا رحمت و دانش[تو بر] هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‏ اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.»(غافر، آیه۷)</p><p>همین عرش در چندین مورد به لرزه درمی ­آید. رسول اکرم(ص) فرمودند: «إِنَّ الْیَتِیمَ إِذَا بَکَى اهْتَزَّ لَهُ الْعَرْشُ؛ فَیَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَنْ هَذَا الَّذِی أَبْکَى عَبْدِیَ الَّذِی سَلَبْتُهُ أَبَوَیْهِ؛ هنگامی که یتیم بگرید عرش به لرزه در می­ آید؛ پس خداوند متعال می فرماید: چه کسی بنده ­ای که پدرو مادرش را از او گرفته ­ام می ­گریاند؟»(بحار الانوار، ج ۷۴ ، ص۱۵۲)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/88/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عرش</category>
		<category>حاکمیت</category>
		<category>تخت</category>
		<category>لرزش عرش</category>
	</item>
	<item>
		<title>فصل غدیر</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/87</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/87</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Jul 2023 16:55:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[غدیر است سر فصل یک فصل زیبا         غدیر است گل ­پرور و عالم آرا
                                                       ابراهیم ترابی
فصل معانی مختلفی دارد:
     الف ـ بخشی از کتاب یا رساله؛ اگر آفرینش را مانند کتابی در نظر بگیریم بعد از فصل­ های توحید و نبوت، فصل ولایت و امامت قرار دارد در این فصل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غدیر است سر فصل یک فصل زیبا         غدیر است گل ­پرور و عالم آرا</p><p>                                                       ابراهیم ترابی</p><p>فصل معانی مختلفی دارد:</p><p>     الف ـ بخشی از کتاب یا رساله؛ اگر آفرینش را مانند کتابی در نظر بگیریم بعد از فصل­ های توحید و نبوت، فصل ولایت و امامت قرار دارد در این فصل معنای ولایت تفسیر می ­شود، جایگاه ولی و وظایف مردم نسبت به او تبیین می­ گردد. سرفصل این بخش کتاب با داستان غدیر خم و خطبه تاریخی پیامبر اکرم (ص) ...آغاز می­ گردد.</p><p>    ب ـ جدا کردن؛ قرآن مجید قیامت را یوم ­الفصل خوانده است: «هذا یوم­ الفصل؛ این روز جدایی است.»(صافات، آیه31) همچنین در آیه: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ به تحقیق خداوند بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و زرتشتی­ ها و آنان که به خدا شرک آوردند روز قیامت جدایی می­ افکند که خدا بر همه موجودات عالم گواه است.»(حج، آیه17) با این تحلیل قرآن هم «قول فصل» است چون جدا کننده میان حق و باطل می ­باشد: «وَ السَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ وَ الأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ مَا هُوَ بِالْهَزْلِ؛ سوگند به آسمان پرباران و سوگند به زمین شخم خورده آماده کشت که ـ در حقیقت ـ قرآن گفتاری است که حق را از باطل جدا می ­کند و شوخی نیست.»(طارق، آیات14ـ11)</p><p>     بنابر این، غدیر جدا کننده حق و باطل، هدایت و ضلالت، بهشتیان و جهنمیان و جدا کننده یک فرقه نجات یافته از میان هفتاد و دو فرقه باقی ­مانده در آتش جهنم می ­باشد. حضرت على(ع) نقل می­ کنند پیامبراکرم(ص) به من فرمودند:«یا أباالحسن إِنَّ أُمَّةَ مُوسَى(ع) افْتَرَقَتْ بَعْدَهُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ افْتَرَقَتْ أُمَّةُ عِیسَى(ع) بَعْدَهُ عَلَى اثْنَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ إِحْدَى وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ إِنَّ أُمَّتِی سَتَفْتَرِقُ بَعْدِی عَلَى ثَلاثٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ. فقُلتُ: یا رَسُولَ­ اللهِ و ما النّاجِیة؟ فَقالَ(ص): اَلمُتَمَسّکُ بِما أَنتَ وَ أصحابُکَ عَلیهِ؛ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: یا اباالحسن! امت‏ موسی(ع) به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند که یک فرقه آن نجات یافته و بقیه آن گمراه و اهل آتش هستند و امت‏ حضرت عیسی(ع) به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که یک فرقه آن نجات یافته و بقیه آن گمراه و اهل آتش ­هستند و امت‏ من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شوند که یک فرقه آن نجات یافته و بقیه آن گمراه و اهل آتش ­هستند. پس گفتم: ای رسول خدا(ص)، ناجیه چه کسی است؟ حضرت(ص) فرمودند: فرقه ناجیه فرقه ‏اى است که تمسک کند به آنچه که تو و پیروانت و اصحابت بر آن هستند.»(بحارالانوار، ج30، ص337)  </p><p>     شیخ صدوق نقل می ­کند: « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ یُؤْتَى بِکَ یَا عَلِیُّ عَلَى نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ وَ عَلَى رَأْسِکَ تَاجٌ قَدْ أَضَاءَ نُورُهُ وَ کَادَ یَخْطِفُ أَبْصَارَ أَهْلِ الْمَوْقِفِ فَیَأْتِی النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ أَیْنَ خَلِیفَةُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَتَقُولُ: هَا أَنَا ذَا قَالَ فَیُنَادِی الْمُنَادِی: یَا عَلِیُّ أَدْخِلْ مَنْ أَحَبَّکَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ عَادَاکَ النَّارَ فَأَنْتَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ أَنْتَ قَسِیمُ النَّار؛ رسول خدا(ص) به على بن ابى طالب(ع) فرمودند: روز قیامت که شود تو را بر اسبى نجیب از نور بیاورند و بر سرت تاجى باشد که نورش درخشان بتابد که نزدیک است دیده اهل محشر را خیره کند و ندا از طرف خداى جل جلاله رسد: که کجاست خلیفه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ؟ تو می­ گویى: من اکنون حاضرم. سپس جارچى جار کشد: اى على هر که دوستت دارد به بهشت ببر و هر که دشمنت دارد به دوزخ بر، تویى قسیم بهشت، تویى قسیم دوزخ.»(امالی، ص361)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/87/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>فصل</category>
		<category>غدیر</category>
		<category>حق</category>
		<category>باطل</category>
	</item>
	<item>
		<title>قلب خانه خدا</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/86</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/86</guid>
		<pubDate>Mon, 24 Jul 2023 18:10:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بر اساس حدیث قدسی که از رسول اکرم(ص) نقل شده است، خداوند فرمود: «لايَسَعُنی اَرضی و لاسَمائی وَ لكِن يَسَعُنی قَلْبُ عَبدی التَّقی ِالنَّقی ِالوَادع؛ يعنی مرا از غايت عظمت و كبريا گنجایی در ارض و سما نيست، وليكن جای گنجایی اين گنج، كنج دل بنده ­ای است كه دل از همه عالم  برداشته باشد؛ و تعلّق ماسوی ر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>بر اساس حدیث قدسی که از رسول اکرم(ص) نقل شده است، خداوند فرمود: «لايَسَعُنی اَرضی و لاسَمائی وَ لكِن يَسَعُنی قَلْبُ عَبدی التَّقی ِالنَّقی ِالوَادع؛ يعنی مرا از غايت عظمت و كبريا گنجایی در ارض و سما نيست، وليكن جای گنجایی اين گنج، كنج دل بنده ­ای است كه دل از همه عالم  برداشته باشد؛ و تعلّق ماسوی را از خاطر فروگذاشته بُوَد؛ و خانه يار را از خيال اغيار خالی ساخته و به قصر ِقيصر از قصور ِهمّت نپرداخته باشد.»(جواهرالاسرار و زواهرالانوار، ج2، ص200) همچنین روایت شده است که خداوند به موسی(ع) فرمود: «يا موسی فرغ لی بيتا حتّی أسكنه.» موسی(ع)گفت: «خداوندا تو از جا و مكان منزّهی. تو را خانه كجا باشد و كدام خانه لايق تو باشد؟» خداوند فرمود: «لايسعنی ارضی و لاسمائی و انّما يسعنی قلب عبدی المؤمن.»(کشف الحقایق، ص228) و امام صادق(ع) فرمودند: «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ الله غيَرَ الله؛ دل حرم خداست، پس در حرم خدا، غير خدا را ساكن مكن.»(بحار الانوار، ج70، ص25)</p><p>انسان باید مواظبت کند کسی و چیزی وارد قلب نشود اگر غفلت کرد و به غیر خدا برای ورود به قلب راه داد باید در اولین فرصت آن را از قلب خود بیرون کند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/86/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خدا</category>
		<category>دل</category>
		<category>قلب</category>
		<category>خانه</category>
	</item>
	<item>
		<title>ادراک</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/85</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/85</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Jul 2023 10:12:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انسان غير از بدن مادی، حقيقت ديگری به نام روح دارد كه او  را از ساير حيوانات متمايز می­ گرداند. روح انسانی، دو بعد ادراكی و گرايشی دارد. بعد ادراكی انسان در دو حوزه نظری و عملی قرار گرفته است:
الف ـ ادراك نظری؛ شناختی است كه از طريق صورت ­ها و مفاهيم ذهنی برای انسان حاصل می شود؛ مانند: صورت ذهنی از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انسان غير از بدن مادی، حقيقت ديگری به نام روح دارد كه او  را از ساير حيوانات متمايز می­ گرداند. روح انسانی، دو بعد ادراكی و گرايشی دارد. بعد ادراكی انسان در دو حوزه نظری و عملی قرار گرفته است:</p><p>الف ـ ادراك نظری؛ شناختی است كه از طريق صورت ­ها و مفاهيم ذهنی برای انسان حاصل می شود؛ مانند: صورت ذهنی از درخت که با دیدن آن در ذهن انسان حاصل می شود. به این ادراک، علم حصولی گفته می ­شود. در مقابل به آگاهی بدون واسطه و شناخت مستقيم، علم حضوری گفته شده است مانند آگاهی انسان به حالت روانی و عواطف خود هنگامی كه دچار ترس شده است.</p><p>ب ـ ادراك عملی؛ شناختی است كه به حوزه عمل ـ يعنی بايدها و نبايدها ـ مربوط می ­شود؛ مانند: خوب بودن عدالت و زشت بودن دروغگویی؛</p><p>بعد گرايشی انسان همان تمايلاتی است كه با روح او عجین شده ­اند مانند گرايش به حفظ ذات که به آن غریزه گفته می شود و ميان انسان و حيوان مشترك است و ميل به پرستش خدا و کسب دانش که فطری است و مختص انسان می­ باشد. اين تمايلات بر اثر عوامل خارجی و القائات محيط و جامعه و تربيت پديده نيامده ­اند ولی عوامل خارجی، در رشد و شكوفايی آنها موثر می باشند.</p><p>به طور کلی ادراک، به معنای علم و آگاهی از جهان درون و دنیای بیرون است. موجودات زنده به کمک حواس خود از وجود واقعیات دنیای خارج یا داخل مطلع می­ گردند. این احساس پس از تفسیر و تعبیر به ادراک می­ انجامد. هر فعالیت ادراکی به عنوان چهارچوب مرجعی در چگونگی درک علایم و محرک­ های محیطی مورد ادراک، سازمانی خاص پیدا می کند که در فعالیت های بعدی همانند یک فرآیند تصمیم­ گیری و گزینش عمل می ­کند.  به بیان دیگر ادراک، فرایندی است که موجودات با استفاده از آن، محرک­ های محیطی را از طریق حس­ های خود (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) دریافت نموده و آنها را سازماندهی می­ کنند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/85/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<category>روح</category>
		<category>درک</category>
		<category>ادراک</category>
		<category>حس</category>
	</item>
	<item>
		<title>نور در تاریکی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/84</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/84</guid>
		<pubDate>Sun, 16 Jul 2023 00:22:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تاریکی و ظلمت حالتی است که در صورت نبود نور به وجود می‌آید. قرآن مجید برای بیان شدت و کثرت تاریکی ـ به طوری که شخص، راهی برای رسیدن به روشنایی پیدا نکند ـ از واژه ظلمت استفاده کرده و شکم ماهی را در داستان حضرت یونس به عنوان نمونه مطرح نموده است: « وَ ذَاالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>تاریکی و ظلمت حالتی است که در صورت نبود نور به وجود می‌آید. قرآن مجید برای بیان شدت و کثرت تاریکی ـ به طوری که شخص، راهی برای رسیدن به روشنایی پیدا نکند ـ از واژه ظلمت استفاده کرده و شکم ماهی را در داستان حضرت یونس به عنوان نمونه مطرح نموده است: « وَ ذَاالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ؛[به یاد آور] ذوالنون (حضرت یونس) را هنگامی که خشمگین از میان قوم خویش بیرون رفت و چنین می‌پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت [اما موقعی که در شکم ماهی فرو رفت] در آن تاریکی‌ها صدا زد: خداوندا جز تو معبودی نیست، منزهی تو و من از ستم­کاران بوده‌ام. ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم، همین ­گونه انسان‌های مؤمن را از ظلمات و گرفتاری‌ها نجات می‌دهیم.»(انبیاء، آیات۸۸ ـ۸۷)</p><p>همین تعبیر درباره رحم مادران ـ که جایگاه تاریکی است ـ بکار‌ گرفته شده است: « خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ؛ [او] شما را از یک تن (حضرت آدم) آفرید پس، از آن جفت او (حضرت حوّا) را قرار داد و برای استفاده شما هشت قسم از چهارپایان ایجاد کرد و شما را در باطن رحم مادران در سه تاریکی (مشیمه و رحم و بطن) با تحولات گوناگون [بدین خلقت زیبا] می‌آفریند، این خداست پروردگار شما که سلطان ملک وجود اوست، هیچ خدایی جز او نیست، پس [ای مشرکان] به کجا ‌برده می ­شوید؟»(زمر، آیه۶)</p><p>پس در اصطلاح قرآن، تاریکی جایی است که وقتی انسان در آن وادی قدم می­ گذارد همه راه‌های نجات بر او بسته می‌شود و قادر به یافتن راه خود نمی­ باشد.</p><p>از لحاظ حیات معنوی، جهل و نادانی نیز ظلمت و تاریکی است برخلاف علم که نور است و انسان در پرتو آن، همه جا را دیده و راه را از چاه تشخیص می ­دهد، در تاریکی همه چیز از نظر پنهان می ­شود و تمییز راه از چاه ـ اگر محال نباشد ـ خیلی سخت می ­شود. قرآن کریم می ­فرماید: « أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ آيا كسى كه مرده[دل] بود و زنده‏ اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكي ­هاست و از آن بيرون‏ آمدنى نيست اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‏ دادند زينت داده شده است.»(انعام، آیه۱۲۲)</p><p>یکی از مصادیق نور، انبیا و امامان و هادیان جامعه هستند همانگونه که تاریکى مادی فقط با نور از بین مى رود، تاریکى  هاى معنوى از قبیل جهل، غفلت، گناه و امثال آن نیز با نور هدایت و امامت برطرف مى ­شود. وقتي انسان در وادي تاریکی­ ها گرفتار شد، نمي تواند چیزی را ببيند مگر اینکه خداوند نوری در مسیر او قرار دهد:  « أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛ یا [اعمالشان] مانند تاریکی­ هایی است در دریایی بسیار عمیق که همواره موجی آن را می پوشاند و بالای آن موجی دیگر است و بر فراز آن ابری است، تاریکی­ هایی است برخی بالای برخی دیگر؛ [مبتلای این امواج و تاریکی­ ها] هرگاه دستش را بیرون آورد، ممکن نیست آن را ببیند و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده است، برای او هیچ نوری نیست.»(نور، آیه۴۰)</p><p>در احادیث منقول از ائمه معصوم(ع) امامت به عنوان نوری تعبیر شده است که در قلوب مؤمنان می­ تابد. ثقه الاسلام کلینی به نقل از ابی خالد کابلی روایت کرده است که گفت: « سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا فَقَالَ: يَا أَبَا خَالِدٍ، اَلنُّورُ وَ اَللَّهِ اَلأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ اَلَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ فِي اَلأَرْضِ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ اَلإِمَامِ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ اَلْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لاَيُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلاَّنَا حَتَّى يُطَهِّرَ اَللَّهُ قَلْبَهُ وَ لاَيُطَهِّرُ اَللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اَللَّهُ مِنْ شَدِيدِ اَلْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ اَلْأَكْبَرِ؛ ابوخالد كابلي گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم تفسير قول خداي عز و جل را در مورد آیه « به خدا و رسولش و نوري كه فرستاده ­ايم ايمان آوريد...» فرمود: اي اباخالد به خدا سوگند كه مقصود از نور، ائمه از آل محمد(ص) می ­باشند تا روز قيامت، به خدا كه ايشانند همان نور خدا كه فرو فرستاده، به خدا كه ايشانند نور خدا در آسمان­ها و زمين، به خدا اي اباخالد، نور امام در دل مومنين از نور خورشيد تابان در روز، روشن­تر است، به خدا كه ائمه دل­های مومنين را منور سازند و خدا از هر كس خواهد نور ايشان را پنهان دارد، پس دل آنها تاريك گردد، به خدا ای اباخالد بنده ­ای ما را دوست ندارد و از ما پيروی نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده­ ای را پاكيزه نكند تا اينكه با ما خالص شده باشد و آشتی كرده باشد و چون با ما سازش كرد خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز قيامت ايمنش سازد.» اصول کافی، ج 1، ص150)</p><p>بنابر این در جهان تاریک و ظلمانی که خوب و بد از هم تمییز داده نمی ­شود به یقین انسان به تنهائی نمی‌تواند راه را از چاه تشخیص داده و به مسیر حقیقت راه یابد. او برای رسیدن به سعادت به راهنمائی نیاز دارد که مصون از هر گونه خطا و اشتباهی باشد تا با راهنمایی او راه حق را پیدا نماید؛ در غیر این صورت، ادامه حیات انسان به مثابه راه رفتن در تاریکی می‌باشد که بی­ شک تیشه ­هایی (اشتباهاتی) را که ریشه انسان­ها (انسانیت) را می­ کند نخواهد دید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/84/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>نور</category>
		<category>امام</category>
		<category>ظلمت</category>
		<category>تاریکی</category>
	</item>
	<item>
		<title>استقامت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/83</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/83</guid>
		<pubDate>Sun, 16 Jul 2023 00:15:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[راستی، اعتدال، ایستادن، ایستادگی، پایداری، پافشاری، قوام، ثبات:
بده در راه شرعم استقامت                   که تا یابم در آن امن و سلامت
عطار
یکی از آیاتی که در مورد استقامت بشارت دهنده و امیدواره کننده است آیه ۳۰ سوره فصلت می باشد : «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>راستی، اعتدال، ایستادن، ایستادگی، پایداری، پافشاری، قوام، ثبات:</p><p>بده در راه شرعم استقامت                   که تا یابم در آن امن و سلامت</p><p>عطار</p><p>یکی از آیاتی که در مورد استقامت بشارت دهنده و امیدواره کننده است آیه ۳۰ سوره فصلت می باشد : «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاتَخَافُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ در حقيقت كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛‏ سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آيند[و مى‏ گويند:] هان بيم مداريد و غمين نباشيد و به بهشتى كه وعده داده شدید، شاد باشيد.»</p><p>آن چنان که از این آیه استنباط می ­شود استقامتی که در سایه ربوبیت الهی به دست می‌آید موجب آرامش دنیوی می‌گردد‌، به طوری که نسبت به گرفتاری­ های آینده خوفی ندارند و به از دست داده‌های گذشته غمگین نمی‌شوند. نسبت به دوران پس از مرگ هم آرامش دارند؛ زیرا می‌دانند که رستگاری ابدی و بهشت وعده داده شده در انتظار آنهاست.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/83/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پایداری</category>
		<category>مقاومت</category>
		<category>استقامت</category>
		<category>بشارت</category>
	</item>
	<item>
		<title>سردار سلیمانی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/82</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/82</guid>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 19:07:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی در اسفند سال ۱۳۳۵هـجری شمسی در روستای قنات ملک شهرستان رابر، از توابع کرمان چشم به جهان گشود. قاسم دوران کودکی و نوجوانی خود را در کنار پدر به کار بنایی گذراند. شهید سلیمانی یکی دو سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، جذب نهضت امام خمینی(ره) گردید. ایشان قبل از پیروزی انقلا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی در اسفند سال ۱۳۳۵هـجری شمسی در روستای قنات ملک شهرستان رابر، از توابع کرمان چشم به جهان گشود. قاسم دوران کودکی و نوجوانی خود را در کنار پدر به کار بنایی گذراند. شهید سلیمانی یکی دو سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، جذب نهضت امام خمینی(ره) گردید. ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، کارمند سازمان آب بود؛ پس از انقلاب ضمن فعالیت در سازمان آب کرمان، به عضویتِ مجموعه‌ای به نام سپاه افتخاری درآمد.</p><p>      با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست. وی، علی‌رغم آن‌که تا پیش از آن هیچ تجربه نظامی نداشت، به علت عملکرد خوبش به عنوان مربی انتخاب شد و در واحد آموزش، پادگان قدس کرمان مشغول بکار گردید. با شروع جنگ تحمیلی، چندین گردان از سپاهیان کرمان را آموزش ‌داده و به جبهه‌های جنوب اعزام نمود و کمی بعد، خود نیز به سوسنگرد اعزام گردید. در سال ۱۳۶۰، به فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله منصوب شد تا پایان جنگ در جبهه حضور داشت. با پایان یافتن جنگ در سال ۱۳۶۷، لشکر به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشرار و باندهای قاچاق مواد مخدر در مرزهای ایران و افغانستان شد.</p><p>      سردار قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۹ از طرف مقام معظم رهبری به فرماندهی سپاه قدس منصوب شدند. ایشان در ناآرامی‌های غرب آسیا معروف به بیداری اسلامی (به ویژه سوریه) نقش کلیدی ایفا کردند. او و یارانش که مدافعان حرم نام گرفتند در بیشتر عملیات­ ها حضور داشتند و از حرم اهل بیت(ع) و مردم بی ­گناه سوریه دفاع نمودند. پس از ظهور داعش در عراق و سوریه، با سازماندهی نیروهای مردمی، به مبارزه با این گروه پرداخت و پایان حکومت داعش را اعلام نمود.</p><p>       سردار سلیمانی در سال ۱۳۸۹ از طرف مقام معظم رهبری، درجه سرلشکری را دریافت کرد. فرماندهی کل قوا، در اسفند سال 1397 نشان ذوالفقار را به سردار قاسم سلیمانی اعطا کردند.</p><p>     صبح روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ در حمله موشکی پهبادهای آمریکایی به خودرو حامل فرماندهان مقاومت در فرودگاه بغداد، سردار قاسم سلیمانی به همراه ابومهدی المهندس و محافظین آنها به شهادت رسیدند. پیکر شهدا بعد از تشییع باشکوه در عراق به ایران آورده شد و پس از طواف حرم رضوی و تشییع در چند شهر و اقامه نماز در تهران توسط رهبر معظم انقلاب، به زادگاه آنها فرستاده شد. شهید سلیمانی در رابر کرمان و شهید المهندس در تهران به خاک سپرده ‌شدند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/82/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>شهید</category>
		<category>سردار</category>
		<category>سلیمانی</category>
		<category>داعش</category>
	</item>
	<item>
		<title>نورانیت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/81</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/81</guid>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 18:59:43 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در میان مؤمنین به کسانی که به مقامات معنوی بالا رسیده باشند صفت نورانی داده می ­شود. البته منظور از نورانیت، زیبایی ظاهری نیست بلکه نورانیت باطنی است که در بعضی موارد در ظاهر هم نمود پیدا می­ کند. اگر چه این افراد از نظر ظاهری چندان تفاوتی با انسان­ های دیگر ندارند ولی بیننده با توجه به حس روحانی و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در میان مؤمنین به کسانی که به مقامات معنوی بالا رسیده باشند صفت نورانی داده می ­شود. البته منظور از نورانیت، زیبایی ظاهری نیست بلکه نورانیت باطنی است که در بعضی موارد در ظاهر هم نمود پیدا می­ کند. اگر چه این افراد از نظر ظاهری چندان تفاوتی با انسان­ های دیگر ندارند ولی بیننده با توجه به حس روحانی و جذبه­ ای که در این شخص احساس می کند، او را نورانی می­ بیند.</p><p>بدیهی است ایمان و اعمال صالح انسان مومن، در چهره­ اش تاثیر می­ گذارد. همچنان که گناه نور چهره را از بین می برد، برخی اعمال هم موجب نورانیت می ­گردد؛ از جمله: تقوا، وضوء، نماز، نماز شب، کم خوابیدن و...</p><p>بنا بر روایات نورانیت چهره از عنایات پروردگار است؛ مولای متقیان، حضرت علی(ع) فرمودند: «حُسْنُ وَجْهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ حُسْنِ عِنَایَةِ اللَّهِ بِه؛ نیکویی صورت مومن به خاطر نیکویی پروردگار به اوست.»(غررالحکم و دررالکلم، ص۹۱) بر این اساس، اگر انسان کارهای خداپسندانه ­ای انجام دهد مطمئنا مورد عنایت پرودگار قرار می ­گیرد در نتیجه این عنایت، صورت نورانی پیدا می­ کند. آن چنان که از آیات قرآن و احادیث استنباط می ­شود بهترین اعمال، انجام واجبات و دوری از کارهای حرام است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/81/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>ظاهر</category>
		<category>باطن</category>
		<category>نورانیت</category>
		<category>معنویت</category>
	</item>
	<item>
		<title>نور ایمان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/80</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/80</guid>
		<pubDate>Sun, 09 Jul 2023 18:34:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ایمان: امن گردانیدن، اعتمادکردن، گرویدن، تصدیق کردن، اعتقاد:
غم ایمان خویش خور که تو را                روز محشر امان به ایمان است
ادیب صابر
آن که ایمان یافت رفت اندر امان                  کفرهای باقیان شد در گمان
مولوی
ایمان در لغت از ماده«امن»گرفته شده است و معنی آن امنیت دادن است در اصطلاح به معنا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>ایمان: امن گردانیدن، اعتمادکردن، گرویدن، تصدیق کردن، اعتقاد:</p><p>غم ایمان خویش خور که تو را                روز محشر امان به ایمان است</p><p>ادیب صابر</p><p>آن که ایمان یافت رفت اندر امان                  کفرهای باقیان شد در گمان</p><p>مولوی</p><p>ایمان در لغت از ماده«امن»گرفته شده است و معنی آن امنیت دادن است در اصطلاح به معنای اعتقاد به چیزی و التزام به لوازم آن است؛ مانند ایمان به خدا که تصدیق یگانگی او و قبول رسالت پیامبران و اعتقاد به قیامت و عمل به هر حکمی که فرستادگان او آورده ‏اند. علامه طباطبائی در مورد ایمان می ‏نویسند: «ایمان عبارت است از سکون و آرامش علم خاص در نفس، نسبت به هر چیزی که ایمان به آن تعلق گرفته و لازمه این آرامش، التزام عملی نسبت به آن چیز است که به آن ایمان دارد.» (تفسیر المیزان، ج 16، ص414)</p><p>یکی از مصادیق نور در متون دینی ـ در کنار عقل، علم، پیامبر و امام ـ ایمان است که در آیاتی از قرآن مجید به آن اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت‏ خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به[وسیله] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.»(حدید، آیه۲۸) و آیه: «يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند به وسيله آن[كتاب] به راه ­هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفيق خويش آنان را از تاريكي­ ها به سوى روشنايى بيرون مى ­برد و به راهى راست هدايتشان مى­ كند.»(مائده، آیه۱۶)</p><p>منظور از ظلمات، ضلالت و منظور از نور، هدایت است. تشبیه ایمان و کفر به نور و ظلمت رساترین تشبیه است؛ نور منبع حیات و آثار حیاتی و سرچشمه رشد و نمو و تکامل است در حالی که ظلمت عامل سقوط و مرگ و نادانی می‌باشد. در آیات دیگر هم ایمان به نور تشبیه شده است: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده ‏اند آنان را از تاريكي­ ها به سوى روشنايى مى ‏برد و كسانى كه كفر ورزيده اند سرورانشان طاغوت است كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكي ­ها مى ‏برند آنان اهل آتش هستند كه خود در آن جاودانند.»(بقره، آیه۲۵۷)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/80/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>نور</category>
		<category>ایمان</category>
		<category>ظلمت</category>
		<category>نور ایمان</category>
	</item>
	<item>
		<title>جان و تن</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/79</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/79</guid>
		<pubDate>Sun, 09 Jul 2023 18:24:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تن ز جان و جان ز تن مستور نیست           لیک کس را دید جان دستور نیست
مولوی
تن آدمی شریف است به جان آدمیت           نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
سعدی
رابطه جان و تن یکی از مباحث مهم در تاریخ اندیشه بشری است. اندیشمندان در این زمینه دیدگاه‌های متفاوتی بیان کرده ­اند. اغلب آنها دو گانگی جان و تن را...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تن ز جان و جان ز تن مستور نیست           لیک کس را دید جان دستور نیست</p><p>مولوی</p><p>تن آدمی شریف است به جان آدمیت           نه همین لباس زیباست نشان آدمیت</p><p>سعدی</p><p>رابطه جان و تن یکی از مباحث مهم در تاریخ اندیشه بشری است. اندیشمندان در این زمینه دیدگاه‌های متفاوتی بیان کرده ­اند. اغلب آنها دو گانگی جان و تن را باور دارند ولی در تبیین نوع ارتباط این دو اختلاف نظر دارند.</p><p>بعضی جان و تن را دشمن هم می ­دانند و بعضی رابطه آن دو را دوستانه خوانده ­اند. افلاطون فیلسوف و مولوی عارف، جان را پرنده‌ای نامیده ­اند که در قفس تن زندانی شده است. بدیهی است که ارتباط قفس و پرنده دوستانه نمی ­تواند باشد. قفس یعنی محرومیت از هر گونه پرواز و سیر؛ جان مانند پرنده در قفس تن اسیر است و پرنده برای آزادی و پرواز باید آن را  بشکند. بنابر این هیچ مرغی قفس آهنین(نشکن) نمی ­خواهد:</p><p>معاذالله که مرغ جان قفس را آهنین خواهد         معاذالله که سیمرغی در این تنگ آشیان باشد</p><p>مولوی</p><p>برخی هم مانند ارسطو و اغلب اندیشمندان اسلامی جان و تن را لازم و ملزوم هم می­ دانند. به این معنی که تن وسیله رشد و تکامل جان است. ارسطو در این باره می گوید: « تن را لازم است برای جان پرورش دهند و نفسانیات را تابع اراده عقلی سازند تا نفس آماده و قابل تفکر و تعقل شود، که آن خوشی حقیقی زندگی و غایت مطلوب است.»(تربیت بدنی از دیدگاه اندیشمندان غرب، ص 111)</p><p>بدین جهت در اسلام تنها به تربیت و پرورش جسم توجه نشده است، بلکه به موازات جسم به روح نیز توجه شده و دستورات فراوانی در زمینه تربیت و تقویت آن داده شده است. از نظر اسلام، پرداختن صرف به جسم ارزش چندانی ندارد و انسان را در محدوده حیوانیت نگه می ­دارد. نمی ­توان میان جان و تن جدایی انداخت. اگرچه دیدن و شنیدن با حواس جسمانی انجام می­ گیرد ولی چشم و گوش انسان، جدای از جان نمی ­توانند کاری انجام دهند؛ اگر هم انجام دهند در مرحله حیوانی می ­باشد. «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لايَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ‏ايم [چرا كه آنها] دلهايى دارند كه با آن[حقايق را] دريافت نمى ­كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى ‏بينند و گوش­ هايى دارند كه با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافلان هستند.»(اعراف، آیه۱۷۹) یعنی حواس آنها وظایف روانی خود را انجام نمی ­دهند، اگر چه از نظر ترکیب فیزیولوژی صحیح و سالم هستند وکار می­ کنند.</p><p>شهید مرتضی مطهری نیز در این باره  می ­نویسند: « اگر کسی تمام همش تقویت جسمش باشد، نقص کارش این نیست که جسمش را تقویت کرده و مثلا نگذاشته دندانش خراب شود، بلکه این است که جنبه ­های دیگر را مهمل گذاشته است. آن چیزی که در مورد این افراد بد است، حصر است؛ مثلا بازی کردن بچه بد نیست، بلکه لازم است، ولی این که فقط بازی کند بد است... تضعیف جسم در روش­ های غیر اسلامی یعنی همان روش معروف هندی، مطلوب است. آنها با پرورش جسم به همین معنا هم مخالفند، می­ گویند: جسم و قوای جسمانی را باید ضعیف نگه داشت. این در اسلام نیست ولی شک ندارد که تقویت و تربیت جسم برای انسان، از نظر اسلام هدف نیست؛ مطلوب هست، ولی نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان وسیله و شرط؛ یعنی انسان جسم سالم و قوی نداشته باشد، روح سالم هم نخواهد داشت.»(تعلیم و تربیت در اسلام، ص66)</p><p>با توجه به رابطه تنگاتنگ جان و تن، هرچیزی که یکی از آنها را تحت تأثیر قرار دهد بدون تردید در دیگری هم اثر می  گذارد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/79/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>جان</category>
		<category>تن</category>
		<category>قفس</category>
		<category>پرنده</category>
	</item>
	<item>
		<title>سردار</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/78</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/78</guid>
		<pubDate>Sat, 08 Jul 2023 18:37:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قائد، پیشوا، رئیس، سالار:
لقبی نظامی در نیروهای مسلح، که به دارندگان درجه نظامی بالاتر از سرهنگ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که دوره «دانشگاه فرماندهی و ستاد» را گذرانده باشند و همچنین به فرماندهان نیروی انتظامی که از سپاه پاسداران به این نیرو منتقل شده باشند یا پیش از ادغام نیروهای انتظامی، عضو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>قائد، پیشوا، رئیس، سالار:</p><p>لقبی نظامی در نیروهای مسلح، که به دارندگان درجه نظامی بالاتر از سرهنگ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که دوره «دانشگاه فرماندهی و ستاد» را گذرانده باشند و همچنین به فرماندهان نیروی انتظامی که از سپاه پاسداران به این نیرو منتقل شده باشند یا پیش از ادغام نیروهای انتظامی، عضو کمیته انقلاب اسلامی بوده باشند، اعطا می‌شود. معادل این لقب در ارتش جمهوری اسلامی ایران، امیر می‌باشد. کلماتی مثل سردار در سپاه یا امیر در ارتش، نوعی پیشوند است نه درجه؛ مانند: سردار سپهبد قاسم سلیمانی.</p><p>سردار و امیر در عمل از نظر رتبه و درجه هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند. زمانی که یک سرهنگ به درجه ­ای بالاتر نائل می شود، برای آموزش دوره­ های تخصصی فرماندهی و ستادی وارد دانشگاه فرماندهی و ستاد می­ گردد. این فرد بعد از اتمام دوره مذکور، اگر در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به درجه سرتیپ دومی و بالاتر برسد به او سردار گفته می­ شود و اگر عضو ارتش باشد امیر نامیده می­ شود.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/78/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>سردار</category>
		<category>امیر</category>
		<category>ارتش</category>
		<category>سپاه</category>
	</item>
	<item>
		<title>سلام بر شهیدان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/77</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/77</guid>
		<pubDate>Wed, 05 Jul 2023 12:02:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سلام کلمه دعایی است به معنی سلامت و بی ­گزند باشید، تهنیت، تحیّت، درود:
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را          از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
مولوی
سلام دادن انسان ­های زنده­ به یکدیگر، یک امر طبیعی است؛ اما سلام دادن به شهید، میّت و به ویژه به خاک اموات نیاز به تبیین دارد. عموم مسلما...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>سلام کلمه دعایی است به معنی سلامت و بی ­گزند باشید، تهنیت، تحیّت، درود:</p><p>بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را          از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را</p><p>مولوی</p><p>سلام دادن انسان ­های زنده­ به یکدیگر، یک امر طبیعی است؛ اما سلام دادن به شهید، میّت و به ویژه به خاک اموات نیاز به تبیین دارد. عموم مسلمانان ـ به استنثاء وهابیت ـ بر اساس ادله‌ قرآنی: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا؛ خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏ فرستند اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى گردن نهيد.»(احزاب، آیه۵۶) و آیه: «وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا؛ و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‏ شود.»(مریم، آیه۱۵) و... روایاتی مانند سلام دادن رسول گرامی اسلام(ص) به اموات قبرستان بقیع: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین و اتاکم ما توعدون، غدا مؤجّلون و انا ان شاء الله بکم لاحقون اللهم اغفر لاهل بقیع الغرقد؛ درود بر جمعیتی که مومن و معتقد هستند، آنچه را که به شما وعده می‌دادند به سراغ شما آمد، در آینده پیش ما می ­آید، ما نیز به همین زودی به شما می‌پیوندیم‌، خدایا مردم بقیع غرقد را بیامرز»( صحیح مسلم، ج۲، ص۶۶۹) به جواز سلام‌کردن به مردگان، توسل و حاجت‌خواهی از اولیای الهی اعتقاد دارند.</p><p>خداوند در قرآن کریم همه‌ مؤمنان را به سلام‌ کردن به پیامبر اکرم(ص) فرمان می‌دهد. بدیهی است که این دستور مختص مسلمانان هم عصر آن حضرت نمی ­باشند، کسانی که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) مسلمان شده ­اند چگونه به این دستور عمل نمایند؟</p><p>بی شک سلام دادن به پیامبر اسلام(ص) و بندگان صالح خدا در نماز و سلام کردن به مردگان مسلمان هنگام زیارت اهل قبور، به معنای جواز سلام کردن به مرده است. به اعتقاد ما حیات بشری با مرگ تمام نمی ­شود. مرگ پلی است برای انتقال از حیات دنیوی به حیات اخروی؛ به دنبال هر مرگی، تولدی است در محیطی دیگر با شرایط دیگر:</p><p>از جمادی مردم و نامی شدم          وز نما مردم به حیوان سر زدم</p><p>مردم از حیوانی و آدم شدم              پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم</p><p>حمله دیگر بمیرم از بشر                تا بر آرم از ملایک پر و سر</p><p>مولوی</p><p>جواز سلام کردن به مرده، به معنای شنوا بودن و آگاه بودن او از امور دنیا است؛ موضوعی که روایات هم آن را تأیید می کند. نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) بعد از آن که کشته‌های مشرکان را در چاه بدر انداختند، بر بالای چاه آمده و خطاب به آنها گفتند: «هر آینه شما همسایگان بدی برای رسول خدا بودید، او را از منزلش بیرون ساخته و از خود طرد نمودید، سپس بر ضدّ او اجتماع نموده و با او محاربه کردید، من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود حقّ یافتم...» شخصی به او عرض کرد:‌ ای رسول خدا! چگونه شما با سر‌هایی که از تن جدا شده است سخن می‌گویید؟ پیامبر اکرم(ص)فرمودند: «به خدا سوگند! تو از آنان شنواتر نیستی.»(صحیح بخاری، ج. ۵ ، ص۷۷)</p><p>بیهقی از سعید بن مسیّب نقل می‌کند: «ما با علی بن ابی طالب(ع) داخل قبرستان مدینه شدیم. آن حضرت(ع) ندا داد: ‌ای اهل قبرستان! سلام و رحمت خدا بر شما باد، از خبر‌های خود بر ما می‌گویید یا ما شما را خبر دهیم؟ سعید می‌گوید: صدایی شنیدیم که در جواب می‌گوید: و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤمنین، خبر ده ما را از آنچه اتفاق افتاد. حضرت علی(ع) فرمود: اما زنان شما به همسری دیگران در آمدند، اموال شما تقسیم شد و اولاد شما نیز در زمره ایتام در آمدند. ساختمان‌هایی که بنا کردید دشمنانتان در آنها ساکن شدند. این خبر‌هایی است که نزد ماست، خبر‌هایی که نزد شماست چیست؟ سعید می‌گوید: مرده‌ای به صدا در آمد و گفت: هر آینه کفن‌ها پاره شد، مو‌ها ریخت، پوست‌ها از بدن جدا شد، حدقه‌ها بر صورت‌ها ریخت و از بینی‌ها چرک بیرون آمد. آنچه را فرستاده بودیم، یافتیم و آنچه را به جا گذاردیم خسارت دیدیم...» (حقیقة التوسل و الوسیله، ص۲۴۲)</p><p>این موضوع در مراسم تلقین مرده هم مطرح است. در مراسم تلقین، به میت اعلام می­ شود: «اسمع، افهم يا فلان بن فلان، هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا صلى الله عليه و آله عبده و رسوله و سيد النبيين و خاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين و سيد الوصيين و امام افترض الله طاعته على العالمين و... اذا اتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك و تعالى و سالاك عن ربك و عن نبيك و عن دينك و عن كتابك و عن قبلتك و عن ائمتك فلاتخف و لاتحزن و قل فى جوابهما الله ربى و محمد صلى الله عليه و آله نبيى و الاسلام دينى و القرآن كتابى و الكعبة قبلتى و امير المؤمنين على بن ابى طالب امامى و... افهمت ‏يا فلان؟...؛ بشنو و بفهم ای فلانی پسر فلانی، آیا بر آن پیمانی که با آن از ما جدا شدی هستی؟ [پیمانی که عبارت بود] از گواهی‌دادن بر اینکه معبودی جز خدا نیست، یگانه و بی‌شریک است و اینکه محمّد (ص) بنده و فرستاده اوست و سرور پیامبران و خاتم رسولان است و اینکه علی امیر مؤمنان است و سرور جانشینان، و امامی است که خدا اطاعتش را بر جهانیان واجب کرده و... هنگامی که دو فرشته مقرّب و دو فرستاده خدای تبارک و تعالی نزد تو می‌آیند و از پروردگارت و پیامبرت و دینت و کتابت و قبله ات و امامانت از تو سؤال می‌کنند نترس و در جواب آنان بگو: خدای بلند مرتبه پروردگارم و محمّد (ص) پیامبرم و اسلام دینم و قرآن کتابم و کعبه قبله ­ام و امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب امامم و...‌ای فلانی آیا فهمیدی؟...»(توضیح المسائل امام خمینی، مستحبات دفن، مسأله٦٢٨)</p><p>بنابر این وقتی مردگان و شهدا هم می­ شنوند و هم می­ فهمند، سلام‌ کردن و حاجت‌ خواستن از آنها ـ به‌ ویژه اگر از مقرّبین درگاه الهی ـ باشند، نه تنها منع ندارد بلکه دارای استحباب و رجحان شرعی هم هست. ما معتقدیم آنها سلام ما را می‌شنوند و به آن پاسخ می‌دهند که اکثریت قریب به اتفاق از شنیدن پاسخ آنها عاجز هستند. در زیارت امام رضا(ع) عرض می‌کنیم: «اشهد انک تشهد مقامی و تسمع  کلامی و ترد سلامی...؛ شهادت می‌دهم بر اینکه شما شاهد حضور من هستید و کلام من را می‌شنوید و سلام من را پاسخ می‌دهید.»</p><p>به تصریح قرآن کریم، تمام شهیدان راه خدا زنده­ هستند و در پیشگاه خداوند روزی می­ خورند: «وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِنْ لاتَشْعُرُونَ؛ و كسانى را كه در راه خدا كشته مى ‏شوند مرده نخوانيد بلكه زنده‏ اند ولى شما نمی دانید.»(بقره، آیه۱۵۴) و آیه: «وَ لاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ* فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده ‏اند مرده مپندار بلكه زنده ‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند. به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است‏ شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته ‏اند شادى مى­ كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‏ شوند.» (آل عمران، آیات۱۷۰ـ169)</p><p>اگر چه همه انسان­ ها حیات برزخی دارند ولی حیات برزخی همه یکسان نمی ­باشد. بنابر آیات قران و روایات، شهدا از مرتبه بالاتری برخوردار هستند و توانایی توجه به عوالم دیگر، از جمله دنیا را دارند و بر احوال اهل دنیا اشراف دارند.</p><p>اینکه در زیارت عاشورا می‌گوییم: «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منّی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی الیل و النهار...» از این اعتقاد که امام حسین(ع) و یاران با وفایش در حیات برزخی زنده‌اند و صدای ما را می‌شنوند، برخاسته است و بر این اساس سلام‌دادن به شهدا ـ و مردگان ـ عملی مشروع و خداپسندانه است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/77/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>سلام</category>
		<category>شهیدان</category>
		<category>زنده</category>
		<category>مرده</category>
	</item>
	<item>
		<title>عدالت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/76</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/76</guid>
		<pubDate>Wed, 05 Jul 2023 11:41:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دادگری، قسط، مساوات، به تساوی تقسیم کردن، حد متوسط میان افراط و تفریط:
عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساخت         ملک ویران از عدالت زود آبادان شود
صائب
عدالت در اصطلاح، به معنای «رعایت برابری در پاداش و کیفر دادن به دیگران، اگر عمل نیک است پاداش و اگر بد است است کیفر داده شود.»(المفردات، ص۳۲۵)...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>دادگری، قسط، مساوات، به تساوی تقسیم کردن، حد متوسط میان افراط و تفریط:</p><p>عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساخت         ملک ویران از عدالت زود آبادان شود</p><p>صائب</p><p>عدالت در اصطلاح، به معنای «رعایت برابری در پاداش و کیفر دادن به دیگران، اگر عمل نیک است پاداش و اگر بد است است کیفر داده شود.»(المفردات، ص۳۲۵) و «هر چیزی را در جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن » (سیمای عدالت در قرآن و حدیث، ص۲۷)آمده است.</p><p>عدالت که یکی از صفات خداست، در مذهب شیعه جزء اصول دین قرار داده شده است و این بیانگر اهمیت آن از نظر شیعه می­ باشد. بنابر این اصل، خداوند جهان را بر مبنای عدالت آفریده است.</p><p>عدل دارای جاذبه‌ فطری است و نزد وجدان عمومی بشریت، ارزش دارد. مردم پاک فطرت، عدالت را ‌ستوده و بی‌عدالتی را نکوهش می‌کنند و انسان به عنوان خلیفه خدا در روی زمین باید رفتار عادلانه ­ای داشته باشد که در این صورت می ­تواند منصب­ های مهم و کلیدی از قبیل: رهبریت، مرجعیت، قضاوت، امامت جماعت، شاهد در دادگاه... را به عهده بگیرد.</p><p>در اهمیت آن همین بس که براساس دستور قرآن مجید، مومنان مجاز نیستند ـ حتی در مقابل کینه و دشمنی اقوام دیگر ـ از مسیر عدالت خارج شوند: « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاتَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت‏ شهادت دهيد و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داريد كه خدا به آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است.»(مائده، آیه۸)</p><p>امّا علی ­رغم فطری بودن عدالت و‌ تأکید ادیان الهی، هنوز جامعه انسانی‌ از ظلم‌ و نابرابری‌ رنج می ­برد؛ در هر جامعه ­ای گروهی‌ زیاده­ خواه و زورگو برای بهره ­مندی بیش از حد از نعمت­ های خدادادی بر انسان ­های ضعیف ظلم می ­کنند. در چنین جوامعی، وظیفه حاکم است که عدالت را مانند شمشیری بالای سر مردم قرار داده و مانع ظلم زورگویان بر مظلومان شود. امیر مؤمنان علی(ع) در این مورد می ­فرمایند: « اجعل‌ الدین‌ کهفک‌ و العدل‌ سیفک‌، تنج‌ من‌ کل‌ سوء و تنظفر علی‌ کل‌ عدو؛ دين را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پيدا كنى و بر هر دشمنى پيروز گردى.» (غررالحکم و دررالکلم، ص86)</p><p>این کلام نورانی، فقط توصیه به پیروان نیست؛ بلکه خود آن حضرت(ع) هم به آن عمل نموده ­اند. عبداللّه بن عباس پسر عمو و یکی از کارگزاران اميرالمؤمنين، مقداری از اموال بيت المال را برداشته و به مکه رفته بود. امام(ع) خطاب به او می نویسند:  « ...فسبحان الله اما تومن بالمعاد او ما تخاف من نقاش الحساب ایها المعدود کان عندنا من ذوی الالباب کیف تسیغ شرابا و طعاما انت تعلم انک تاکل حراما و تشرب حراما و تبتاع الاما و تنکح النسا من مال الیتامى و المساکین و المومنین المجاهدین الذین افا الله علیهم هذه الاموال و احرز بهم هذه البلاد فاتق الله و اردد الى هولا القوم اموالهم فانک ان لم تفعل ثم امکننی الله منک لاعذرن الى الله فیک و لاضربنک بسیفی الذی ما ضربت به احدا الا دخل النار و الله لو ان الحسن و الحسین فعلا مثل الذی فعلت ما کانت لهما عندی هواده و لا ظفرا منی باراده حتى اخذ الحق منهما و ازیح الباطل عن مظلمتهما...؛ واي بر تو! گويی ارث پدر و مادرت را با شتاب به خانه و خانواده‌ات سرازير می كردی. سبحان اللّه آيا به روز رستاخيز ايمان نداري آيا از دقّت در حساب نمی هراسي اي كسي كه نزد ما از با خردان به حساب می آمدي، چگونه نوشيدنی ها و خوردنی ها گوارای تو است در حالی كه می دانی حرام می خوری و می آشامي و از اموال يتيمان و مسكينان، و مؤمنان و مجاهدان كه خداوند بدانان بخشيده و پاسداري از اين مرز و بوم را به دوششان نهاده است، كنيزكان می خری و حرمسرا ترتيب می دهی از خدا بترس و دارايی مردم را برگردان، زيرا اگر چنين نكنی و خدا مرا بر تو چيره سازد، چنانت سياست كنم كه در پيشگاه الهی معذور باشم و با شمشيرم گردنت را بزنم كه هر كه از دم تيغم گذرد، يكسره راهی جهنّم شود. به خدا سوگند، اگر «حسن» و «حسين» چون تو می كردند، در پيشگاه من از هيچ ملاطفت و مدارایی برخوردار نبودند و از من روی خوش نمی ديدند تا آنگاه كه حق را از آنان باز می ستاندم و باطلی را كه از ستمشان‌ پديد آمده بود برطرف می ساختم.»(نهج البلاغه، نامه41)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/76/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت علی(ع)</category>
		<category>عدالت</category>
		<category>قسط</category>
		<category>دادگری</category>
	</item>
	<item>
		<title>زشت و زیبا</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/75</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/75</guid>
		<pubDate>Mon, 03 Jul 2023 18:02:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چنان که از آیات و روایات استنباط می ­شود، اشیاء و موجودات در جهان مادی دو دسته هستند. یک دسته متناسب با طبیعت کمالی خود(زیبا) می ­باشند و یک دسته در تناقض آن(زشت) که هر یک از آنها، بازتاب حقیقت ظرفیت خویش در عالم امکان می­ باشند.
به اعتقاد ما، هر موجودی ـ با توجه به ظرفیت خویش ـ بازتابی از نور کمال...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چنان که از آیات و روایات استنباط می ­شود، اشیاء و موجودات در جهان مادی دو دسته هستند. یک دسته متناسب با طبیعت کمالی خود(زیبا) می ­باشند و یک دسته در تناقض آن(زشت) که هر یک از آنها، بازتاب حقیقت ظرفیت خویش در عالم امکان می­ باشند.</p><p>به اعتقاد ما، هر موجودی ـ با توجه به ظرفیت خویش ـ بازتابی از نور کمال الهی می­ باشد که بر او تابیده است. بعضی از مخلوقات با توجه به محدودیت ظرفیت، نمی ­توانند بازتاب درستی از کمالات الهی را داشته باشند در نتیجه با مراتب گوناگون نواقص در جهان مادی ظاهر می شوند.</p><p>همه مخلوقات با توجه به ظرفیت ­ها و محدودیت ­ها، طبقه بندی می­ شوند. چیزهایی که از ظرفیت بیشتری برخوردار هستند و کمالات بیشتری دارند، طاهر و پاک شناخته شده و آنهایی که از ظرفیت کمتری برخوردارند، خبیث و ناپاک معرفی می­ گردند.</p><p>در بیان نورانی قرآن مجید، چیزهایی که ظرفیت ناقصی دارند و تاثیرات سوئی بر انسان می­ گذارند رجس، رجز، سوء، خبیث و نجس و... نامیده شده ­اند تا آدمی از آنها پرهیز کند؛ زیرا انسان با نزدیکی به آنها، ساختار وجودی خود را آلوده می کند. به عنوان مثال، نزدیکی و بهره ­مندی حضرت آدم(ع) و همسرش از یک درخت خبیث، زشتی­ های بدن آنها را آشکار ساخت، به گونه ای که ناچار به پوشاندن آن با برگ­ های درختان بهشتی شدند: « وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ* فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَ قَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ* وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ* فَدَلاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ* قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و اى آدم تو با جفت‏ خويش در آن باغ سكونت گير و از هر جا كه خواهيد بخوريد و[لى] به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود براى آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد جز [براى] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد و براى آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعا از خيرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد پس چون آن دو از [ميوه] آن درخت چشيدند برهنگى‏ هايشان بر آنان آشكار شد و به چسبانيدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز كردند و پروردگارشان بر آن دو فرمود: مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت‏ شيطان براى شما دشمنى آشكار است؟ گفتند: پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود.» (اعراف، آیات ۲۳ـ19)</p><p>هم چنان که تقرب به یک میوه ممنوعه(نهی ارشادی) در ساختمان بدن انسان تاثیر منفی دارد و موجب آشکار شدن پلشتی­ های تن آدمی می ­شود، بهره­ مندی از حرام­ ها( نهی مولوی) نیز تاثیر شگرفی در جان آدمی خواهد داشت. وقتی که خوردن از میوه درخت ممنوعه، آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد؛ بدیهی است انجام محرمات، مانع ورود انسان به بهشت خواهد شد.</p><p>آن چنان که از احکام شرعی استنباط می ­شود، اموری که حرام و مکروه اعلام شده ­اند یا تاثیر منفی در جسم دارند (مانند حرمت طلا بر مردان) یا بر روح (مانند حرمت شراب و قمار) در مقابل واجبات و مستحبات به اموری تعلق گرفته است یا بر جسم انسان مفید است(مانند مسواک زدن) یا بر روح (مانند نماز خواندن)</p><p>به بیان ساده و اجمالی می ­توان گفت که همه پاکیزه­ ها، حلال و همه ناپاک­ ها، حرام است: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ کسانی كه از اين فرستاده پيامبر امّی كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى يابند پيروى مى كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى ‏دهد و از كار ناپسند باز مى­ دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏ گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است، برمى­ دارد؛ پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند آنان همان رستگارانند.»(اعراف، آیه۱۵۷)</p><p>به عنوان مثال، علت وجوب اجتناب از شراب، قمار، بت­ها و تيرهاى قرعه ناپاک­ بودن آنهاست: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الأَنْصَابُ وَ الأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد شراب و قمار و بت ­ها و تيرهاى قرعه پليد هستند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد.» (مائده، آیه۹۰) بدیهی است کسی که به بهره ­مندی از خبیث و پلشت عادت کرده باشد نمی تواند به بهشت پاکی ­ها درآید. این اشخاص ساختار وجودی خود را به گونه­ای ساخته ­اند که مناسب دوزخی است که مجتمع همه خباثت هاست.</p><p>بنابر این، عقل و شرع حکم می­ کند که انسان از پاکی­ ها(حلال­ ها) برای دست­یابی به کمال بهره گیرد و از پلشتی­ ها(حرام ها) برای رهایی از آسیب­ های آن پرهیز نماید. بزرگترین و مهمترین پلشتی­ ها که زمین و آسمان را آلوده کرده است کفر، شرک، نفاق، ظلم، تبعیض، دروغ و... می ­باشد که پاک کردن زمین از آنها کار انسان­های معمولی نیست؛ ان شاء الله حضرت ولی عصر (عج) به امر الهی ظهور می فرمایند و جهان را از این آلودگی ­ها پاک می نمایند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/75/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>مهدویت</category>
		<category>آفرینش</category>
		<category>زشت</category>
		<category>زیبا</category>
	</item>
	<item>
		<title>کرم</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/74</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/74</guid>
		<pubDate>Sun, 02 Jul 2023 00:17:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جوانمردی، عزیزی، مروت، سخاوت، بزرگواری:
در کرم آویز و رها کن لجاج                    از ده ویران که ستاند خراج؟
نظامی
کرم بین و لطف خداوندگار                   گنه بنده کرده ست و او شرمسار
سعدی
یکی از نام ­های خداوند «کریم» است؛ کریم، بر وزن فَعیل، به معنای بخشنده، جوانمرد، سخاوتمند و بزرگوار» می با...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>جوانمردی، عزیزی، مروت، سخاوت، بزرگواری:</p><p>در کرم آویز و رها کن لجاج                    از ده ویران که ستاند خراج؟</p><p>نظامی</p><p>کرم بین و لطف خداوندگار                   گنه بنده کرده ست و او شرمسار</p><p>سعدی</p><p>یکی از نام ­های خداوند «کریم» است؛ کریم، بر وزن فَعیل، به معنای بخشنده، جوانمرد، سخاوتمند و بزرگوار» می باشد. کَرَم، در لغت بر شرافت ذاتى یک چیز یا شرافت در خُلقى از اخلاق، دلالت می‌کند و کَرَم، در اخلاق به گذشت از گناه گناه‌کار گفته می‌شود.(ر.ک: معجم مقاییس اللغة، ج5 ، ص171) بنابر این خداى کریم هم به معنی خدایی است که از گناهان بندگان مؤمنش می‌گذرد و هم به معنى خدایی که انواع خیر و شرف و ارزش‌ها را داراست و هم عطا کننده‌اى که عطاى او تمام نمی‌شود.</p><p>قابل توجه اینکه، وقتى کَرَم، به ذات الهی(صفات ذاتی) نسبت داده می‌شود، به معناى بزرگواری و شَرَف است و هنگامى که به فعل(صفات فعلی) نسبت داده می‌شود، به معناى گذشت و بخشش می ­باشد. در قرآن و روایات و ادعیه، از صفت تفضیلی «اَکرم» به معنی بخشنده ­تر و بزرگوارتر و دیگر مشتقات هم استفاده شده است.</p><p>الف ـ کریم در آیه: «قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛ كسى كه از علم كتاب بهره‏ اى داشت، گفت: من پيش از آن كه چشمت را برهم زنى آن را به نزدت مى‏ آورم[پذيرفت و آورد] و چون [حضرت سليمان(ع)‏] آن را در نزد خويش مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است كه مى ‏آزمايدم كه آيا شكر مى‏ ورزم يا كفران و هر كس شكر ورزد جز اين نيست كه به سود خويش شكر ورزيده است و هر كس كفران كند، پروردگارم بى‏ نياز و بخشنده است.»(نمل، آیه۴۰) و آیه: «يَا أَيُّهَا الإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؛ ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟»(انفطار، آیه6)</p><p>ب ـ اکرم در آیه: «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأَكْرَمُ؛ بخوان در حالی که پروردگارت کریم ­ترین [کریمان] است. (علق، آیه3)</p><p>پ ـ اکرام در آیه: «وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الإِكْرَامِ؛ و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.»(رحمن، آیه۲۷) و آیه: «تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالإِكْرَامِ؛ خجسته باد نام پروردگار شكوهمند و بزرگوارت.»(همان، آیه78)</p><p>در حدیث منقول از رسول اکرم(ص) خداوند، کریم و دوستدار کرم معرفی شده است: «إنّ اللَّه تعالى طيّب يحبّ الطّيب، نظيف يحبّ النّظافة، كريم يحبّ الكرم، جواد يحبّ الجود؛ فنظّفوا أفنيتكم و لاتشبّهوا باليهود؛ خداوند خوشبو است و بوى خوش را دوست دارد، پاكيزه است و پاكيزگى را دوست دارد، بزرگوار است و بزرگوارى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پس جلوی خانه ‏هاى خويش را پاكيزه سازيد و مانند يهودان نباشيد.»(نهج الفصاحة، ص۲۹۶)</p><p>مولای متقیان حضرت على(ع) در مناجاتی خطاب خداوند عرضه می ­دارد: «إِلهی ... لَولا ماعَرَفتُ مِن کَرَمِکَ ما رَجَوتُ ثَوابَکَ و أَنتَ أَکرَمُ الأَکرَمینَ بِتَحقیقِ آمالِ الآمِلینَ و أَرحَمُ مَنِ استُرحِمَ فِی تَجاوزِهِ عَنِ المُذنِبینَ؛ خداى من! ... اگر کَرَم تو را نشناخته بودم، به پاداش تو امید نمی‌بستم و تو براى برآوردن آرزوهاى آرزومندان، کریم‌ترینِ کریم‌ترین‌هایى و در مورد گذشت از گناه‌کاران، مهربان‌ترین کسى هستى که از او رحمت خواسته شده است.»(بحار الانوار، ج ‏91، ص166)</p><p>با وجود اینکه اغلب انسان­ ها ـ به استثناء حضرات معصومین(ع)  ـ کم و بیش گناهکار هستند ولی به اجابت دعا هم امیدوار می باشند. آنچه که باعث می‌شود انسان به اجابت دعایش امید داشته باشد، کرم خداوند است. کریم بودن خداوند این اطمینان را به انسان می­ دهد که: با کریمان کارها دشوار نیست.</p><p>عشق آن بگزین که جمله انبیا           یافتند از عشق او کار و کیا</p><p>تو مگو ما را بدان شه بار نیست           با کریمان کارها دشوار نیست</p><p>مولوی</p><p>موضوعی که مومنین در شب­ های ماه مبارک رمضان به تقلید از امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی به خداوند عرض می­ کنند: «...وَ جَعَلْتُ بِكَ اسْتِغاثَتی وَ بِدُعآئِكَ تَوَسُّلي مِنْ غَيرِ اسْتِحْقاقٍ لاِسْتِماعِكَ مِنّی وَ لاَ اسْتيجاب لِعَفْوِكَ عَنّی بَلْ لِثِقَتی بِكَرَمِكَ وَ سُكوُنی اِلي صِدِِْ وَعْدِكَ وَ لَجَائ اِلی الاْيمانِ؛...و با حاجت خود رو به درگاه تو آوردم و استغاثه‌ام را به درگاه تو قرار دادم و دعای تو را دست آويز خود كردم بی آنكه من استحقاق داشته باشم كه تو از من بشنوی و نه مستوجب آنم كه از من بگذری بلكه بدان اعتمادی كه من به كرم تو دارم و آن اطمينانی كه به درستی وعده‌ات دارم.»</p><p>البته این یک طرف قضیه است؛ از طرف دیگر، انسان هم باید تلاش کند که استحقاق عنایات الهی و اجابت دعا را در خود ایجاد نماید.</p><p>بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری                 هم بد باشد سزای بدکرداری</p><p>با اینکه خداوند کریم و است و رحیم              گندم ندهد بار چو جو می‌کاری</p><p>مولوی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/74/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>کرم</category>
		<category>کرامت</category>
		<category>کریم</category>
	</item>
	<item>
		<title>ظار و باطن</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/73</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/73</guid>
		<pubDate>Sat, 01 Jul 2023 23:57:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من          همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا
مولوی
شکی نیست که لایه ­های سه­ گانه عقلی (آگاهی و اندیشه) قلبی (انگیزه و گرایش) طبیعی (عمل و رفتار) در وجود انسان با هم در ارتباط بوده و بر یکدیگر اثر می­ گذارند؛ به این معنی که عمل ظاهری انسان تحت تأثیر دانسته­ ه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230701235613627994.webp" alt="" /></p><p>شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من          همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا</p><p>مولوی</p><p>شکی نیست که لایه ­های سه­ گانه عقلی (آگاهی و اندیشه) قلبی (انگیزه و گرایش) طبیعی (عمل و رفتار) در وجود انسان با هم در ارتباط بوده و بر یکدیگر اثر می­ گذارند؛ به این معنی که عمل ظاهری انسان تحت تأثیر دانسته­ های اوست و در امیال و علاقه­ های او تأثیر ـ مستقیم یا غیرمستقیم ـ دارد. به بیان قرآن کریم، بسیاری از گرایش ­های انحرافی انسان­ ها منشأ عملی دارد: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ؛ سپس عاقبت کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کرده و پیوسته آن را مسخره می ­نمودند.» (روم، آیه10)</p><p>از نمونه­ های تأثیرپذیری از درون می ­توان به عرق کردن در هنگام خجالت کشیدن، بی­ اشتهایی هنگام ناراحتی و پریدن رنگ چهره هنگام ترس اشاره کرد. احساس خود برتر بینی وقت سوار شدن به ماشین گران قیمت، احساس شادابی بعد از استحمام، نمونه­ های تأثیری پذیری از بیرون است.</p><p>ظاهر و باطن انسان، دو جهان مستقل و جدا از هم نیستند؛ بلکه میان آن دو، ارتباطی محکم و تاثیری دو جانبه وجود دارد. در این بین باطن، اساس وجود انسان را تشکیل می ­دهد. باطنی که از آن به عالم اکبر تعبیر شده است. شعری به حضرت علی(ع) نسبت داده شده است كه در آن مي فرمايند:</p><p>دوائك فيك و لاتبصر                ودائك منك و لاتشعر</p><p>اتزعم انك جرم صغير              و فيك انطوي العالم الاكبر</p><p>و انت الكتاب المبين الذي          باحرفه تظهر المضمر</p><p>اى انسان، داروى تو در درونت وجود دارد در حالی‌که تو نمی‌دانى و دردت هم از خودت می‌باشد اما نمی‌بينى. آيا گمان می‏ كنى كه تو موجود كوچكى هستى در حالى‌كه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟!اى انسان، تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش هر پنهانى آشکار می‌شود.(ر.ک: دیوان أمیر المؤمنین(ع)، ص175)</p><p>به بیان دیگر انسان نسخه کوچک شده این عالم است که تمام بزرگی‌های این جهان از مرکب و بسیط، مجرد و مادی را در خود جای داده است.(ر.ک: مجمع البحرین، ج4، ص48)</p><p>اى نسخه اسرار الهى كه تويى                وى آينه جمال شاهى كه تويى‏</p><p>بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست         در خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى‏</p><p>مولوی</p><p>علاوه بر انسان، هر چیزی در این جهان ظاهر و باطنی دارد. حتی مجموعه جهان هستی هم ظاهر و باطن دارد. همه پدیده­ های محسوس اعم از ستارگان، زمین، درختان و... ظاهر جهان هستی هستند که آنها را عالم طبیعت و دنیا نامیده ­ایم. پدیده­ های نامحسوس اعم ز غیب و ملكوت، باطن جهان هستی است که آن را ماوراء طبیعت و آخرت می­ نامیم. البته دنیا نیز در وجود خود ظاهر و باطنی دارد؛ ظاهر دنیا مؤثر، زیبا و فریبنده و باطن آن خطرناک و کشنده است که مولای متقیان علی(ع) آن را به مار خوش خط و خال تشبیه نموده ­اند: «مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ لَیِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِی جَوْفِهَا، یَهْوِی إِلَیْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ یَحْذَرُهَا ذُواللُّبِّ الْعَاقِلُ؛ دنیا مانند مار است که به هنگام لمس کردن نرم به نظر مى رسد در حالى که سم کشنده در درون آن است. مغرورِ نادان به سوى آن مى رود و خردمند عاقل از آن حذر مى­ کند.»(نهج البلاغه فيض الاسلام، ج 6 ص 1142)</p><p>این دوگانگى ظاهر و باطن به صورت­هاى مختلف در کلمات امام آمده است. در بیان دیگر به زنى تشبیه شده است که هر روز به عقد شوهری در می ­آید: «الا وَانَّ الدُّنْیا دارٌ غَرّارَةٌ، خُدّاعَةٌ، تَنْکحُ فی کلِّ یوْمٍ بَعْلا؛ آگاه باشید که دنیا گول زن و خدعه­ گر است، او هر شب با شوهری عقد می ­بندد و به نکاح کسی درم ی­آید.»(بحارالانوار، ج77، ص376) پیام این تشبیهات یک مطلب است و آن این که دنیا ظاهرى دل­پذیر و اما باطنى خطرناک دارد.</p><p>البته این صفات دنیاى دنیاپرستانى است که جز عیش و نوش هدف دیگرى ندارند و دنیا نهایت آروزی آنهاست. اگر کسی از امکانات دنیا براى وصول به سعادت اخروى استفاده کند، دنیاى ممدوح و محبوبی است. در روایتی آمده است: شخصى خدمت امام صادق(ع) عرض کرد: به خدا ما دنیا را دوست داریم و علاقه مندیم به ما داده شود. امام(ع) به او فرمودند: دنیا را دوست دارى مى­ خواهى با آن چه کنى؟ عرض کرد: زندگى خودم و خانواده ­ام را تأمین کنم، با آن صله رحم به جا آورم، در راه خدا صدقه دهم و حج و عمره به جا آورم. امام(ع) فرمودند: «لَیْسَ هذا طَلَبُ الدُّنْیا هذا طَلَبُ الاْخِرَةِ؛ این طلب دنیا نیست بلکه طلب آخرت است.»(کافى، ج 5، ص72)</p><p>انسان در توجه به هر چیزی، باید ظاهر و باطن آن را باهم در نظر بگیرد. اگر انسان فقط به ظواهر نگاه کند از شناخت حقایق امور محروم گردیده و فریب می ­خورد. بدیهی است ظواهر دنیا ـ هر قدر زیبا و فریبنده هم باشد ـ هرگز نمی ­تواند مخلصان را فریب دهد. آنها به دیدن ظواهر قناعت نمی­ كنند، آب و رنگ و جلال و شكوه ظاهری دنیا توجه آنها را جلب نمی  کند. برخلاف انسان­ های مادی­ گرا كه فكرشان از حدود ظواهر طبیعت فراتر نمی رود.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/73/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230701235613627994.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230701235613627994.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ظاهر</category>
		<category>باطن</category>
		<category>طبیعت</category>
		<category>ماوراء طبیعت</category>
	</item>
	<item>
		<title>دوست</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/72</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/72</guid>
		<pubDate>Fri, 30 Jun 2023 09:52:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انسان موجودی اجتماعی است و برای برآوردن نیازهای خود نیازمند انسان­ های دیگر می­ باشد. البته اجتماعی بودن، غیر از جمعی بودن است؛ زیرا می‌توان افراد بسیاری از انسان‌ها را در یک‌جا جمع کرد؛ درحالی که هیچ رفتار اجتماعی نداشته باشند. اجتماعی بودن به معنای تعامل دو سویه و الفت، انس، تعاون، مودت، احسان و م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230630095147853261.webp" alt="" /></p><p>انسان موجودی اجتماعی است و برای برآوردن نیازهای خود نیازمند انسان­ های دیگر می­ باشد. البته اجتماعی بودن، غیر از جمعی بودن است؛ زیرا می‌توان افراد بسیاری از انسان‌ها را در یک‌جا جمع کرد؛ درحالی که هیچ رفتار اجتماعی نداشته باشند. اجتماعی بودن به معنای تعامل دو سویه و الفت، انس، تعاون، مودت، احسان و مانند آن است. اینکه انسان‌ها مشترکات و تمایزات یکدیگر را کشف کرده و بخواهند از این امور برای رشد و کمال‌یابی خود و دیگران بهره گیرند. بنا بر این انسان برای زندگی در جامعه نیازمند دوستی با دیگران است. دوستانی که در غم و شادی شریک و همراه او باشند. حضرت علی(ع) فرمودند: «أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسَابِ الإِخْوانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ؛ ناتوان‌ترین مردم کسی است که در دوست‌یابی ناتوان است و از او ناتوان‌تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.» (نهج البلاغه، حکمت 12)</p><p>با توجه به نقش دوست در زندگی انسان و تأثیر او در روح و روان آدمی، باید در انتخاب دوست و هم­نشین خیلی دقت شود. بدیهی است یافتن دوستی که تمام صفات خوب را در حد اعلی داشته باشد، ممکن نیست؛ لذا باید با کسی دوستی کرد که بیشتر از دیگران دارای صفات خوب باشد؛ حداقل از خودش بهتر باشد تا از این طریق به کسب کمالات بالاتر موفق شود.</p><p>هم­نشین تو از تو به باید     تا تو را عقل و دین بیفزاید</p><p>سعدی</p><p>امام‌حسن مجتبی(ع) در بیان شرایط دوست خوب می‌فرمایند: «اگر به خاطر نیازی مجبور شدی با مردی دوست و هم­نشین شوی، پس با کسی دوست شو که وقتی با او هم­نشینی می‌کنی، موجب زینت تو باشد و هنگامی که به او خدمتی کردی، از تو حمایت کند و هنگامی که از او درخواست کمک کردی، تو را یاری کند و اگر سخنی گفتی، سخن تو را تصدیق کند و اگر حمله کردی، هجوم تو را قوت بخشد و اگر چیزی طلب کردی، تو را یاری کند و اگر نقصی از تو آشکار شد، آن را بپوشاند و اگر نیکی از تو دید، آن را به حساب آورد.»(بحارالانوار، ج44، ص139)</p><p>به همان اندازه که برای دوستی با انسان­ های خوب توصیه شده، به دوری از انسان­ های بد هم تأکید گردیده است. امام علی(ع) در این مورد فرموده­ اند: «در مصاحبت با کسی که در او شش خصلت جمع است، خیری نیست: اگر با تو سخن بگوید، دروغ می‌گوید؛ اگر با او سخن بگویی، سخنت را دروغ می‌شمارد؛ اگر او را امانتدار خود سازی، به تو خیانت می‌کند؛ چون تو را امانتدار خود سازد،[به خیانت] متّهمت می‌کند؛ اگر به او بخشش کنی، ناسپاسی می‌کند؛ چون به تو بخشش کند، بر تو منّت می‌گذارد.»(معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، ص۵۴)</p><p>درکل، انسان باید با شناخت کامل از افراد آنها را به عنوان دوست و هم­نشین خود انتخاب نماید؛ این شناخت باید در حدی باشد که دیگر شک و شبهه‌ای در مورد او وجود نداشته باشد. چرا که خلق و خوی دوستان بد، می­ تواند اثر بسیار سوئی در انسان داشته باشد. امام صادق(ع) فرموده اند: «کسی که هم­نشین و مصاحب بد انتخاب کند از بدی او در امان نمی ماند.» (الخصال، ج۱، ص۱۶۹) همچنین فرمودند: «کسی که از رفاقت و هم­نشینی با احمق پرهیز نکند، تحت تأثیر کارهای احمقانه وی واقع می­ شود و خیلی زود به اخلاق ناپسندش متخلق می­ گردد»(الأمالی، ص۲۷۰)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/72/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230630095147853261.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230630095147853261.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>اجتماعی بودن</category>
		<category>دوست</category>
		<category>دوست خوب</category>
		<category>دوست بد</category>
	</item>
	<item>
		<title>زکات</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/71</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/71</guid>
		<pubDate>Fri, 30 Jun 2023 09:35:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برگزیده چیزی، آنچه که به حکم شرع به فقیران مستحق می­ دهند:
دهد هرکسی مال خود را زکات            به تاراجشان کس نیارد برات
نظامی
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب      مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
حافظ
یکی از واجبات مالی در دین اسلام، زکات است. بنا بر این، مسلمانان باید مقدار معینی از نُه قلم کا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>برگزیده چیزی، آنچه که به حکم شرع به فقیران مستحق می­ دهند:</p><p>دهد هرکسی مال خود را زکات            به تاراجشان کس نیارد برات</p><p>نظامی</p><p>من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب      مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند</p><p>حافظ</p><p>یکی از واجبات مالی در دین اسلام، زکات است. بنا بر این، مسلمانان باید مقدار معینی از نُه قلم کالا را ـ در صورت رسیدن به حد نصاب ـ برای مصرف در زندگی فقرا و سایر امور عمومی اجتماعی بپردازند. زکات از مهمترین برنامه‌های اقتصادی اسلام است و در قرآن مجید همراه با اقامه نماز بر پرداخت آن تأکید شده است: «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد و هر گونه نيكى كه براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا باز خواهيد يافت. آرى خدا به آنچه مى‏ كنيد، بيناست.» (بقره، آیه۱۱۰)</p><p>زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده‌است. زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است. حضرت عیسی(ع) در گهواره آن را از وظایف خود شمرده است: «فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا* قَالَ إِنِّي عْبدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا* وَ جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا* وَ بَرًّا بِوَالِدَتِي وَ لَمْ­يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا* وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا؛[حضرت مريم(ع)] به سوى[حضرت عيسى(ع)] اشاره كرد. گفتند: چگونه با كسى كه در گهواره كودك است‏ سخن بگوييم؟[حضرت عیسی(ع)] گفت: منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است و هر جا كه باشم مرا با بركت‏ ساخته و تا زنده ‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است و درود بر من، روزى كه زاده شدم و روزى كه مى ‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏ شوم.»(مریم، آیات۳۳ـ29)</p><p>قرآن مجید، پرداخت زکات را از وظایف عموم پیامبران(ع) دانسته ‌است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلاةِ وَ إِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَ كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ؛ و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت می­ کردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.» (انبیاء، آیه۷۳)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/71/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>زکات</category>
		<category>مال</category>
		<category>شرع</category>
		<category>واجبات</category>
	</item>
	<item>
		<title>بت در عرفان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/70</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/70</guid>
		<pubDate>Thu, 29 Jun 2023 19:09:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صنم، خدای ساختگی، مجسمه­ ای که برای پرستش ساخته می­ شود:  
بت پرستی گرفته ­ایم همه                  این جهان چون بت است و ما شمنیم
                                                                                                          رودکی
مادر بت ­ها بت نفس شماست            زان که آن بت مار و ای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صنم، خدای ساختگی، مجسمه­ ای که برای پرستش ساخته می­ شود:  </p><p>بت پرستی گرفته ­ایم همه                  این جهان چون بت است و ما شمنیم</p><p>                                                                                                          رودکی</p><p>مادر بت ­ها بت نفس شماست            زان که آن بت مار و این بت اژدهاست</p><p>                                                                                                               مولوی</p><p>      اغلب مردم تندیس­ های ساخته شده از سنگ، چوب، عاج و فلز را بت می­ گویند؛ در حالی که هر چیزی که بیش از حد مورد توجه باشد و پرستش شود؛ بت است، چه مادی و ظاهری باشد مانند چوب و سنگ و چه غیر مادی از قبیل هوای نفس؛ خداوند می ­فرماید:« أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَه فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَکَّرُونَ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده ‏اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏ گیرید.»(جاثیه، آیه۲۳)</p><p>     بت‌ ها را متناسب با جنس و نوع ساخت، نامگذاری کرده­ اند: «انصاب» سنگ‌های صاف و بی‌شکل، «اوثان» سنگ‌های تراشیده و منقوش و «اصنام» بت‌های ریخته شده از زر و سیم یا تراشیده شده از چوب و...</p><p>     بت ­ها، در ابتدا جنبه نمادین از معبودهای نادیدنی و روحانی داشتند. در بعضی موارد هم تندیس برخی از بزرگان و گذشتگان وسیله ­ای برای یاد کردن و تبرک جستن به آنها بوده است. به مرور زمان، رفتار احترام آمیز بت­ پرستان نسبت به این اشیا، به پرستش مبدل شد و در باره آنها باور خدایی پدید آمد.</p><p>     « در برخی قبایل هم عبادت بت‌ها از ناحیه‌ بت‌پرستان بر این امید بود که آن‌ها را یاری کنند؛ زیرا بر این باور غلط بودند که تدبیر امورشان به این خدایان واگذار شده و خیر و شرّشان هر چه هست، در دست آنهاست؛ به همین جهت، خدایان ناتوان(بت‌ها) را عبادت می‌کردند تا با این عبادت، آنها را از خود راضی کرده و بر آنان خشم نگیرند و نعمت را از ایشان قطع نکرده و بلا و مصیبتی بر آنان نازل نکنند.»(المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص110) قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است: « وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ* لایَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ؛ و غیر از خدا، خدایانى به پرستش گرفتند تا مگر یارى شوند، [ولى بت­ها] نمى ‏توانند آنان را یارى کنند و آنانند که براى [بتان] چون سپاهى احضار شده‏ هستند.» (یس، آیات 75ـ74) این در حالی است که آن بت­ها ساخته دست بت گرها بودند و نمی ­توانستند کاری انجام بدهند. «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لایَخْلُقُونَ شَیئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لایمْلِکُونَ لأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لانَفْعاً وَ لایمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاحَیاةً وَ لانُشُوراً؛ آنان غیر از خداوند، معبودانی برای خود برگزیدند. معبودانی که چیزی را نمی‌آفرینند؛ بلکه خودشان مخلوقند و مالک زیان و سود خویش نیستند و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویش هستند.»(فرقان، آیه3)</p><p>      بت­ ها فقط مجسمه­ های سنگی و چوبی نیستند؛ جلوه­ گری آنها در زمان­ ها و مکان ­های مختلف، متفاوت است و وجه مشترک‌ همه آنها دور کردن انسان از پرستش خداست. در کنار بت­ های سنگی و چوبی، گاهی فرعون، گاهی شهوت و غضب، گاهی تکنولوژی و قدرت نظامی و اقتصادی، گاهی همسر و فرزند و خانه، گاهی رفاه و تفریح و عیاشی و خوشگذرانی، گاهی دموکراسی و آزادی نقش بت را بازی می­ کنند. بت­ های امروزی از سنگ و چوب نیست آنها از آلیاژی نادیدنی ساخته شده ­اند.</p><p>       بت­ های ما آن افکاری است که ما را به خود مشغول کرده و از سجده برای خداوند عالم باز می­ دارد. آداب و رسوم رایج در بین ما که از گذشتگان به ارث برده ­ایم و با عمل به آنها خدا را نافرمانی می­ کنیم. بت­ پرست امروز، آن زیردستی است که برای کسب امتیاز، به بالادست خود خضوع می­ کند و آن مردی که برای جلب رضایت همسر، خدا را نافرمانی می­ کند.</p><p>       انسان امروزی، به این دلخوش است که بت نمی­ پرستد و در مقابل خدایان سنگی و بی­ جان سجده نمی­ کند و از این که گاه و بیگاه در کلیسایی یا مسجدی خدا را می پرستد و با او راز و نیاز می­ کند، به خود می ­بالد؛ غافل از اینکه صدها خدا بر دل انسان امروزی حکومت می­ کند. در حالی که: « لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا؛ اگر در آن دو (آسمان‏ و زمین) خدایان دیگرى غیر از اللَّه وجود داشت، بى‏ شک هر دو فاسد مى‏ شدند.»(انبیاء، آیه22)</p><p>     بت در نزد عارفان، معبود، معشوق ازلی، مظهر عشق و حقیقت مطلقه است. «انسان بر اساس فطرت خود خداشناس و خداجو است؛ یعنی شناخت خداوند و عشق به او، در سرشت انسان نهادینه شده است. انسان به دنبال حقیقت مطلق است و حقیقت مطلق منحصر در ذات خداوند است، ولی انسان به اشتباه چیزهای دیگر را جایگزین خداوند می‌‌کند. بنا بر این، اگر بت ­پرست نیز در بت­ پرستی خود خوب دقت کند، می‌‌بیند یک کشش درونی پاک است که او را به سمت بت­ پرستی آورده است و همین کشش پاک او را به پرستش خدای قادر متعال رهنمون می‌‌شود؛ زیرا اگر مقداری دقت کند می‌‌یابد که بت(سنگ، چوب و ...) بر آورنده نیاز حقیقی انسان نیست و صلاحیت عشق واقعی را ندارد.»(ر.ک : مجموعه آثار شهیدمطهری ، ج 4، ص45)</p><p>       البته بت می­ تواند کنایه از انسان کامل هم باشد؛ بر اساس مبانی عرفان، انسان کامل بالاترین مظهر معبود و معشوق مطلق است؛ او واسطه‌ میان انسان­ ها و خداست و رسیدن به حقیقت دین و عبودیت خالص خداوند فقط از طریق اطاعت از انسان کامل امکان دارد. در زبان عارفان بت به معنای انسان کامل نیز به کار رفته است:</p><p>بگذارید که از بتکده یادی بکنم    من که با دست بت میکده بیدار شدم</p><p>                                                                                            امام خمینی</p><p>       به بیان دیگر، غیر از خدا هر چیزی که پرستیده شود، بت است؛ اعم از پرستش اصنام، تعظیم مشایخ و حب جاه و مقام و... اگر این پرستش به این جهت باشد که آن مظهر خداست و خدا به اسمى از اسماء و صفتى از صفات حسنى در آن تجلى کرده است، پرستش آن، پرستش خالق آن است، چرا که جمیع موجودات صورت‌ حق است و حق سبحانه روح همه آنهاست:</p><p>بت اینجا مظهر عشق است و وحدت‌       بود زنّار بستن عقد خدمت‌</p><p>چو کفر و دین بود قائم به هستى‌         بود، توحید عین بت پرستى‌</p><p>چو اشیا هست هستى را مظاهر       از آن جمله یکى بت باشد آخر</p><p>نکو اندیشه کن اى مرد عاقل‌        که بت از روى هستى نیست باطل‌</p><p>بدان کایزد تعالى خالق اوست       ز نیکو هر چه صادر گشت نیکوست‌</p><p>وجود آنجا که باشد محض خیر است       اگر شر است در وى آن ز غیر است‌</p><p>مسلمان گر بدانستى که بت چیست            بدانستى که دین در بت پرستى است‌</p><p>                                                                                                 شیخ محمود شبستری</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/70/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>بت</category>
		<category>بت پرست</category>
		<category>هوای نفس</category>
		<category>انسان کامل</category>
	</item>
	<item>
		<title>وادی ایمن</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/69</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/69</guid>
		<pubDate>Thu, 29 Jun 2023 10:49:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مکان مقدسی که در آنجا ندای خداوند به حضرت موسی(ع) رسید. چون این وادی در جانب راست کوه طور ـ یا سمت راست حضرت موسی(ع) ـ بود به وادی ایمن معروف شده است. «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مکان مقدسی که در آنجا ندای خداوند به حضرت موسی(ع) رسید. چون این وادی در جانب راست کوه طور ـ یا سمت راست حضرت موسی(ع) ـ بود به وادی ایمن معروف شده است. «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَه مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ* فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَه أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ...؛ و چون موسى آن مدت را به پايان رسانيد و همسرش را[همراه] برد آتشى را از دور در كنار طور مشاهده كرد. به خانواده خود گفت: بمانيد كه من آتشى از دور ديدم، شايد خبرى از آن يا شعله‏ اى آتش برايتان بياورم. باشد كه خود را گرم كنيد. پس چون به آن رسيد، از جانب راست وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد: اى موسى منم من خداوند پروردگار جهانيان...»(قصص، آیات۳۰ـ 29) در اصطلاح عرفا وادی ایمن عبارت است از طریق تصفیه دل که موجب قبول تجلي الهي است.</p><p>در بیابانی کزو وادی ایمن منزلی است       روح را هارون راه پور عمران یافتم</p><p>خواجوی کرمانی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/69/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>خداوند</category>
		<category>وادی</category>
		<category>ایمن</category>
		<category>حضرت موسی(ع)</category>
		<category>درخت</category>
	</item>
	<item>
		<title>چشم دل</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/68</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/68</guid>
		<pubDate>Thu, 29 Jun 2023 10:25:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چشم بصیرت، چشم باطن، چشم برزخی
چشم دل باز کن که جان بینی                آن چه نادیدنی است آن بینی
                                                                                                 هاتف اصفهانی
چشم دل یک موهبتی الهی است که نصیب هر کس شود، به نوعی شهود می­ رسد؛ این فرد حقایق هستی را با...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چشم<strong> </strong>بصیرت، چشم باطن، چشم برزخی</p><p>چشم دل باز کن که جان بینی                آن چه نادیدنی است آن بینی</p><p>                                                                                                 هاتف اصفهانی</p><p>چشم دل یک موهبتی الهی است که نصیب هر کس شود، به نوعی شهود می­ رسد؛ این فرد حقایق هستی را با چشمی بازتر دیده و آن سوی دیوار محسوسات را هم تماشا می­ کند. رسول اکرم(ص) می­ فرمایند: «ما من عبد الا و فی وجهه عینان، یُبصر بهما امر الدنیا و عینان فی قلبه یبصر بهما امر الآخره، فاذا اراد اللّه بعبد خیرا فتح اللّه عینیه اللتین فی قلبه فابصر بهما ما وعده بالغیب...؛ هیچ بنده ­ای نیست مگر آن که دو چشم در صورت دارد که با آن دو، کار دنیا را می ­بیند و دو چشم در دل دارد که با آن دو، امر آخرت را می ­بیند. پس هرگاه خداوند نسبت به بنده ­ای اراده خیر داشته باشد، دو چشم درون او را باز می کند، تا با آن دو دیده دل، آن چه را خداوند بر اساس غیب به او وعده داده است، ببیند...»(میزان الحکمه، ج 5 ص 224)</p><p>      منظور از دیدن با چشم دل، ادراک شهودی و دریافت حقایق از طریق باطن و قلب است. بر اساس آموزه های دینی، این نوع دیدن، امرى ممکن و میّسر است؛ از امام على(ع) سؤال شد: «آیا خدایت را دیده ­اى؟» فرمودند: «خدایى را که ندیده ام، پرستش نمى­ کنم.» سؤال شد: «چگونه او را دیده ­اى؟» فرمودند: «دیده­ ها توان دید او را ندارند؛ لیکن قلوب به حقیقت ایمان، وى را مشاهده مى­ کنند.»(اصول کافى، ج ۲، ص۱۶۶)</p><p>      اگر انسان، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، به نوافل و رعایت تقوا و پاکی، موفق شود، چشم دلش باز شده و حقایقی را مشاهده می­ کند که با چشم ظاهری قابل مشاهده نیست. امام صادق(ع) به نقل از خداوند فرمودند: «مایتقرب الى عبد من عبادى بشى احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته کنت اذا سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها ان دعانى احببته و ان سألنى اعطته؛ بنده ­اى از بندگان من به من نزدیک نمى شود به چیزى(عملى) که نزد من محبوب­تر باشد از آنچه براو واجب کرده ­ام و همانا بنده به وسیله نافله به من نزدیک مى ­شود تا آنجا که او را دوست بدارم چون دوستش داشتم، گوش او هستم که بدان مى ­شنود و چشمش که بدان مى بیند و زبانش که با آن سخن مى­ گوید و دستش که با آن مى­ گیرد، اگر مرا بخواند، جوابش مى ­دهم و چنانچه از من[چیزى] بخواهد، به او عطا می ­کنم.»(اصول کافى، ج 4، ص53)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/68/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>چشم</category>
		<category>دل</category>
		<category>چشم دل</category>
		<category>چشم برزخی</category>
	</item>
	<item>
		<title>پرده</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/67</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/67</guid>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 17:05:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دستان، نوا، نُت، لحن، نام دوازده آهنگ مانند: پرده خراسان، پرده حجاز، پرده عراق و...:
در پرده نوروز بدین وزن غزل گفت           وزنی که همه مطلع فتح و ظفر آمد
سوزنی
لفظ پرده یا مقام برای طبقه‌بندی انواع موسیقی، بر اساس ساختار اجرایی آنها به کار رفته‌است. مقام در واقع مجموعه نغمه‌هایی است که با فاصله­...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230627170415589046.webp" alt="" /></p><p>دستان، نوا، نُت، لحن، نام دوازده آهنگ مانند: پرده خراسان، پرده حجاز، پرده عراق و...:</p><p>در پرده نوروز بدین وزن غزل گفت           وزنی که همه مطلع فتح و ظفر آمد</p><p>سوزنی</p><p>لفظ پرده یا مقام برای طبقه‌بندی انواع موسیقی، بر اساس ساختار اجرایی آنها به کار رفته‌است. مقام در واقع مجموعه نغمه‌هایی است که با فاصله­ های مشخص سازمان یافته‌اند. ماهیت و تقسیم‌بندی مقام‌ها در طول تاریخ ثابت نمانده است. در متون معتبر، تعداد مقام‌های اصلی در موسیقی ایرانی، دوازده پرده ذکر شده‌است که عبارتند از: راست، صفاهان، بوسیلک، عشاق، زیر بزرگ، زیر کوچک، حجاز، عراق، زنگله، حسینی، رهاوی، نوا. در بعضی از منابع، از پرده‌های دیگری مانند خراسان، دلنواز و …هم نام برده شده است.</p><p>ایجاد مقام‌ها یا پرده‌های موسیقی را به «باربد»، خنیاگر دربار خسرو پرویز، نسبت می‌دهند؛ آهنگ‌های منسوب به «باربد» شامل «هفت خسروانی»، «سی لحن» و «سیصد و شصت دستان» بوده که با هفت روز هفته، سی روز ماه و سیصد و شصت روز سال مطابقت د‌اشت. هر برنامه موسیقی شامل یک خسروانی، یک لحن و یک دستان بوده‌است.</p><p>محمد نیشابوری در رساله موسیقی، از شخصی به نام «سعیدی» نام می‌برد؛ که هفت پرده را تبدیل به دوازده پرده ‌کرده است. ابن سینا در کتاب شفا ـ برای اولین بار ـ از اصفهان، نوا و سلمک نام برده است. تا اواسط قرن هفتم هجری ـ در موسیقی ایرانی ـ تقریباً نظام یکسانی رایج بوده‌است. در این نظام، دوازده پرده(مقام) و شش شعبه(آوازه) وجود داشته‌است و پرده راست، مادر پرده‌های دیگر بوده‌است.</p><p>در متون مربوط به موسیقی ایران، واژه‌های «مقام»، «پرده»، «شَد» و «دور» برای توصیف یک مفهوم به کار رفته‌اند؛ اما از آنجا که این متون تعریف دقیقی برای هر کدام از این واژه‌ها ارائه نکرده‌اند، معلوم نیست آیا این عبارات مترادف بوده‌اند یا خیر، اگر چه شواهد نشان می‌دهد که تا قرن هشتم هجری احتمالاً همه آنها به یک معنی به کار می‌رفته ‌است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/67/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230627170415589046.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230627170415589046.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پرده</category>
		<category>موسیقی</category>
		<category>آهنگ</category>
		<category>باربد</category>
	</item>
	<item>
		<title>روز داوری</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/66</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/66</guid>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 16:47:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ روز قیامت، روز شمار، یوم الحساب:
گوییا باور نمی ­دارند روز داوری      کاین همه قلب و دغل در کار داور می­ کنند
                                                                              حافظ
به محشر داوری­ ها با تو دارم            اگر شور تو در محشر نباشد
                                         ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p><strong> </strong>روز قیامت، روز شمار، یوم الحساب:</p><p>گوییا باور نمی ­دارند روز داوری      کاین همه قلب و دغل در کار داور می­ کنند</p><p>                                                                              حافظ</p><p>به محشر داوری­ ها با تو دارم            اگر شور تو در محشر نباشد</p><p>                                                                 سعدی</p><p>     روز حساب و داوری از باورهای اساسی ادیان ابراهیمی است؛ روز معینی که به حساب تمامی مخلوقات رسیدگی می‌شود. بنا بر آیات قرآن، در آن روز مردگان زنده می‌شوند و خداوند به حساب آنها رسیدگی می‌کند. برای حسابرسی، علاوه بر تجَسَّم اعمال، نامه عمل انسان­ ها ـ که تمام اعمال در آن ضبط شده است ـ به آنها داده می‌شود. کسانی که نامه اعمالشان را با دست چپ می­ گیرند، اهل دوزخ و آنان که نامه اعمالشان را با دست راست می ­گیرند، اهل بهشت هستند. گواهانی نیز که شاهد اعمال انسان­ها بوده‌اند، برای دادن شهادت‌ حضور دارند. در آن روز اعمال انسان ­ها با پیشوایان دینی سنجیده می‌شود و کسی که اعمال و اعتقاداتش شباهت بیشتری با اعمال و اعتقادات ایشان داشته باشد، سعادتمندتر خواهد بود.</p><p>     روز قیامت روز داوری خداست. خداوند در میان انسان­ ها حکم می کند و به تمام اختلافاتی که در دنیا داشتند، پایان داده می ­شود: «اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ؛ خداوند در روز قیامت در مورد آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می­ کردید، داورى خواهد کرد.»(حج، آیه۶۹)</p><p>     حدود هفتاد نام و وصف درباره قیامت، در قرآن مجید آمده است از جمله: یوم الدین، یوم القیامة، یوم الحساب، یوم الجمع، یوم الفصل، یوم الخروج، یوم الموعود و... به آن روز، قیامت کبری نیز گفته می‌شود، در برابر قیامت صغری و برزخ که بلافاصله پس از مرگ انسان آغاز می‌گردد و تا زمان قیامت کبری ادامه دارد.(ر.ک: فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۹۷۴ ؛ علم الیقین، ج۲، ص۱۰۳۳)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/66/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>قیامت</category>
		<category>داوری</category>
		<category>قضاوت</category>
	</item>
	<item>
		<title>لزوم شناخت امام</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/65</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/65</guid>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 16:36:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پیامبر گرامی اسلام(ص) در حدیثی فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»(الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۲، ص۲۵۲ و کمال الدین، ج۲، ص۴۱۰) این حدیث با الفاظ مختلف در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است. شیعیان این حدی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" alt="" /></p><p>پیامبر گرامی اسلام(ص) در حدیثی فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»(الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۲، ص۲۵۲ و کمال الدین، ج۲، ص۴۱۰) این حدیث با الفاظ مختلف در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است. شیعیان این حدیث را درباره امامت ‌دانسته و لزوم شناخت و اطاعت از امام را از آن استنباط می‌کنند. اهل سنت هم این روایت را در مورد حاکم اسلامی و لزوم بیعت با او دانسته‌اند.</p><p>      در مورد استنباط شیعیان، ابن ابی یعفور نقل می‌کند: از امام صادق(ع) درباره گفتار پیامبر اکرم(ص): «مَنْ مَاتَ وَ لَیسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیةٌ؛ هر فردی که بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد، مرگش، مرگ جاهلی است» پرسیدم که آیا مقصود مردن در حالت کفر است؟ امام صادق(ع) فرمودند: مردن در حالت گمراهی است. عرض کردم: هر که در این زمان هم بمیرد و او را پیشوایی نباشد، مرگش، مرگ جاهلیت است؟ فرمودند: آری.»(اصول کافی، ج۱، ص۳۷۶) بنا بر اعتقادات شیعه، مراد از امام در این روایات، امامان معصوم(ع) است.</p><p>این حدیث با مختصر تفاوتی، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است؛ از جمله : « مَنْ مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛ کسی که بدون امام بمیرد؛ به مرگ جاهلی مرده است»(مسند احمد، ج۲۸، ص۸۸ و مسند ابوداوود، ج۳، ص۴۲۵ و مسند الشامیین، ج۲، ص۴۳۷) و حدیث: «مَنْ خَلَعَ یدًا مِنْ طَاعَةٍ، لَقِی اللهَ یوْمَ الْقِیامَةِ لاحُجَّةَ لَهُ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ، مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛ کسی که دست خود را از طاعت شخصی خارج کند، در مواجهه با خداوند در روز قیامت دلیلی بر عملش نخواهد داشت و همچنین کسی که بمیرد و بیعتی بر گردن خود نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.»(صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۸) اهل سنت مقصود از «امام» را حاکم جامعه اسلامی می‌دانند که برای حفظ جماعت باید از او تبعیت کرد و در بیعت او باقی ماند. این لزوم تبعیت از حاکم اسلامی، شامل تمام حاکمان مسلمان می‌شود و ظالم بودن، گناه کار بودن و... خللی در لزوم تبعیت ایجاد نمی‌کند.</p><p>    ابن تیمیه در تفسیر حدیث فوق، لزوم تبعیت و بیعت صحابه پیامبر و تابعان را با یزید بن معاویه استنباط کرده است: «پس از واقعه حره، عبدالله بن مطیع که از سردمداران مخالف یزید در مدینه بود، به مکه فرار کرد. عبدالله بن عمر به ملاقات او رفت. ابن مطیع گفت: برای ابن عمر متکائی بگذارید تا بنشیند. ابن عمر گفت: برای نشستن به پیش تو نیامدم؛ آمده­ ام تا حدیثی از پیامبر برای تو بخوانم. پیامبر(ص) فرمودند: کسی که دست خود را از طاعت شخصی خارج کند(بیعت خود را بشکند) در مواجهه با خداوند در روز قیامت، دلیلی بر عملش نخواهد داشت و همچنین کسی که بمیرد و بیعتی بر گردن خود نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.» این حدیث را عبدالله بن عمر برای عبدالله بن مطیع، زمانی که از اطاعت امیر زمان خودش، یزید، سر باز زده بود، خواند. در حالی که یزید ظلم کرده بود و در واقعه حره امور ناشایستی را انجام داد. در نتیجه از این حدیث به دست می‌آوریم که بر علیه حاکمان مسلمان نباید با شمشیر قیام کرد و اگر شخصی در غیر اطاعت از این حاکمان بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است.»(مختصر منهاج السنه، ج۱، ص۴۹)</p><p>    بی­ شک منظور از امام در این روایات کسی است که در گفتار، کردار و رفتار شرایط امامت قرآنی را داشته باشد که مهمترین شرط ظالم نبودن است: «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لایَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛ و چون[حضرت] ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید[خدا به او] فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم [حضرت ابراهیم(ع)] پرسید: از دودمانم؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمى­ رسد.»(بقره، آیه۱۲۴) </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/65/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>شناخت</category>
		<category>امام</category>
		<category>جاهلیت</category>
	</item>
	<item>
		<title>دعا برای تعجیل فرج</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/64</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/64</guid>
		<pubDate>Mon, 26 Jun 2023 00:17:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ دعا برای تعجیل در ظهور، از جمله وظایف منتظران در عصر غیبت است و ائمه اطهار (ع) به ضرورت آن تأکید و آثار و برکاتش را تبیین نموده ­اند. این دعا، گاه با افزودن«عجل فرجهم»به آخر دعای مستجاب صلوات مطرح می ­شود: «اللَّهُمَّ صَلِ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ‏ فَرَجَهُمْ‏ وَ...‏» و گاه به...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" alt="" /></p><p> دعا برای تعجیل در ظهور، از جمله وظایف منتظران در عصر غیبت است و ائمه اطهار (ع) به ضرورت آن تأکید و آثار و برکاتش را تبیین نموده ­اند. این دعا، گاه با افزودن«عجل فرجهم»به آخر دعای مستجاب صلوات مطرح می ­شود: «اللَّهُمَّ صَلِ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ‏ فَرَجَهُمْ‏ وَ...‏» و گاه به صورت دعایی مستقل از خدا درخواست می ­گردد مانند: «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» و گاه به صورت تمنی از خود حضرت(عج) خواسته می­ شود:</p><p>ای یاور و پناهم ای رحمت الهی     عجل علی ظهورک سخت است بی پناهی</p><p>                                                       سید مجتبی شجاع</p><p>امشب خبر ز عالم بالا رسیده است             زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است</p><p>امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری      با هیبت و شمایل طاها رسیده است</p><p>در او خلاصه گشته خصال پیمبران           موسی رسیده است، مسیحا رسیده است</p><p>جبریل با هزار فرشته از آسمان               کرده نزول، بهر تماشا رسیده است</p><p>سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست          وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است</p><p>امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان          عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان</p><p>                                                                             علی اصغر انصاریان</p><p>       اگرچه دعا کننده برای تعجیل در فرج تنها تسریع در امر ظهور آن حضرت(عج) را طلب می­ کند ولی در نتیجه این دعا، برکات دیگری هم شامل حال مردم می­ گردد. با توجه به مثل «چونکه صد آمد نود هم پیش ماست» این دعا علاوه بر تسریع در ظهور آثار و برکات فراوانی همچون آمرزش گناهان، نزول نعمت، دفع بلاها، طول عمر، وسعت رزق، ورود به بهشت، نایل شدن به شفاعت اهل بیت(ع)، امان از تشنگی روز قیامت و...دارد. با ظهور حضرت مهدی(عج) آنچه ائمه اطهار(ع) می­ خواستند به وقوع می پیوندد. در امور مادی و معنوی جهانیان گشایش ایجاد شده و خیر و سعادت دنیا و آخرت همه انسان­ ها فراهم می  ­گردد. آن حضرت(عج) در توقیعی که به اسحاق بن یعقوب فرستادند، تأکید فرمودند: «برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید که همانا فرج من، فرج و گشایش خود شماست.»(کمال الدّین، ج 2، ص 485)</p><p>      آنچنان که از روایات استنباط می­ شود، موضوع ظهور یک وعده تخلّف ناپذیر الهی است؛ ولی زمان وقوع آن از امور بَدائیّه می­ باشد که قابل تعجیل و تأخیر است که دعای مؤمنان اگر با شرایط و آدابش انجام شود، تأثیر به سزایی در تعجیل فرج خواهد داشت. به بیان دیگر زمان ظهور حضرت ولی­عصر(عج) تعیین شده ولی تغییر ناپذیر نیست و می ­توان زمان آن را تغییر داد؛ یعنی با دعا، می ­توان فرج و ظهور امام عصر(عج) را جلو انداخت. اگر مردم به مسألة غیبت امام زمان و طولانی شدن این امر بی توجّه نباشند و متّحد و یک­پارچه، فرج آن حضرت(عج) را از خداوند متعال بخواهند، بداء اتفاق می ­افتد و خداوند ظهور آن بزرگوار را پیش از پایان دوران غیبت در نظر گرفته شده، عنایت می­ فرماید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/64/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230626000520198562.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>دعا</category>
		<category>فرج</category>
		<category>تعجیل فرج</category>
	</item>
	<item>
		<title>برتری اهل بیت پیامبر اکرم(ص)</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/63</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/63</guid>
		<pubDate>Thu, 22 Jun 2023 09:22:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به گواهی تاریخ، اهل بیت پیامبر اکرم(ص) به دلیل برخورداری از کمالات و ویژگی‌های منحصر به فردی نظیر علم، عصمت و... نسبت به دیگران فضیلت و برتری دارند. بنابر استدلال‌های علمای شیعه، امامت اهل بیت(ع) دلیلی بر افضلیت آنان است. فلسفه امامت اقتضا می‌کند امام به عنوان مسؤول هدایت و رهبری دینی و دنیوی مردم،...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" alt="" /></p><p>به گواهی تاریخ، اهل بیت پیامبر اکرم(ص) به دلیل برخورداری از کمالات و ویژگی‌های منحصر به فردی نظیر علم، عصمت و... نسبت به دیگران فضیلت و برتری دارند. بنابر استدلال‌های علمای شیعه، امامت اهل بیت(ع) دلیلی بر افضلیت آنان است. فلسفه امامت اقتضا می‌کند امام به عنوان مسؤول هدایت و رهبری دینی و دنیوی مردم، از همه افضل و شایسته‌تر باشد تا مردم از او به عنوان یک الگو تبعیت کنند. بنابراین همه امامان دوازده‌گانه شیعه، کامل‌ترین شخص زمان خود بوده‌اند.</p><p>یکی از دلایل برتری اهل بیت(ع)، آیه مباهله است، بر اساس این آیه، پیامبر اکرم(ص) مأموریت یافتند همراه خود، افرادی را برای مباهله با مسیحیان ببرند. آن حضرت(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) را برگزیدند. بدیهی است برای مباهله باید کسانی برگزیده ‌شوند که از نظر ایمان از جایگاه بالایی برخوردار باشند؛ بی­ شک اگر افراد دیگری هم از چنان جایگاه ایمانی و معنوی برخوردار بودند، انتخاب می­ شدند. ابوریاح، از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است اگر در روی زمین افرادی گرامی‌تر از علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) وجود داشت خداوند به من دستور می‌داد که به واسطه آنان مباهله کنم، لکن خداوند به من دستور داد که به کمک آنان مباهله کنم، آنان برترین افرادند.(ر.ک: ینابیع المودة، ص۲۸۷)</p><p>از دیگر ادله نقلی بر افضل بودن اهل بیت پیامبر(ص) حدیث ثقلین است. بنابر این حدیث، پیامبر اعظم(ص) اهل بیت عصمت و طهارت را در کنار قرآن قرار داده، هردو را ثقل نامیده ­اند: «...إِنِّی تَارِک فِیکمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا ـ کتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیتِی عِتْرَتِی ـ أَیهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکمْ سَتَرِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَینِ وَ الثَّقَلانِ کتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکرُهُ وَ أَهْلُ بَیتِی...؛ من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم که اگر آنها را دستاویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهل بیتم هستند. ای مردم بشنوید! من به شما رساندم که شما در کنار حوض بر من وارد می‌شوید، پس من از شما درباره رفتارتان با این دو یادگار ارزشمند سؤال خواهم کرد، یعنی کتاب خدا و اهل بیتم...»(اصول کافی، ج۱، ص۲۹۴)</p><p>سعدالدین تفتازانی در این باره گفته است: «مفاد آیه تطهیر و حدیث ثقلین برتری اهل بیت بر دیگران است و ملاک برتری آنان، صرف انتساب آنها به پیامبر نیست، زیرا بر اساس قرآن و سنت و اجماع، ملاک برتری علم و تقواست، این ملاک در اهل بیت وجود دارد، این مطلب از قرار گرفتن آنان در کنار قرآن و وجوب تمسک به آنان به دست می‌آید، زیرا تمسک به قرآن جز عمل به علم و هدایت قرآن نیست، همین گونه است تمسک به عترت.»( جامع ‌المقاصد فی شرح‌ المقاصد، ج۵، ص۳۰۱)</p><p>علاوه بر آنها، آیات و روایات دیگری مانند آیه مودت (شوری، آیه۲۳) حدیث سفینه، حدیث باب الحطة، حدیث نجوم و مانند آنها نیز به برتری اهل بیت(ع) دلالت دارد.</p><p>اگر چه برخی از علمای اهل سنت، علاوه بر خاندان علی(ع) و فاطمه(س)، همسران پیامبر(ص)، آل‌ عباس، آل ‌عقیل و آل ‌جعفر را نیز از اهل بیت می‌دانند ولی از دیدگاه شیعه، منظور از اهل بیت، حضرت زهرا(س) و نوادگان پیامبر اکرم(ص) هستند که از ازدواج امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) آغاز می‌شود و تا حضرت حجت(عج) ادامه می‌یابد. (ر.ک: همان، ج10، ص66).</p><p>در روایتی از ام‌سلمه نقل شده است: «ان النبی(ص) جلل علی علیَ و حسن و حسین و فاطمة کساء ثم قال: اللّهم هولاء اهل بیتی و خاصتی، اللّهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. فقالت ام سلمة: یا رسول اللّه (ص)! انا منهم؟ قال: انک الی خیر؛ پیامبر(ص) کسا را بر روی علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) کشیدند و گفتند: «خدایا اینها اهل بیت من هستند. پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک و پاکیزه گردان.» در این هنگام ام‌سلمه عرض کرد: آیا من‌ هم از زمره آنان هستم. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شما انسان خوبی هستی.»(المسند، ج9، ص197)</p><p>بنابر این اهل بیت(ع) شامل خانواده نسبی پیامبر(ص) است که با حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) آغاز می‌شود و با نسل آنها تا امام دوازدهم شیعیان استمرار می‌یابد. انتساب به بیت نبی مکرم اسلام (ص) دارای ملاک‌های اسلامی و قرآنی خاص است و صرف اهل خانه بودن دلیل بر این انتساب خاص نیست.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/63/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622092120605001.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>معصومین</category>
		<category>اهل بیت</category>
		<category>فضیلت</category>
		<category>برتری</category>
	</item>
	<item>
		<title>عهد الست</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/62</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/62</guid>
		<pubDate>Thu, 22 Jun 2023 09:07:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[زمان الست، پیمان الست:
مگر بویی از عشق مستت کند             طلبکار عهد الستت کند
سعدی
عَهد اَلَسْت، عهد و پیمانی است که در عالم ذرّ از همه انسان­ ها گرفته شده است. براساس آیات قرآن، خداوند در یک زمان از فرزندان آدم نسبت به ربوبیت خود اقرار گرفت: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230622090648752144.webp" alt="" /></p><p>زمان الست، پیمان الست:</p><p>مگر بویی از عشق مستت کند             طلبکار عهد الستت کند</p><p>سعدی</p><p>عَهد اَلَسْت، عهد و پیمانی است که در عالم ذرّ از همه انسان­ ها گرفته شده است. براساس آیات قرآن، خداوند در یک زمان از فرزندان آدم نسبت به ربوبیت خود اقرار گرفت: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ* أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بلی، گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين[امر] غافل بوديم. يا بگوييد پدران ما پيش از اين مشرك بوده ‏اند و ما فرزندانى پس از ايشان بوديم. آيا ما را به خاطر آنچه باطل‏ انديشان انجام داده‏ اند هلاك مى­ كنى؟»(اعراف، آیات۱۷۳ـ۱۷۲)</p><p>همچنین آیه: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ؛ اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را نپرستید؟ زیرا وى دشمن آشکار شماست و این که مرا بپرستید؛ این راه راست است.»(یس، آیات61 ـ۶0)</p><p>هر چند ظاهر آيات حاكي از گفت و گويي بين خدا و انسان و گرفتن اقرار است ولی حقیقت و ماهیت آن چندان روشن و واضح نيست. مفسران با توجه به برخي از روايات تفسیرهای مختلفی کرده ­اند. به نظر می­ رسد تفسیر قریب به واقعیت این باشد: «مراد از عالم ذرّ، همان پیمان فطرت و تکوین است. یعنى هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران که ذرّاتى بیش نیستند، خداوند فطرت توحیدى و حق­ جویى را در سرشت آن‌ها مى‏‌نهد و این سرّ الهى به صورت یک حسّ درونى در نهاد و فطرت همه، به ودیعت نهاده مى‏‌شود. همچنین در عقل و خردشان، خداباورى به صورت یک حقیقت خودآگاه نقش مى‏‌بندد و لذا فطرت و خرد بشرى، بر ربوبیّت خداوند گواهى مى‏‌دهد.»(تفسیر نور؛ ذیل آیه ۱۷۲ سوره اعراف)</p><p>کاربرد واژه «الست» در ترکیباتی چون عالم الست، روز الست، بزم الست و... موجب شده است که این واژه به صورت اسم خاص درآمده و به مرحله‌ای از جهان هستی ـ که به آن «عالم ذر»گفته می ­شود ـ اطلاق گردد.</p><p>عالم ذر و عهد الست در عرفان اسلامی و ادبیات عرفانی، جایگاه ممتازی دارد و الهام بخش شاعران بوده است:</p><p>مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج            بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست</p><p>حافظ</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/62/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622090648752144.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230622090648752144.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عهد</category>
		<category>الست</category>
		<category>عالم</category>
		<category>ذر</category>
	</item>
	<item>
		<title>چشم بیمار</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/61</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/61</guid>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2023 19:33:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چشم نیم بسته ­ای که زیبایی معشوق را دوچندان می ­کند:
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم            بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
حافظ
من به خال لبت، ای‌ دوست، گرفتار شدم           چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
امام خمینی
منظور از چشم، شهود و بصیرت معشوق ازلی است؛ اشاره به بصیر بودن خداون...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چشم نیم بسته ­ای که زیبایی معشوق را دوچندان می ­کند:</p><p>به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم            بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم</p><p>حافظ</p><p>من به خال لبت، ای‌ دوست، گرفتار شدم           چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم</p><p>امام خمینی</p><p>منظور از چشم، شهود و بصیرت معشوق ازلی است؛ اشاره به بصیر بودن خداوند: «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ خداست كه نهفته آسمان ­ها و زمين را مى ‏داند و خدا به آنچه مى‏ كنيد، بيناست.» (حجرات، آیه۱۸)</p><p>چشم بیمار، چشم نیم‌بسته­ ای است که به نوعی، بر جمال و زیبایی معشوق می‌افزاید. در بیان عارفان منظور از آن پوشاندن و ستر گناهان بندگان توسط خداست، خداوند در حالی که می ­بیند و می شنود، از برملاساختن گناهان و رسوا کردن انسان­ها اجتناب می‌فرماید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/61/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>عرفان</category>
		<category>چشم</category>
		<category>بیمار</category>
		<category>خمار</category>
	</item>
	<item>
		<title>متناقض نما</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/60</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/60</guid>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2023 06:24:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مرد را دردی اگر باشد خوش است     درد بی‌دردی علاجش آتش است
مجذوب تبریزی
هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای         من در میان جمع و دلم جای دیگر است
سعدی
دولت فقر خدایا بر من ارزانی دار            کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
حافظ
ترکیباتی مانند درد بی‌دردی، حاضر غایب، دولت فقر و... متناقض­ نما هستن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرد را دردی اگر باشد خوش است     درد بی‌دردی علاجش آتش است</p><p>مجذوب تبریزی</p><p>هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای         من در میان جمع و دلم جای دیگر است</p><p>سعدی</p><p>دولت فقر خدایا بر من ارزانی دار            کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است</p><p>حافظ</p><p>ترکیباتی مانند درد بی‌دردی، حاضر غایب، دولت فقر و... متناقض­ نما هستند. تناقض در اصل به معنای ناسازگاری و ضد یکدیگر بودن می­ باشد و در اصطلاح ادبی به آوردن دو واژه یا دو معنی متناقض در کلام گفته می ­شود؛ مانند:</p><p>دولت فقر خدایا بر من ارزانی دار            کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است</p><p>حافظ</p><p>اگر چه این ترکیبات در مرحله نخست بی‌معنا به نظر می ­رسد، اما در پشت معنای ظاهری آن، حقیقتی نهفته است که باعث توجه شنونده به مفهوم زیبای پنهان در آن می‌شود. تناقض فقط یک صنعت ادبی نیست بلکه در تمام نظام‌ها وجود دارد؛ تناقضی که در فلسفه و منطق ایراد است و مایه فروپاشی نظام فلسفی می ­شود، در هنر نه تنها عیب نیست بلکه مایه جاودانگی آن نیز می‌تواند باشد.</p><p>متناقض‌نما اول بار در سخنان رمزآلود عارفان دیده شده است، مانند سخن بایزید بسطامی، آنجا که می ­نویسد: «چون در مستی خود را به همه وادی‌ها در انداختم و به آتش غیرت تن را به همه بوته‌ها گداختم و اسب طلب در فضا بتاختم، به از نیاز صیدی ندیدم و به از عجز چیزی نشنیدم و روشن‌تر از خاموشی چراغی ندیدم و سخنی به از بی‌سخنی نشنیدم.»(تذکره الاولیا، ص177)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/60/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>بدیع</category>
		<category>آرایه های بدیع</category>
		<category>تناقض</category>
		<category>پارادکس</category>
	</item>
	<item>
		<title>اطناب و ایجاز</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/59</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/59</guid>
		<pubDate>Mon, 19 Jun 2023 18:10:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بحث «اطناب» و «ایجاز» یکی از مباحث هشت گانۀ علم معانی است و جایگاه ویژه‌ای در این علم دارد. جلال الدین همایی در این باره می‌نویسد: «مبحث ایجاز و اطناب به قدری مهم است که بعضی آن را اساس بلاغت شمرده و بلاغت را به کلام موجز تفسیر کرده‌اند. حق این است که اگر تمام بلاغت نباشد، لااقل یکی از ارکان اساسی ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بحث «اطناب» و «ایجاز» یکی از مباحث هشت گانۀ علم معانی است و جایگاه ویژه‌ای در این علم دارد. جلال الدین همایی در این باره می‌نویسد: «مبحث ایجاز و اطناب به قدری مهم است که بعضی آن را اساس بلاغت شمرده و بلاغت را به کلام موجز تفسیر کرده‌اند. حق این است که اگر تمام بلاغت نباشد، لااقل یکی از ارکان اساسی است.» (معانی و بیان، ص131)</p><p>شمس قیس رازی در معنی ایجاز می‌نویسد: «ایجاز آن است که لفظ اندک بود و معنی آن بسیار... »(المعجم فی معاییر اشعارالعجم، ص326) وی به جای «اطناب» اصطلاح «بسط» را به کار ‌برده و در تعریف آن می‌نویسد: «بسط آن است که معنی را به الفاظ بسیار شرح کند و به چند وجه آن را موکد گرداند.» (همان، ص327)</p><p>خطیب قزوینی هم در تعریف ایجاز و اطناب می‌نویسد: «... ایجاز، کاستی لفظ از اصل مراد است در حالی که اصل مراد را بفهماند و اطناب، افزونی فایده بخش لفظ بر معنی است.»(کرانه‌ها، ج 2، ص477)</p><p>علاوه بر ایجاز و اطناب عناوینی مانند: ایجاز مخّل، اطناب ممل، تطویل و حشو هم در کتب علوم بلاغی مطرح شده‌ است. ایجاز مخلّ آن است که سخن به اندازه­ای مختصر باشد که مقصود گوینده را نرساند و اطناب مملّ آن است که گوینده با طرح توضیحات اضافی موجب ملالت و خستگی شنونده گردد. در تطویل نیز مطالبی مطرح می ­شود که برای شنونده فایده‌ای ندارد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/59/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>ایجاز</category>
		<category>اطناب</category>
		<category>ایجاز مخل و اطناب ممل</category>
		<category>علم معانی</category>
	</item>
	<item>
		<title>پیر</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/58</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/58</guid>
		<pubDate>Fri, 16 Jun 2023 23:58:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شیخ، سالخورده، مسن، مراد، مرشد، پیشوا، قطب:
جز به تدبیر پیر کار مکن             پیر دانش نه پیر چرخ کهن
سنائی
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت              آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
حافظ
پیر یک اصطلاح عرفانی است و به معنای مرشد، پیشوا، هادی، شیخ، قطب و انسان کامل می ­باشد. یکی از اركان مهم تربيتى...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>شیخ، سالخورده، مسن، مراد، مرشد، پیشوا، قطب:</p><p>جز به تدبیر پیر کار مکن             پیر دانش نه پیر چرخ کهن</p><p>سنائی</p><p>پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت              آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد</p><p>حافظ</p><p>پیر یک اصطلاح عرفانی است و به معنای مرشد، پیشوا، هادی، شیخ، قطب و انسان کامل می ­باشد. یکی از اركان مهم تربيتى عرفان، رابطه مراد و مريد است. از بُعد تربيتى، یک سالك بايد تحت راهنمايى پیر ـ که مرشد او در سیر و سلوك است ـ طی طریق نمايد؛ گام نهادن در اين راه، بدون همراهى خضر دشوار و غيرممكن است و سالک آسیب جدی می­ بیند و ممکن است بر اثر بی ­توجهی و اطاعت کورکورانه از فردی نااهل، مورد سوء استفاده قرار گرفته و به جاى معرفت، به ضلالت و گمراهى افتد:</p><p>قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن          ظلمات است بترس از خطر گمراهی</p><p>حافظ</p><p>با توجه به وجود افراد فرصت طلب که با شیادی و طرح موضوعات فريبنده، دل افراد حقيقت­ جو را فريفته و گمراه مى سازند؛ عرفا هم مانند علماى اخلاق بر داشتن استاد و مراد تأكيد كرده ­اند:</p><p>پیر ره کبریت احمر آمده است          سینه او بحر اخضر آمده است</p><p>هرکه او کُحلی نساخت از خاک پیر       خواه پاک و خواه گو ناپاک میر</p><p>راه دور است و پر آفات ای پسر           راهرو را می‌بباید راهبر</p><p>گر تو بی رهبر فرود آیی به راه        گر همه شیری، فرود افتی به چاه</p><p>عطار</p><p>پیر، انسانی كامل و فردی بانفوذ و مقتدر است كه در علوم شريعت، طريقت و حقيقت تبحر كامل دارد و مرید را به راه راست هدایت می ­کند. او رابط سالك و خدا بوده و مانند پدری مهربان برای هدایت فرزندش می­ کوشد و مرید سالک مانند فرزند حرف شنو تلاش می­ کند به کمک او به حق برسد. دستورات پیر در هر مورد بدون‌ چون ‌و ‌چرا اطاعت می‌شود.</p><p>پیر را بگزین که بی پیر این سفر              هست بس پر آفت و خوف خطر</p><p>آن رهی که بارها تو رفته‌‌‌ای           بی قلاوز اندر آن آشفته‌‌‌ای</p><p>پس رهی را که ندیدستی تو هیچ          هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ</p><p>گر نباشد سایه او بر تو گول              پس تو را سرگشته دارد بانگ غول</p><p>غولت از ره افگند اندر گزند              از تو داهی‌‌تر درین ره بس بُدند</p><p>مولوی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/58/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عرفان</category>
		<category>پیر</category>
		<category>مرشد</category>
		<category>مراد</category>
	</item>
	<item>
		<title>شهر مرند</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/57</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/57</guid>
		<pubDate>Thu, 15 Jun 2023 14:47:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در ۶۵ کیلومتری شمال غرب تبریز واقع شده‌است. این شهر با ۲۸ کیلومتر مربع مساحت، دومین شهر بزرگ استان و ۱۵۶۸۷۳نفر جمعیت، سومین شهر پرجمعیت استان پس از تبریز و مراغه محسوب می‌شود.
بطلیموس، جغرافی‌دان یونانی که قبل از میلاد می‌زیسته، از این شهر به نام «ماندگار» نام ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در ۶۵ کیلومتری شمال غرب تبریز واقع شده‌است. این شهر با ۲۸ کیلومتر مربع مساحت، دومین شهر بزرگ استان و ۱۵۶۸۷۳نفر جمعیت، سومین شهر پرجمعیت استان پس از تبریز و مراغه محسوب می‌شود.</p><p>بطلیموس، جغرافی‌دان یونانی که قبل از میلاد می‌زیسته، از این شهر به نام «ماندگار» نام برده و آن را یکی از آبادترین شهرها در تاریخ می‌خواند. در روایات باستانی ارامنه آمده‌است که همسر نوح در مرند مدفون شده ‌است.(ر.ک: سفرنامه شاردن، ص۴۰ ؛ سفرنامه تاورنیه، ص۵۴)</p><p>اهالی شهر مرند، به زبان ترکی آذری و با لهجه محلی صحبت می­ کنند. شهر مرند نسبت به شهرهای دیگر استان، بیشتر جاذبه تجارتی دارد و مردم به مشاغل تجارت خُرد روی آورده‌اند. شهر مرند، یکی از کانون‌های مهم قالی‌بافی در سطح کشور محسوب می‌شود. سبدبافی، سفال‌گری و سرامیک‌سازی از دیگر صنایع این شهر است.</p><p>اقتصاد مرند بر پایه کشاورزی استوار است. تمام منطقه مرند بنا به شرایط طبیعی برای دامداری و کشاورزی مناسب می‌باشد.  محصولات مهم مرند گندم، جو، حبوبات و صیفی­ جات می‌باشد. محصولات باغی از جمله زردآلو، انگور، سیب زنوز، پسته یامچی و زعفران بناب علاوه بر مصارف داخلی به سایر شهرها صادر می‌شود.</p><p>از اماکن تاریخی و باستانی این شهر می‌توان به قلعه مانداگارانا، مسجد جامع، امامزاده احمد، امامزاده ابراهیم، تپه باستانی سیوان و بازار کوزه‌فروشان، مسجد بازار، کاروانسرای عباسی و... اشاره کرد.</p><p>شهر مرند به دلیل قرارگرفتن در شاهراه ارتباط ایران ـ اروپا از موقعیت بی‌نظیر جغرافیایی و ارتباطی برخوردار است. بزرگ­راه تبریز ـ مرند، جاده مرند ـ بازرگان، جاده مرند ـ جلفا از مهم‌ترین راه‌های ارتباطی این شهر می‌باشد. این شهر در مسیر راه آهن برقی تبریز به جمهوری آذربایجان قرار دارد.</p><p>مهتر قالیان و نور مرند          میلشان جز به سربلندی نیست</p><p>دو کریمند راست باید گفت             که مرا طبع کژ پسندی نیست</p><p>هر کجا دل شکسته‌ای بینند           کارشان جز شکسته بندی نیست</p><p>لیک چون طالعم به صحبتشان        نیست، در دل مرا نژندی نیست</p><p>چون مهذب مراست وان دو نه‌اند      عافیت هست و دردمندی نیست</p><p>چون مرا سندس است و استبرق            شاید ار قالی مرندی نیست</p><p>خاقانی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/57/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>شهرستان مرند</category>
		<category>آذربایجان شرقی</category>
		<category>زرد آلو</category>
		<category>قالی بافی</category>
	</item>
	<item>
		<title>دفن شبانه</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/56</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/56</guid>
		<pubDate>Wed, 14 Jun 2023 08:14:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بنابر نقل کتب تاریخ، در عمل به وصیت حضرت زهرا(س) دفن آن حضرت شبانه انجام گرفت. وصیت حضرت زهرا(س) چنین بود : «بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ اللهِ، اَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ الْجَن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>بنابر نقل کتب تاریخ، در عمل به وصیت حضرت زهرا(س) دفن آن حضرت شبانه انجام گرفت. وصیت حضرت زهرا(س) چنین بود : «بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ اللهِ، اَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیها وَ اَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فُی الْقبورِ، یا عَلِیُّ اَنَا فاطِمَةُ بَنتُ مُحَمَّدٍ(ص) زَوَّجْنَی اللهُ مَنْکَ لأکونَ لَکَ فِی الدُّنیا وَ الاخِرةِ، اَنْتَ اَوْلی بِی مِنْ غَیْرِی، حَنِّطْنی و غَسِّلْنِی و کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لاتُعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ و اقْرَءُ عَلی وُلْدِی السَّلامَ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ؛ به نام خداوند بخشنده و مهربان، این وصیت نامه فاطمه دختر رسول خدا(ص) است و در حالی وصیّت می­ کند که شهادت می­ دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد(ص) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و همانا روز قیامت فرا خواهد رسید و شکّی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبر زنده کرده، وارد محشر می­ کند. ای علی! من فاطمه دختر محمّد هستم. خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری. حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و به هیچ کس اطّلاع نده. تو را به خدا می ­سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت، سلام و درود می ­فرستم.(عوالم، ج11، ص514؛ بحارالانوار، ج43، ص214؛ ج100، ص185؛ ج78، ص390)</p><p>در بیان علت وصیت باید گفت: بنابر اقتضای سياسی، بايد نماز ميّت دختر پيامبر اكرم(ص ) را حاكم اسلامی ـ خليفه اول ـ كه خود را از هر جهت، يك فرد شايسته براي جانشيني پيامبر اكرم(ص) می داند، بخواند. با اين وصيت، حضرت صديقه طاهره(س) اين حربه را از دست آنها گرفت. دفن شبانه و اقامه نماز میت بدون حضور و اطلاع خلیفه و مخفی بودن قبر، اسرارى است که در درون خود پیام‌هایی دارد. این اقدام سیاسی حضرت زهرا(س) چندین پرسش را در برابر مورخان و آیندگان قرار می ­دهد تا بپرسند: چرا قبر فاطمه(س) پنهان است؟ چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و...</p><p>محمد بن اسماعیل بخارى در این مورد مى‌نویسد: «وَ عَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلا و لم ­یُؤْذِنْ بها أَبَابَکْرٍ وَ صَلَّى علیها؛ فاطمه زهرا(س)، شش ماه پس از رسول خدا(ص) زنده بود، زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی(ع) او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت و بر او نماز خواند.»(صحیح البخاری، ج ۴، ص۱۵۴۹)</p><p>شیخ صدوق در باره علت دفن شبانه آن حضرت(س) مى‌نویسد: «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام لأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ(علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ ­تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لایُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ[الرَّجُلانِ‏]؛ علی بن ابوحمزه از امام صادق(ع) پرسید: چرا فاطمه را شب دفن کردند نه روز؟ فرمود: فاطمه(س) وصیت کرده بود مردان[آن دو مرد: ابوبکر و عمر] بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.»(علل الشرایع، ج‏۱، ص۱۸۵)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/56/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت زهرا(س)</category>
		<category>دفن</category>
		<category>شبانه</category>
		<category>وصیت</category>
	</item>
	<item>
		<title>قصه فدک</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/55</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/55</guid>
		<pubDate>Tue, 13 Jun 2023 09:01:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بنابر نقل کتب تاریخی، فدك در زمان حيات رسول اکرم(ص) در اختيار حضرت زهرا(س) قرار گرفت. بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) و تبدیل امامت به خلافت و تعیین ابوبکر به عنوان خلیفه اول در جریان شورای سقیفه بنی ساعده، وقايع جانكاهي رخ داد كه يكي از اين وقايع هتك حريم خانه حضرت زهرا(س)، تازیانه و سيلی خوردن دخت نبی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>بنابر نقل کتب تاریخی، فدك در زمان حيات رسول اکرم(ص) در اختيار حضرت زهرا(س) قرار گرفت. بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) و تبدیل امامت به خلافت و تعیین ابوبکر به عنوان خلیفه اول در جریان شورای سقیفه بنی ساعده، وقايع جانكاهي رخ داد كه يكي از اين وقايع هتك حريم خانه حضرت زهرا(س)، تازیانه و سيلی خوردن دخت نبی مكرم اسلام(ص) بود که به شهادت آن حضرت(س) در فاصله کوتاهی بعد از رحلت پیامبر اعظم(ص) منجر شد.</p><p>شیخ مفید ـ به نقل از امام صادق(ع) ـ جریان سیلی خوردن حضرت زهرا(س) را چنین توضیح می­ دهد: «بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) فدک که از طرف آن حضرت(ص) به فاطمه زهرا(س) اعطا شده بود توسط ابوبکر و عمر غصب شد و طی محاجه ­هایی که[حضرت] علی(ع) و[حضرت] فاطمه(س) کردند و گواهانی که ارائه نمودند، ابوبکر و عمر قبول نکردند...تا این که [حضرت] علی(ع) به [حضرت] فاطمه(س) فرمودند: وقتی که ابوبکر تنهاست پیش او برو و بگو که تو امروز در جای پیامبر اکرم (ص) نشستی و ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ­ای؛ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو می­ خواستم که آن را به من ببخشی، بر تو واجب بود که آن را به من بدهی. حضرت زهرا (س) نزد ابوبکر آمد و این مطلب را فرمود. ابوبکر گفت: راست می­ گویی، سپس در ورقه ­ای مطلبی نوشت که دال بر برگرداندن فدک به آن حضرت(س) می ­نمود. چون[حضرت] فاطمه زهرا(س) بیرون آمد، بین راه عمر را دید و عمر از آن نوشته سؤال کرد و حضرت (س) فرمود: نوشته­ ای است که ابوبکر برای برگرداندن فدک برایم نوشته است. عمر گفت: آن را به من بده ولی حضرت(س) ابا کرد و آن را نداد. در این جا عمر برای گرفتن کاغذ جسارتی عظیم به حضرت زهرا(س) نمود و با قساوت قلب با پا به فاطمه زهرا زد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت (س) زد؛ به طوری که در اثر آن گوشواره حضرت(س) شکست و خدا می­ داند چه حالی پیدا کرد.»(الاختصاص، ص183؛ بحارالأنوار، ج29، ص129)</p><p>علامه مجلسی می­ نویسد: «در موقع هجوم به خانه فاطمه زهرا(س) عمر با سیلی محکمی به صورت فاطمه(س) زد و از ضرب آن گوشواره در گوش حضرت(س) در زیر لباسش شکست.»(بحارالانوار، ج53، ص18)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/55/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت زهرا(س)</category>
		<category>فدک</category>
		<category>باغ</category>
		<category>سیلی</category>
	</item>
	<item>
		<title>اولین شهید ولایت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/54</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/54</guid>
		<pubDate>Mon, 12 Jun 2023 08:33:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حضرت زهرا(س) اولین شهید راه ولایت می­ باشند؛ در روزهای سخت تنهایی که یکصد هزار مسلمان حاضر در روز غدیر، صم و بکم تماشاگر ظلم اصحاب سقیفه بودند، حضرت زهرا(س) به همراه تعداد انگشت شماری از صحابه به دفاع از حریم ولایت برخاستند و تا آخرین نفس در این راه ثابت­ قدم ماندند. آن حضرت(س) خطاب به مولایشان، امی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>حضرت زهرا(س) اولین شهید راه ولایت می­ باشند؛ در روزهای سخت تنهایی که یکصد هزار مسلمان حاضر در روز غدیر، صم و بکم تماشاگر ظلم اصحاب سقیفه بودند، حضرت زهرا(س) به همراه تعداد انگشت شماری از صحابه به دفاع از حریم ولایت برخاستند و تا آخرین نفس در این راه ثابت­ قدم ماندند. آن حضرت(س) خطاب به مولایشان، امیرمومنان مي­ فرمايند: «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء؛ جانم فداي جان تو و نفس من نگاهبان نفس تو باد!»(الكوكب الدرّي، ج1، ص196)... در نهایت آن حضرت(س) با قرار گرفتن در بین در و دیوار جام شهادت را به سرکشیدند.</p><p>«مقاتل بن عطیه می‏ گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهما السلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت و حضرت به[بستر] بیماری افتاد تا آن که از دنیا رفت.»(الامامة و الخلافة، ص160)</p><p>علامه مجلسی در بحارالانوار به نامه­ ای از عمر بن خطاب به معاویه اشاره می­ نماید که در آن می­ نویسد: «در حالی که او [حضرت زهرا] سینه خود را به درب چسبانده و خود را به پشت درب پوشانده بود با لگد محکم به درب خانه زدم و شنیدم فریادی کشید که گمان کردم شهر مدینه زیر و رو شده است...»(بحارالانوار، ج30، ص294)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/54/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ولایت</category>
		<category>شهید</category>
		<category>شهادت</category>
		<category>اولین شهید</category>
	</item>
	<item>
		<title>ابتر یا کوثر</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/53</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/53</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Jun 2023 07:35:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ابتر: دم بریده، دنبال بریده، بی­ دنباله، ناقص، ناتمام، بی­ فرزند شده:
به اندیشه اندر نگنجد مدیحت       که مدحت تمام است و اندیشه ابتر
ازرقی
کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان          تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم
مولوی
واژه ابتر برگرفته از «بَتْر» به معناى قطع و بريدن می ­باشد. ابتر به معن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>ابتر: دم بریده، دنبال بریده، بی­ دنباله، ناقص، ناتمام، بی­ فرزند شده:</p><p>به اندیشه اندر نگنجد مدیحت       که مدحت تمام است و اندیشه ابتر</p><p>ازرقی</p><p>کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان          تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم</p><p>مولوی</p><p>واژه ابتر برگرفته از «بَتْر» به معناى قطع و بريدن می ­باشد. ابتر به معنای كسى كه نسلى ندارد تا جانشين او شود، لقبی است که دشمنان پيامبر اکرم(ص) به ایشان داده بودند و خداوند در سوره کوثر، خود آنها را ابتر نامیده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ* إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ؛ به نام خداوند رحمتگر مهربان. ما تو را كوثر داديم. پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن. دشمنت‏ خود بى‏ تبار خواهد بود.»(كوثر، آیات3ـ1)</p><p>در شأن نزول این سوره گفته‌اند: «رسول‌ خدا(ص) و عاص‌ بن وائل در ورودی مسجدالحرام يكديگر را دیدند و با هم گفتگو کردند. بزرگان قريش که در مسجد نشسته بودند از عاص پرسيدند: با چه كسى سخن مى‌گفتى؟ گفت: با آن ابتر؛ که این سوره نازل شد.»(التفسير الكبير، ج‌32، ص‌132) البته روایت­ های دیگری هم در سبب نزول این سوره نقل شده است.(ر.ک: جامع‌ البيان، ج‌30، ص‌428)</p><p>اگر چه در مورد شخص حسودی که این لقب را به پیامبر اکرم(ص) داده است اختلاف نظر وجود دارد، از عقبة بن ابى‌معيط، ابوجهل، ابولهب و عمرو عاص هم نام برده ­اند، ولی مشهور این است كه عاص بن وائل، پس از وفات قاسم و عبداللّه در مكه اين سخن را گفته است.(ر.ک: التفسير الكبير، ج‌32، ص‌133)</p><p>باتوجه به قرار گرفتن «کوثر» در برابر «ابتر» احتمال داده می ­شود مراد از آن، حضرت زهرا(س) باشد. چرا که ایشان، عامل تداوم و کثرت نسل پیامبر اعظم(ص) هستند. امر به نماز و قربانی شتر نیز از نشانه­ های کوثر بودن آن حضرت(س) می­ باشد. از طرف دیگر، آمار نیز بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهی است. در جهان، هیچ نسلی به اندازه نسل حضرت زهرا(س) رشد و شکوفایی نداشته است.</p><p>حضرت زهرا(س) زمانی چشم به جهان گشودند که یکی از بدترین عادت اعراب جاهلی (زنده به گور کردن دختران) در بین اعراب رواج داشت. قرآن مجید در این مورد می ­فرماید: «وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ* يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ؛ و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند، چهره ‏اش سياه مى‏ گردد؛ در حالى كه خشم خود را فرو مى‏ خورد. از بدى آنچه بدو بشارت داده شده از قبيله روى مى ‏پوشاند، آيا او را با خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند. چه بد داورى مى­ كنند.» (نحل، آیات 59ـ58) در چنین اوضاع و شرایطی، کوثر بی­ کرانه پیامبر اکرم(ص)؛ از طرف خداوند اعطا می­ گردد تا جایگاه و منزلت زن در سراسر دنیا اعتلا یابد.</p><p>جایگاه محوری و رفیع حضرت زهرا(س)، منزلت ویژه زن را بر همه روشن می­ گرداند. آن حضرت(س) نشان دادند زن هم می ­تواند مراتب والای انسانیت و تقرّب الی اللّه را کسب نماید. محوریت حضرت زهرا(س) در این مورد، از دلایل روشن تاریخ است؛ چرا که خداوند سوره کوثر را برای احیاء مقام و منزلت زن، نازل فرمود.</p><p>به نظر می رسد گستره معنایی کلمه «کوثر» به تنهایی نمی ­تواند مجوّز شمول مصادیق دیگر برای آن باشد، مگر این که با قرائن دیگری همراه گردد. «ابتر» روشن­ ترین قرینه بر کوثر بودن حضرت زهرا(س) می ­باشد. برای مصادیق دیگر«کوثر» قرینه ای در سوره وجود ندارد، تا آن موارد نیز مشمول مصادیق «کوثر» گردد.</p><p>علاوه بر سوره کوثر، حدیث قدسی «یا احمد، لعمرک لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما؛ هان اى احمد(ص)، اگر تو نبودى، جهان را نمی آفريدم و اگر على(ع) نبود، تو را، و اگر فاطمه(س) نبود، شما دو نفر را نمى ‏آفريدم.(الجنّة العاصمة، ص149) نیز به جایگاه حضرت زهرا(س) اشاره نموده است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/53/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت زهرا(س)</category>
		<category>ابتر</category>
		<category>کوثر</category>
		<category>زن</category>
	</item>
	<item>
		<title>شناخت و تسلیم</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/52</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/52</guid>
		<pubDate>Fri, 02 Jun 2023 07:46:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[يکی از مهمترين مسائل فلسفی، مسأله شناخت می­ باشد. این موضوع در فلسفه اسلامي ـ به ويژه در مکتب ملاصدرا ـ جايگاه مهمی دارد. نظريه شناخت در فلسفه اسلامی واقع گرایانه و بر اساس دستيابی بشر به معلومات واقعي است. انسان وقتی «ماهيت» فلسفی اشياء را درک می کند، به آنها «وجود ذهنی» می دهد و با این «وجود ذهنی»...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>يکی از مهمترين مسائل فلسفی، مسأله شناخت می­ باشد. این موضوع در فلسفه اسلامي ـ به ويژه در مکتب ملاصدرا ـ جايگاه مهمی دارد. نظريه شناخت در فلسفه اسلامی واقع گرایانه و بر اساس دستيابی بشر به معلومات واقعي است. انسان وقتی «ماهيت» فلسفی اشياء را درک می کند، به آنها «وجود ذهنی» می دهد و با این «وجود ذهنی» اشياء واقعی را آن گونه که هستند، درک می­ کند.</p><p>غير از شناختی که انسان به وسيله حواس پنجگانه به دست می آورد، نوع ديگری از شناخت وجود دارد که حواس پنجگانه در آن نقشی ندارند؛ به بیان دیگر، شهودی است. اين شهود ـ که به آن «علم حضوری» گفته می شود ـ باطنی است. علم حضوری، در مقابل علم حصولی قرار دارد. علم حصولی غير مستقيم، انفعالی و نارسا می ­باشد.</p><p>اگرچه شناخت پلی برای رسيدن به معرفت الهی است ولی وجودی مستقل ندارد و به تنهایی کافی نیست. شناخت صرف گل برای عارف مفید نخواهد بود مگر این که واکنش و برخورد مناسبی نسبت به آن داشته باشد. رسول اکرم(ص) فرموده ­اند: «أوّلُ العلم مَعرفهُ الجَبّار و آخرُ العلم تَفویضُ الأمر الیه؛ سرآغاز علم، شناخت خداوند جبّار و سرانجام آن، واگذارى امور به او است.»(کیمیاى سعادت، ج ‏2، ص404) منظور از تفویض، همان ایمان و اعتقاد قلبى و تسلیم است. انسان باید در هر امرى تسلیم باشد و بدون هیچ‌گونه نگرانى و دلهره و با رضایت کامل، همه امور خود را به خداوند متعال واگذار نماید.</p><p>تسلیم، از جمله مفاهیمی است که در شریعت، اخلاق و عرفان مورد تأکید قرار گرفته است. لازمه تسلیم، کنار نهادن خود و خواسته درونی است. کنار گذاشتن خود برای رسیدن به خدا، فضیلتی برای اهل تسلیم است که دیگران شهامت آن را ندارند و لذا هرگز به خدا نمی‌رسند.</p><p>تسلیم، إطاعت از امر خدا، استقبال از قضا و اعتراض نکردن به مصائب و ناملایمات است.(ر.ک: التعریفات، ج۱، ص۸۴) انسان به عنوان یک مخلوق باید تسلیم اراده خالق باشد چرا که خداوند به عنوان مالک مطلق جهان هستی هرچه را اراده فرماید انجام می ­دهد و اعتراض انسان­ ها هیچ تأثیری در مقدرات الهی ندارد. در حدیثی از امام علی(ع) نقل شده است که فرمودند: «خداوند به داود نبی(ع) وحی کرد، می­ خواهی و می‌خواهم و فقط آنچه[من] می‌خواهم می‌شود، پس اگر نسبت به آنچه می‌خواهم تسلیم گشتی، در آنچه می‌خواهی تو را کفایت می‌کنم و اگر نسبت به آنچه می‌خواهم تسلیم نگردی، تو را در آنچه می‌خواهی در رنج می‌افکنم، پس جز آنچه[من] می‌خواهم نمی‌شود.»(بحارالأنوار، ج۷۹، ص۱۳۶) بنا بر این؛ اگر انسان تسلیم نشود، ضرر خواهد کرد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/52/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>معرفت</category>
		<category>شناخت</category>
		<category>تسلیم</category>
	</item>
	<item>
		<title>گدایی عشق</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/51</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/51</guid>
		<pubDate>Wed, 31 May 2023 22:46:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در مورد گدایی عشق مباحثی مطرح است؛ برخی گدایی عشق را یک حسن برای عاشق می ­دانند و عقیده دارند هر چیزی که عاشق را به معشوق برساند، خوب است. گدایی نه تنها ایرادی ندارد بلکه یک امتیاز است؛ عاشق واقعی برای معشوق از جانش هم می ­گذرد؛ چه رسد به اینکه از او گدایی محبت کند.
برخی بحث حسن و قبح را در گدایی عش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>در مورد گدایی عشق مباحثی مطرح است؛ برخی گدایی عشق را یک حسن برای عاشق می ­دانند و عقیده دارند هر چیزی که عاشق را به معشوق برساند، خوب است. گدایی نه تنها ایرادی ندارد بلکه یک امتیاز است؛ عاشق واقعی برای معشوق از جانش هم می ­گذرد؛ چه رسد به اینکه از او گدایی محبت کند.</p><p>برخی بحث حسن و قبح را در گدایی عشق بحث حاشیه ­ای دانسته و معتقدند: عشق تمام آداب و رسوم را به دور افکنده و جایی برای این فکر باقی نمی­ گذارد. گروه سوم هم عشق را علاقه دو طرفه می ­دانند و گدایی عشق را مذمت می ­کنند:</p><p>بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد            یا آن که گدایی محبت شده باشد</p><p>دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک         تبدیل به غوغای حسادت شده باشد...</p><p>محمد رضا ترکی</p><p>در بحث گدایی عشق، موضوع معشوق از اهمیت خاصی برخوردار است. اگر معشوق زمینی و فردی مانند عاشق باشد، گدایی کار بدی است و عزت نفس اجازه پذیرش این حقارت را نمی­ دهد و معشوق هم به شک می­ افتد. او فکر می­ کند با انسان ضعیف نفسی طرف است و از او منزجر می شود. ولی اگر معشوق آسمانی و معنوی باشد، این گدایی نه تنها مذموم نیست بلکه خیلی هم پسندیده است و باعث توجه بیشتر معشوق می­ شود. به ویژه در عشقی که عاشق فقیر مطلق و معشوق غنی مطلق می­ باشد. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اى مردم شما به خدا نيازمند هستيد و خداست كه بى ‏نياز ستوده است.»(فاطر، آیه۱۵)</p><p>لذا نمی­توان در مورد گدایی حکم کلی صادر کرد. همواره باید پرسید گدایی از کی؟ اگر گدایی عشق از معشوق ازلی یا منسوبین به او اعم از انبیا و اولیا باشد نه تنها هیچ قبحی ندارد، بلکه یک افتخار است.</p><p>مستغنی است از همه عالم گدای عشق            ما و گدایی در دولت سرای عشق</p><p>عشق و اساس عشق نهادند بر دوام              یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق</p><p>وحشی بافقی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/51/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عشق</category>
		<category>گدایی</category>
		<category>دریوزه</category>
		<category>محبت</category>
	</item>
	<item>
		<title>اولیای دم شهدای کربلا</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/50</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/50</guid>
		<pubDate>Sun, 28 May 2023 17:49:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ولی یا اولیاء دم همان ورثه مقتول هستند که به سه گروه تقسیم می‌شوند:
گروه اول: پدر، مادر، فرزندان و فرزند فرزندان.
گروه دوم: اجداد، برادر، خواهر و فرزندان آن‌ها.
گروه سوم: عمو، عمه، دایی، خاله و فرزندان آن‌ها.
توضیح این که اگر یک نفر از گروه اول باقی‌مانده باشد نوبت به گروه دوم نمی‌رسد. در این مورد ج...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>ولی یا اولیاء دم همان ورثه مقتول هستند که به سه گروه تقسیم می‌شوند:</p><p>گروه اول: پدر، مادر، فرزندان و فرزند فرزندان.</p><p>گروه دوم: اجداد، برادر، خواهر و فرزندان آن‌ها.</p><p>گروه سوم: عمو، عمه، دایی، خاله و فرزندان آن‌ها.</p><p>توضیح این که اگر یک نفر از گروه اول باقی‌مانده باشد نوبت به گروه دوم نمی‌رسد. در این مورد جنسیت مطرح نیست، دختر و مادر هم از اولیای دم محسوب می‌شوند و حق قصاص دارند.</p><p>به تصریح قرآن مجید ولیّ دم مقتول، حق قصاص و عفو دارد: «وَلاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلايُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا؛ و نفسى را كه خداوند حرام كرده است جز به حق نكشيد و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست او قدرتى داده ‏ايم؛ پس نبايد در قتل زياده ‏روى كند زيرا او[از طرف شرع] يارى شده است.»(اسراء، آیه۳۳)</p><p>قاعده کلی در حق قصاص اولیای دم این است که در صورت تعدد آنها هر کدام، حق قصاص قاتل را به طور کامل دارند. البته در زمان تعدد اولیاء دم، اگر بعضی خواهان قصاص باشند و بعضی عفو کنند، کسی که خواهان قصاص است بایستی، بقیه دیه (مازاد بر استحقاق خود) را به سایر افراد که خواهان دیه می­ باشند، پرداخت کند.</p><p>در واقعه عاشورا خون مظلومانی به ناحق بر زمین ریخته شد و اولیاء دم اجازه و فرصت نیافتند تا قصاص کنند و از قاتلان انتقام بگیرند. حضرت ولی عصر(عج) در گروه اول(فرزند فرزند) وارثان قرار دارند که با وجود ایشان نوبت به گروه­ های بعدی نمی ­رسد. بنابر حکم شرع، آن حضرت(عج) حق قصاص و انتقام دارند.</p><p><img class="image_resized" style="width:auto;" src="https://files.virgool.io/upload/users/351251/posts/x5zyuuwvlzh7/qpxjnkxqzffn.jpeg" alt=""></p><p> </p><p>یکی از القاب حضرت مهدی(ع) منتقم است و این حق انتقام را خداوند به ایشان داده است. امام محمّد باقر(ع) در جواب این سؤال که چرا فقط به امام عصر(عج) قائم گفته می ‏شود؟ فرمودند: «در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین (ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سر داده بودند، عرض کردند: پروردگارا، آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‏ گذری؟ خداوند در جواب آنها فرمود: ای فرشتگان من، سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت، هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏ حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.»(دلائل‏ الامامة، ص239) همچنین آن حضرت(ع) به صراحت اعلام کردند: «ما اولیای دم امام حسین(ع) هستیم. هنگامی که قائم(عج) ما قیام کند خون امام حسین(ع) را پی‏گیری خواهد نمود.» (ر.ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص560)</p><p>این حقیقت در دعای ندبه نیز مطرح شده است: «...أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا...؛ کجاست آن عزیزی که خون شهید کربلا را پس خواهد گرفت...»(مفاتیح الجنان، دعای ندبه) همچنین نقل شده است که حضرت مهدی(عج) در خطبه ­ای که پس از ظهور برای مردم خواهند خواند ضمن اشاره به شهادت امام حسین(ع) موضوع انتقام از ستمگران را مطرح خواهند نمود: «ای مردم جهان، منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم، جدّم حسین بن علی(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاک­ها رها کردند. دشمنان از روی کینه ­توزی جدم حسین(ع) را ناجوانمردانه کشتند...»(الزام‏ الناصب، ج2، ص282)</p><p>در فرهنگ شیعه، حضرت ولی عصر(عج) به عنوان«خون خواه شهیدان کربلا» شناخته شده‌اند. در کنارهم بودن این دو نام، یک حکایت ناتمام را برای شیعیان یادآوری می­ کند؛ حکایتی که امام حسین(ع) آن را آغاز نمودند و حضرت حجت(عج) آن را به پایان خواهند رساند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/50/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>عاشورا</category>
		<category>خون</category>
		<category>اولیای دم</category>
	</item>
	<item>
		<title>رجعت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/49</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/49</guid>
		<pubDate>Thu, 25 May 2023 16:13:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اعتقاد به رجعت از ضروریات مذهب شیعه دوازده امامی است و برخی از علما آن را بالاترین نشانه آشکار در تشیع دانسته‌اند.(ر.ک: ارشادالسائل، ص۲۰۳؛ اوائل المقالات، ص۴۸؛ رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۲۵) رجعت عبارت است از اين كه خداوند هنگام ظهور امام مهدی(عج) برخي از شيعيان و محبّان آن حضرت را ـ كه قبل از ظهور از دني...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>اعتقاد به رجعت از ضروریات مذهب شیعه دوازده امامی است و برخی از علما آن را بالاترین نشانه آشکار در تشیع دانسته‌اند.(ر.ک: ارشادالسائل، ص۲۰۳؛ اوائل المقالات، ص۴۸؛ رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۲۵) رجعت عبارت است از اين كه خداوند هنگام ظهور امام مهدی(عج) برخي از شيعيان و محبّان آن حضرت را ـ كه قبل از ظهور از دنيا رفته‌اند ـ زنده نموده و به دنيا باز مي‌گرداند؛ تا به ثواب ياري آن حضرت(عج) و مشاهده دولت كريمه‌اش مشرف شوند. همچنين بعضي از دشمنان ايشان را جهت گرفتن انتقام برمي‌گرداند تا عذاب دنيا را بچشند و به قدرت و شوكت حضرت مهدي(عج) پي ­ببرند.(ر.ک: مجمع البيان، ج7، ص367) اولین کتابی که به رجعت اشاره کرده است کتاب سلیم بن قیس می ­باشد.(اسرار آل محمد(ص)، ج۲، ص۵۶۲)</p><p>متاسفانه علی‌رغم تأکید حضرات معصومین(ع) و استدلال ­های علما در طول تاریخ تشیّع، برخی از مسلمانان این عقیده را از جعلیّات عبداللّه بن سبأ می ­دانند و شیعه را متّهم به عقیده به «تناسخ» می‌‌کنند.(ر.ک؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص406) در حالی که وقوع رجعت هم از نظر عقل و هم از نظر نقل تأیید شده است. از نظر عقلی هیچ گونه مانعی برای زنده شدن مردگان پس از مرگ وجود ندارد. خداوندی که انسان را خلق کرده است، می ­تواند دوباره او را زنده کند. می ­توان گفت رجعت نمونه كوچكی از قيامت است و همان دليلي كه معاد جسمانی را ثابت می كند، رجعت  را نيز ثابت می كند. از نظر نقل هم نمونه­ هایی از زنده شدن انسان ­ها در قرآن مطرح شده است: زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل(بقره، آیه۵۶)، مقتول بنی‌اسرائیل (همان، آیات73ـ72)، حضرت عُزَیر(همان، آیه۲۵۹) اصحاب کهف(کهف، آیه25) فرزندان حضرت ایّوب(ص، آیه43) و...</p><p>در قرآن مجید، آیاتی وجود دارد که به موضوع رجعت نسبت داده می­ شود از جمله: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ؛ و آن روز كه از هر امتى گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب كرده ‏اند، محشور مى‏ گردانيم پس آنان نگاه داشته مى ‏شوند تا همه به هم بپيوندند.»(نمل، آیه۸۳) مفسرین شیعه با توجه به زنده شدن گروهی از انسان‌ها، این آیه را از آیات رجعت دانسته­ اند. بنا بر آیات قرآن در روز قیامت همه انسان­ها محشور خواهند شد: «وَ تَرَى الأَرْضَ بَارِزَةً وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا* وَ عُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِدًا؛ و زمين را آشكار مى‏ بينى و آنان را گرد مى ‏آوريم و هيچ يك را فرو گذار نمى ‏كنيم و ايشان به صف بر پروردگارت عرضه مى‏ شوند[به آنها مى‏­ فرمايد:] به راستى همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم[باز] به سوى ما آمديد بلكه پنداشتيد هرگز براى شما موعدى مقرر قرار نخواهيم داد.»(کهف، آیات۴۸ـ47)</p><p>علاوه بر آیات قرآن، در روایات ائمه اطهار(ع) نیز از رجعت صحبت شده ­است. امام صادق(ع) روز رجعت را از ایام الله دانسته ­اند: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ؛ روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم آل محمد(عج) قیام خواهدکرد، روز رجعت و روز قیامت.»(بحارالانوار، ج 53، ص63)</p><p>در مورد تعداد رجعت کنندگان و نام آنها روایت­ های مختلفی وجود دارد؛ مضمون مشترک همه روایات این است که رجعت عمومی نیست، تنها گروهی رجوع می‌کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.(ر.ک: بحار الانوار، ج 53، ص39) بعضی از انبیا، اولیا و صالحان و بعضی از کافران، منافقان و طاغیان در هنگام ظهور امام مهدی(عج) رجعت خواهند نمود. به بیان بهتر، گروهی از مؤمنان که در مسیر حیات معنوی خود با موانعی روبرو شده‌اند، خواهند آمد تا شاهد و ناظر حکومت جهانی حق و عدالت باشند و در بنای این حکومت شرکت نمایند؛ برای این که شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات است و گروهی از منافقان و جباران سرسخت خواهند آمد تا مجازات‌ دنیوی خود را در این جهان ببینند، مانند مجازاتی که مترفین عاد و ثمود و... دیدند.</p><p>از جمله کسانی که همراه صالحان برای یاری حضرت ولی عصر(عج) رجعت خواهد نمود حضرت ابوالفضل(ع) می­باشد. در زیارت نامه­ای که از امام صادق(ع) خطاب به ایشان نقل شده است می­خوانیم: «أشْهدُ أنّک قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أنّ اللّه مُنْجِزٌ لَکمْ مَا وَعَدَکم، ... إنِّی بِکمْ وَ بِإیابِکمْ مِنَ الْمُؤمِنِینَ...؛ شهادت می‌دهم که مظلومانه کشته شدی و این که خدا به وعده‌اش در مورد شما وفا خواهد کرد... من به شما و به رجعت شما ایمان دارم...»(مفاتیح الجنان، ص714) شیخ حرعاملی می­ نویسد: «کلمه «الإیاب» که در زیارت‌نامه آمده است، همان رجعت است که اشاره به رجعت امام حسین(ع) و شهدای کربلا دارد که با حضرت به شهادت نائل شده و اباالفضل العباس از جمله شهدا است.»(الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ج 1، ص293)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/49/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>قیامت</category>
		<category>رجعت</category>
		<category>ظهور</category>
	</item>
	<item>
		<title>سکوت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/48</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/48</guid>
		<pubDate>Tue, 16 May 2023 09:59:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برخلاف تصور مردم، سکوت همیشه نشانه رضا نیست؛ بعضی وقت­ها سکوت بلندترین فریاد است. خیلی از سکوت­ ها، معنی دارد. مکث و درنگ در وسط سخن و یا قطع کلام و ادامه ندادن به بحث، بسیار معنی ­دار است. سکوت کردن با سخن نگفتن فرق دارد. درخت حرف نمی ­زند لذا ساکت نمی ­شود ولی انسان ناطق، ساکت می­ شود. به بیان بهت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230516095840019931.webp" alt="" /></p><p>برخلاف تصور مردم، سکوت همیشه نشانه رضا نیست؛ بعضی وقت­ها سکوت بلندترین فریاد است. خیلی از سکوت­ ها، معنی دارد. مکث و درنگ در وسط سخن و یا قطع کلام و ادامه ندادن به بحث، بسیار معنی ­دار است. سکوت کردن با سخن نگفتن فرق دارد. درخت حرف نمی ­زند لذا ساکت نمی ­شود ولی انسان ناطق، ساکت می­ شود. به بیان بهتر، سکوت بازماندن از سخن گفتن است به هر دلیلی که باشد.</p><p>قرار نیست که سخن گفتن همیشه با زبان و لفظ باشد. می­ شود با اشاره هم پیامی به مخاطب داد، مانند کاری که جناب زکریا(ع) و حضرت مریم(ع) کردند: «قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلاتُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا* فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا؛[حضرت زکریا(ع)] گفت: پروردگارا نشانه ‏اى براى من قرار ده. فرمود: نشانه تو اين است كه سه شبانه[روز] با اينكه سالمى با مردم سخن نمى‏ گويى. پس از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد كه روز و شب به نيايش بپردازيد.»(مریم، آیات۱۱ـ10)</p><p>حضرت زکریا(ع) بدون این که با قومش سخنی بگوید؛ به آنها فهماند که روز و شب به شکرانه تولد حضرت یحیی خدا را تسبیح گویند و حضرت مریم(ع) وقتی با سوال مردم در مورد فرزندش روبرو شد با اشاره به حضرت عیسی(ع) از مردم خواست جواب را از او بخواهند: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا* يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا* فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا؛ پس[حضرت مريم(ع)] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده ‏اى، اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود و مادرت[نيز] بدكاره نبود.[حضرت مريم] به سوى[حضرت عيسى(ع)] اشاره كرد. گفتند: چگونه با كسى كه در گهواره، کودك است‏ سخن بگوييم؟»(مریم، آیات ۲۹ ـ27)</p><p>گاه سکوت از سر مصلحت است و گاه از سر حیرت و گاه به خاطر نبود مخاطب شایسته. در مورد اول انسان برای جلوگیری از مفسده ­ای سکوت می­ کند که این سکوت از سر مصلحت است ولی در مورد دوم شخص حیرت ­زده، چون نمی خواهد جواب بی ­ربطی بدهد، سکوت می­ کند. در مورد سوم، آدمی به علت نداشتن مخاطب شایسته و فهیم سکوت می­ کند، این سکوت هم به نوبه خود ارزشمند است. زمانی که دلیلی برای گفتن نباشد، اقتضای حکمت سکوت است.</p><p>سکوت عاشق از نوع دیگری است، او نمی ­خواهد به غیر مشغول باشد. در ظاهر ساکت است ولی در درون او غوغاست. عاشق در درون خود با معشوق سخن می گوید:</p><p>سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید     تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست</p><p>در اندرون من خسته دل ندانم کیست      که من خموشم و او در فغان و در غوغاست</p><p>حافظ</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/48/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230516095840019931.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230516095840019931.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>سکوت</category>
		<category>سخن</category>
		<category>فریاد</category>
	</item>
	<item>
		<title>یقین</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/47</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/47</guid>
		<pubDate>Tue, 16 May 2023 09:50:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هرچیز ثابت، بی گمان، علم از روی تحقیق، بصیرت، اعتقاد مذهبی:
کرد مردی از سخن‌دانی سال              حق و باطل چیست ای نیکو مقال
گوش را بگرفت و گفت این باطل است          چشم حق است و یقینش حاصل است
مولوی
در اصطلاح، ‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری كه مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه­ ای،...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هرچیز ثابت، بی گمان، علم از روی تحقیق، بصیرت، اعتقاد مذهبی:</p><p>کرد مردی از سخن‌دانی سال              حق و باطل چیست ای نیکو مقال</p><p>گوش را بگرفت و گفت این باطل است          چشم حق است و یقینش حاصل است</p><p>مولوی</p><p>در اصطلاح، ‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری كه مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه­ ای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد.(ر.ک: مرآه العقول، ص354) یقین دارای سه مرحله «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین » است.</p><p>هر آن که علم یقین از کلام او بشنید           یقین بدان که ببیند به عین عین یقین</p><p>امیرمعزی</p><p>پایه و اساس « یقین » علم و معرفت می ­باشد . با علم و معرفت «ایمان و اعتقاد» شکل می­ گیرد؛ علمی که از ذهن و شعور ظاهری بگذرد و بر دل نشیند و مشهود قلب گردد، یعنی دانشی که از مرز علم حصولی عبور کرده و به علم حضوری و شهود قلبی برسد. هرچه مراتب و درجات «معرفت» بیشتر گردد، ایمان نیز قوی گردیده و به مرتبه «تقوا» می­ رسد. تکامل روز افزون معرفت به خدا سبب سیر انسان از مرحله« تقوا» به مرتبه «یقین» می ­شود .</p><p>امام رضا(ع) می­ فرمایند:‌ «ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است. تقوا یک درجه بالاتر از ایمان و یقین یک درجه بالاتر از تقوا است. میان بندگان چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است.»(اصول كافي ، ج3 ، ص88) قرآن مجيد راه رسيدن به يقين را عبادت مي­ داند: «واعبد ربّك حتي يأتيك اليقين؛ پروردگارت را عبادت كن تا به يقين برسي.» (سوره حجر، آیه 99)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/47/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>عبادت</category>
		<category>یقین</category>
		<category>مراتب یقین</category>
		<category>گمان</category>
	</item>
	<item>
		<title>بقیع</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/46</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/46</guid>
		<pubDate>Tue, 16 May 2023 09:35:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بقیع در لغت به زمین گسترده‌ای گفته می‌شود که گیاهانی در آن روییده باشد.(المعجم البلدان، ذیل واژه بقیع) از نظر جغرافیایی، بوستانی در شهر یثرب که مسلمانان به دستور پیامبر اکرم(ص) اموات خود را در آن مکان دفن کردند. بسیاری از بزرگان و شخصیت‌های مهم اسلامی از جمله چهار تن از امامان معصوم(ع) در آن مدفون ه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>بقیع در لغت به زمین گسترده‌ای گفته می‌شود که گیاهانی در آن روییده باشد.(المعجم البلدان، ذیل واژه بقیع) از نظر جغرافیایی، بوستانی در شهر یثرب که مسلمانان به دستور پیامبر اکرم(ص) اموات خود را در آن مکان دفن کردند. بسیاری از بزرگان و شخصیت‌های مهم اسلامی از جمله چهار تن از امامان معصوم(ع) در آن مدفون هستند.</p><p>بقیع، مهم‌ترین قبرستان مسلمانان است که از سال‌های نخست اسلام تاکنون صدها هزار نفر از مسلمانان در آن دفن شده‌اند. در فضیلت این قبرستان روایات متعددی نقل شده است. بنا بر روایتی پیامبراکرم(ص) مأمور شدند برای مردگان بقیع طلب آمرزش کنند و آن حضرت(ص) هر شب جمعه به بقیع می‌رفتند و برای آمرزش مدفونان در آن دعا می‌کردند.(ر.ک: وفاء الوفاء، ج۳، ص۷۹) در روایتی از آن حضرت(ص) نقل شده است که در روز قیامت، هفتاد هزار نفر با صفات نیکو از بقیع محشور می‌شوند.(ر.ک: تاریخ المدینه، ج۱، ص۹۷)</p><p>بقیع در ادوار مختلف اسلامی، مورد توجه حاکمان بوده است. بر روی قبر برخی از این شخصیت‌های اسلامی، بقعه‌هایی ساخته شده بود. بقعه ائمه بقیع از جمله این بقعه‌ها بوده است که به دست وهابی­ ها، تخریب شد.</p><p>آل سعود، بقیع را گسترش داده، در دور تا دور آن دیوار ساخته و نرده‌گذاری کرده است. زمین بقیع کاملا مسطح شده و هیچ سنگ قبر منقش و حک‌شده‌ای وجود ندارد. برای قبر مردان، یک پاره سنگ و برای قبر زنان دو پاره سنگ قرار داده می‌شود. در بخش ائمه بقیع، فقط اثری از قبر ـ بدون نام و نشان مشخص ـ باقی مانده است.</p><p>علاوه بر وجود قبر چهار امام معصوم(ع) احتمال دفن حضرت زهرا(س) در بقیع اهمیت این قبرستان را برای شیعیان دو چندان کرده است. شیعیان که در چهارده قرن به دنبال قبر گمشده حضرت زهرا(س) می­ گردند، قبرستان بقیع را به عنوان یکی از اماکن احتمالی قبر مخفی آن حضرت(س) زیارت می ­کنند.</p><p>بنابر اخبار موثق، خود حضرت فاطمه(س) تصمیم گرفته بودند که قبرشان مخفی بماند و از حضرت علی(ع) خواستند ایشان را شبانه به خاک سپارند و قبرشان را مخفی نمایند. اگر چه خود حضرت علی(ع) و فرزندان حضرت زهرا(س) محل دفن را می ­دانستند ولی هیچ یک از آنان حاضر نشدند، آن را معرفی کنند. ائمه اطهار(ع) هم اجازه نداشتند که این سرّ الهی را آشکار سازند.</p><p>در روایات شیعه، سه محل برای دفن حضرت زهرا(س) مطرح شده است:</p><p>ـ روضه رسول خدا(ص)(بحار الانوار، ج 43، ص 185)</p><p>ـ خانه حضرت زهرا(س)(معانی الاخبار، ج 1، ص267)</p><p>ـ قبرستان بقیع (البدایة والنهایة، ج 5، ص 285 و مناقب ابن شهر اشوب، ج 3، ص 363)</p><p>منتظران حضرت حجت(عج) اعتقاد راسخ دارند که حضرت ولی عصر(عج) بعد از ظهور قبر مخفی مادرشان را که به احتمال زیاد در قبرستان بقیع قرار دارد، به دوستداران اهل بیت نشان خواهند داد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/46/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>بقیع</category>
		<category>قبرستان</category>
		<category>حضرت زهرا(س)</category>
	</item>
	<item>
		<title>یاران حضرت ولی عصر(عج)</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/45</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/45</guid>
		<pubDate>Tue, 09 May 2023 23:36:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در باره تعداد یاران امام عصر(عج) روایات مختلفی نقل شده است. در برخی روایات تعداد یاران آن حضرت(عج) سیصد و سیزده نفر ذکر شده است.(بحارالأنوار، ج52، ص342) در برخی روایات ده هزار نفر بیان شده است.(الغیبة، ص307) در بعضی روایات بین دوازده تا پانزده هزار نفر می ­باشد.(الملاحم و الفتن، ص65)
بنابر روایات مو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>در باره تعداد یاران امام عصر(عج) روایات مختلفی نقل شده است. در برخی روایات تعداد یاران آن حضرت(عج) سیصد و سیزده نفر ذکر شده است.(بحارالأنوار، ج52، ص342) در برخی روایات ده هزار نفر بیان شده است.(الغیبة، ص307) در بعضی روایات بین دوازده تا پانزده هزار نفر می ­باشد.(الملاحم و الفتن، ص65)</p><p>بنابر روایات موثق تعداد یاران خاص حضرت ولی عصر(عج) به تعداد یاران رسول اکرم(ص) در جنگ بدر، سیصد و سیزده نفر می ­باشد. آنها نخستین کسانی هستند که هنگام ظهور کنار امام(عج) خواهند بود. پس از علنی شدن قیام، حدود ده هزار نفر به ایشان می ­پیوندند. این هسته اولیه، تحت فرماندهی آن سیصد و سیزده نفر نفر در نهضت جهانی امام زمان(عج) شرکت خواهد نمود. امام جواد(ع) فرمودند: «زمانی که سیصد و سیزده نفر از یاران خاص امام قائم(عج) به خدمت آن بزرگوار رسیدند، حضرت دعوتش را به جهانیان آشکار می­ کند و وقتی این تعداد به ده هزار نفر رسید به اذن خداوند متعال، قیام مسلحانه می کند.»(بحارالانوار، ج 52، ص283) بعد از قیام، انبوه مردم به ستوه آمده از ظلم و ستم و منتظر منجی از سراسر جهان به ایشان می پیوندند.(منتخب الاثر، ص 597 ؛ الملاحم و الفتن، ص 65)</p><p>اولین وظیفه این سیصد و سیزده نفر ، یاری حضرت حجت(عج) درشکل­ گیری انقلاب سپس بر عهده گرفتن فرماندهی سپاه و محافظت از وجود مبارک آن حضرت(عج) می ­باشد. پس از استقرار حکومت مهدوی(عج) حاکمان جهان از میان همین سیصد و سیزده نفر انتخاب خواهند شد. از امام صادق(ع) نقل است که فرمودند: «گویا قائم را بر فراز منبری در کوفه می ­بینم و پیرامون او یارانش قرار دارند که سیصد و سیزده نفر به تعداد اصحاب بدر می­ درخشند. آنان پرچمداران سپاه و حاکمان زمین از سوی خداوند در بین بندگان او هستند.»(کمال الدین، ج12، ص672)</p><p>امام باقر(ع) در تفسیر آیه «وَ لإنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَ حَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ؛ و اگر عذاب را تا چندگاهى از آنان به تاخير افكنيم حتما خواهند گفت: چه چيز آن را باز مى دارد؟ آگاه باش روزى كه[عذاب] به آنان برسد از ايشان بازگشتنى نيست و آنچه را كه مسخره می ­کردند آنان را فرو خواهد گرفت.»(هود، آیه۸) فرمودند: «منظور یاران قائم هستند که سیصد و سیزده نفرند، به خدا سوگند منظور از امّت معدوده آنها هستند، به خدا سوگند در یک ساعت همه آنها جمع می­ شوند همچون پاره­ های ابر پاییزی که بر اثر باد جمع و متراکم می گردد.» (نور الثّقلین، ج 1، ص 139)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/45/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مهدویت</category>
		<category>امام زمان(عج)</category>
		<category>یاران</category>
		<category>سیصد و سیزده</category>
	</item>
	<item>
		<title>رفرف</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/44</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/44</guid>
		<pubDate>Tue, 09 May 2023 23:20:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نام یکی از دو اسب پیامبر اکرم(ص) در شب معراج:
ز رفرف بر رف طوبی علم زد            وز آنجا بر سر سدره قدم زد
نظامی
بنا بر روایات، پنجمین وسیله ­ای که رسول اکرم(ص) در شب معراج از آن استفاده نمودند رفرف بود. آلوسى، در کتاب تفسیرش به نقل از علائی می ­نویسد: «أنه کان للنبی علیه الصلاة و السلام لیلة الإسر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>نام یکی از دو اسب پیامبر اکرم(ص) در شب معراج:</p><p>ز رفرف بر رف طوبی علم زد            وز آنجا بر سر سدره قدم زد</p><p>نظامی</p><p>بنا بر روایات، پنجمین وسیله ­ای که رسول اکرم(ص) در شب معراج از آن استفاده نمودند رفرف بود. آلوسى، در کتاب تفسیرش به نقل از علائی می ­نویسد: «أنه کان للنبی علیه الصلاة و السلام لیلة الإسراء خمسة مراکب، الأول البراق إلى بیت المقدس، الثانی المعراج منه إلى السماء الدنیا، الثالث أجنحة الملائکة منها إلى السماء السابعة، الرابع جناح جبریل علیه السلام منها إلى سدرة المنتهى، الخامس الرفرف منها إلى قاب قوسین و لعل الحکمة فی الرکوب إظهار الکرامة؛ همانا در شب معراج، پیامبر(ص) پنج مَرکب داشته ­اند: اول بُراق، تا بیت المقدس، دوم معراج، از بیت المقدس تا آسمان دنیا، سوم بال‌های ملائک، از آسمان دنیا تا آسمان هفتم، چهارم بال جبرئیل، از آسمان هفتم تا سدرة المنتهی، پنجم رفرف، از سدرة المنتهی تا قاب قوسین و چه بسا حکمت در سوار شدن پیامبر بر اینها به‌خاطر کرامت و عظمت اوست.»(ر.ک: روح المعانى فى تفسیر القرآن­ العظیم، ج8، ص11)</p><p>در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است که فرمودند: «سپس مرا تا زیر عرش بالا بردند و سپس رفرف سبز رنگ به من نزدیک شد و رفرف به اذن خدا مرا به سوی پروردگارم بالا برد تا این‌که نزدیک خدا شدم»(بحارالأنوار، ج‏36، ص162)</p><p>البته در برخی روايات از دو مرکب صحبت شده است: براق و رفرف؛ براق پيامبر اعظم(ص) را از مکه به بيت المقدس برد و رَفْرَف، آن حضرت(ص) را تا سدرة المنتهی رساند. رَفرف از براق لطيف‌تر و سريع‌تر و بسيط‌تر بود.(ر.ک: معراج محمد(ص)، ص79)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/44/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پیامبر اکرم(ص)</category>
		<category>معراج</category>
		<category>رفرف</category>
		<category>براق</category>
	</item>
	<item>
		<title>مرگ ، پایان یا آغاز</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/43</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/43</guid>
		<pubDate>Mon, 08 May 2023 17:22:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[براساس آموزه ­های دینی، مرگ پايان زندگی نيست و نیاز به شكايت و شكوه ندارد؛ آن چنان که بعضی از بزرگان کرده ­اند:
جامی است كه عقل آفرين می ­زندش              صد بوسه ز مهر بر جبين می ­زندش
اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف                      می ­سازد و باز بر زمين می ­زندش
خیام
بلكه آن، شروع زندگي جاودا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>براساس آموزه ­های دینی، مرگ پايان زندگی نيست و نیاز به شكايت و شكوه ندارد؛ آن چنان که بعضی از بزرگان کرده ­اند:</p><p>جامی است كه عقل آفرين می ­زندش              صد بوسه ز مهر بر جبين می ­زندش</p><p>اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف                      می ­سازد و باز بر زمين می ­زندش</p><p>خیام</p><p>بلكه آن، شروع زندگي جاودانه­ ای است كه نه تنها ناراحتي ندارد، بلكه باید مشتاقانه منتظر آن بود. مرگ اتفاق مبارکی است که انسان دور افتاده از معشوق را به وصال او نائل می ­کند:</p><p>به روز مرگ چو تابوت من روان باشد                گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد</p><p>جنازه ­ام  چو  ببيني  مگو فراق  فراق                   مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد</p><p>تو را  غروب  نمايد  ولی  شروق  باشد                    لحد چو حبس نمايد خلاص جان باشد</p><p>مولوی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/43/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مرگ</category>
		<category>دنیا</category>
		<category>آخرت</category>
		<category>زندگی</category>
	</item>
	<item>
		<title>حشر با معصومین(ع)</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/42</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/42</guid>
		<pubDate>Mon, 08 May 2023 17:19:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی از مراحل سخت زندگی انسان ­ها، حشر و جمع شدن در روز قیامت است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ* يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" alt="" /></p><p>یکی از مراحل سخت زندگی انسان ­ها، حشر و جمع شدن در روز قیامت است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ* يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ؛ اى مردم از پروردگار خود پروا كنيد چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است، روزى كه آن را ببينيد هر شيردهنده ‏اى(مادر) آن را كه شير مى ‏دهد(فرزند) فرو مى‏ گذارد و هر آبستنى بار خود را فرو مى‏ نهد و مردم را مست مى­ بينى و حال آنكه مست نيستند ولى عذاب خدا شديد است.»(حج، آیات ۲ـ1)</p><p>روزی که مردم مانند ملخ های پراکنده از قبرها بیرون می­ آیند: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُكُرٍ* خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ* مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ؛ پس از آنان روى برتاب، روزى كه داعى[حق] به سوى امرى دهشتناك دعوت مى‏كند. در حالى كه چشم­ هایشان را پایین انداخته، چون ملخ­ هاى پراكنده از گورها برمى ‏آيند. به سرعت‏ سوى آن دعوت گر مى‏ شتابند. كافران مى‏ گويند : امروز، روز دشوارى است.»(قمر، آیات۸ ـ6)</p><p>در آن روز انسان‌ها همراه با رهبری که در دنیا پذیرفته‌اند وارد محشر می ­شوند در حالى كه سوق‏ دهنده و گواهى‏ دهنده‏ اى با اوست در آن روز پرده‌ها کنار رفته و مجرمین در صف جداگانه، به طور فوج فوج وارد محشر می‌شوند، کسی حق حرف زدن ندارد...</p><p>چون در آن روز، هرکس با رهبر خود محشور می­ شود، همراهی امامان باعث می ­شود شیعیان ترس و حزنی نداشته باشند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/42/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230507101329651505.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>معصومین</category>
		<category>حشر</category>
		<category>محشر</category>
		<category>قیامت</category>
	</item>
	<item>
		<title>مستضعف و مستکبر</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/41</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/41</guid>
		<pubDate>Mon, 08 May 2023 11:42:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مستکبران و مستضعفان دو گروه اجتماعی مخالف هم هستند که در طول تاریخ بارها مقابل هم قرار گرفته ­اند. قرآن کریم در چند آیه در مورد آنها صحبت کرده است. مستکبر کسی است که می­ خواهد دیگران او را بزرگ بشناسند؛ در مقابل مستضعف کسی است که به استضعاف کشیده شده و خودش و دیگران او را ضعیف و ناتوان می­ شمارند. ن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>مستکبران و مستضعفان دو گروه اجتماعی مخالف هم هستند که در طول تاریخ بارها مقابل هم قرار گرفته ­اند. قرآن کریم در چند آیه در مورد آنها صحبت کرده است. مستکبر کسی است که می­ خواهد دیگران او را بزرگ بشناسند؛ در مقابل مستضعف کسی است که به استضعاف کشیده شده و خودش و دیگران او را ضعیف و ناتوان می­ شمارند. نتیجه این معادله دوطرفه، اغلب ظلم و ستم مستکبر و اطاعت و تحمل مستضعف بوده است: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؛ فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت، طبقه ‏اى از آنان را زبون مى داشت پسرانشان را سر مى ‏بريد و زنانشان را زنده نگه می ­داشت كه وى از فسادكاران بود.»(قصص، آیه۴)</p><p>استکبار و خود بزرگ بینی یکی از زشت ­ترین خصلت ­ها بوده و از رذایل اخلاقی انسانهاست. صاحب این صفت، با این که آدم حقیری است خود را بزرگ شمرده و از اطاعت قانون و امور معقول و عرفی، سرپیچی می­ کند. قرآن کریم در آیات متعدد به شدت این خصلت را مورد نکوهش قرار داده است. واژه استکبار و مشتقات آن چهل و هشت بار در قرآن کریم به کار رفته است که پیام کلی آنها، غیر اخلاقی و ناپسند بودن این خوی و منش است.</p><p>قرآن مجید، صفاتی را برای مستکبران بیان می ­کند که بعضی از آنها عبارتند از:</p><p>الف ـ انسان­های مغرور و قدرت طلبی هستند: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ؛ و اما قوم عاد به ناحق در زمين سر برافراشتند و گفتند: از ما نيرومندتر كيست؟ آيا ندانسته ‏اند كه آن خدايى كه خلقشان كرده، خود از ايشان نيرومندتر است و در نتيجه آيات ما را انكار می کردند.» (فصلت، آیه15) و: «وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ* يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ واى بر هر دروغگوی گناه پيشه[كه] آيات خدا را كه بر او خوانده مى‏ شود، مى‏ شنود و باز به حال تكبر چنانكه گويى آن را نشنيده است‏، سماجت مى‏ ورزد؛ پس او را از عذابى پردرد خبر ده.»(جاثیه، آیات8 ـ7)</p><p>ب ـ به حرف حق گوش نمی ­دهند: «قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلا وَ نَهَارًا* فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلا فِرَارًا* وَ إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا؛[حضرت نوح(ع)] گفت: خدایا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود و هر بار كه من آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى انگشتانشان را در گوش­ هايشان كردند و رداى خويشتن بر سركشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند.» (نوح، آیات7ـ5) همچنین: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ* وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و برخی از مردم كسانى‏ هستند كه خريدار سخن بيهوده می ­باشند تا[مردم را] بدون علم از راه خدا گمراه كنند و[راه خدا] را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود. و زمانی که آيات ما بر او خوانده می­ شود، با نخوت روى برمى‏ گرداند چنانكه گويى آن را نشنيده، گويى در گوش ­هايش سنگينى است پس او را از عذابى پر درد خبر ده.»(لقمان، آیات۷ـ6)</p><p>پ ـ به هیچ عهد و پیمانی پای بند نیستند: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لإنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلا نُفُورًا* اسْتِكْبَارًا فِي الأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لايَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلا سُنَّتَ الأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلا وَ لَنْ­تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلا؛ و با سوگندهاى سخت‏ خود به خدا سوگند ياد كردند كه اگر هرآينه هشدار دهنده ‏اى براى آنان بيايد قطعا از هر يك از امت­ها راه‏يافته ‏تر شوند و چون هشداردهنده ‏اى براى ايشان آمد، جز بر نفرتشان نيفزود. اين كارشان فقط گردنكشى در زمين و نيرنگ زشت بود و نيرنگ زشت جز[دامن] صاحبش را نگيرد پس آيا جز سنت پيشينيان را انتظار مى ‏برند و هرگز براى سنت‏ خدا دگرگونى نخواهى يافت.»(فاطر، آیات43ـ42)</p><p>ت ـ مخالفان را تکذیب می ­کنند یا به قتل می ­رسانند: «وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَ قَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاتَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ؛ و همانا به [حضرت] موسى(ع) كتاب[تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشت‏ سر هم فرستاديم و[حضرت] عيسى(ع) پسر مريم را معجزه ­هاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم، پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد؟(بقره، آیه۸۷)</p><p>صفاتی از این قبیل که باعث می­ شوند مستکبران از محبت خداوند و نعمت بهشت محروم شوند: «لاجَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ؛ شك نيست كه خداوند آنچه را پنهان مى ­دارند و آنچه را آشكار مى سازند مى ­داند و او گردنكشان را دوست نمى­ دارد.»(نحل، آیه۲۳) همچنین: «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لاتُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ لايَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ* لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ؛ در حقيقت كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از[پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند درهاى آسمان را برايشان نمى‏ گشايند و در بهشت درنمى ‏آيند مگر آنكه ریسمان ضخیم در سوراخ سوزن داخل شود و بدينسان بزهكاران را كيفر مى ‏دهيم. براى آنان از جهنم بسترى و از بالايشان پوشش­هاست و اين گونه بيدادگران را سزا مى‏ دهيم.»(اعراف، آیات ۴۱ـ 40)</p><p>برخلاف مستکبران که همه از یک طیف هستند، مستضعفان به دو گروه تقسیم می­شوند:</p><p>الف ـ مستضعفان گنهکار: کسانی که به علت ضعف ایمان و علاقه به زندگی و اموالشان، حاضر نیستند خود را از دست ظالمان نجات دهند؛ اگر نمی ­توانند مبارزه کنند، حداقل هجرت نمایند. این گروه مقصر هستند و عاقبت بدی خواهند داشت: «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَاءَتْ مَصِيرًا؛ كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده ‏اند[زمانی که]  فرشتگان جانشان را مى‏ گيرند، مى ‏گويند: در چه[حالی] بوديد؟ پاسخ مى‏ دهند: ما در زمين از مستضعفان بوديم. مى‏ گويند: مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد پس آنان جايگاهشان دوزخ است و بد سرانجامى است.»(نساء، آیه97) البته این گروه هم به نوبه خود استثنائی دارند: «إِلا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ لايَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لايَهْتَدُونَ سَبِيلا* فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا؛ مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره‏ جويى نتوانند و راهى نيابند پس آنان(معذروین) امید است كه خدا از ايشان درگذرد كه خدا همواره خطابخش و آمرزنده است.»(نساء، آیات ۹۹ـ 98)</p><p>ب ـ مستضعفان بی ­گناه: کسانی که به علل مختلف، قدرت مقابله با دشمن را ندارند و برای نجات از سلطه زورمندان نیز راهی برایشان وجود ندارد. این گروه ظلم را نمی ­پذیرند ولی یاور و رهبری برای رهایی ندارند. به دستور الهی، باید به این دسته از مستضعفان کمک شود: «وَ مَا لَكُمْ لاتُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا؛ و چرا شما در راه خدا[و برای نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏ جنگيد همانان كه مى‏ گويند: پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردمش ستم ‏پيشه ‏اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما.»(نساء، آیه 75)</p><p>این گرو‌ه کسانی‌ هستند که حق را تشخیص داده‌اند؛ اما خفقان حاکم بر جامعه قدرت اقدام و عمل را از آنها گرفته است. آنان برای نجات خود تلاش می­ کنند ولی قدرت مقابله با ظالمان و جباران را ندارند. خداوند به این گروه، وعدۀ یاری و حکومت در زمین داده است: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ؛ و اراده کرده ­ایم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان[مردم] گردانیم، و ایشان را وارث[زمین] کنیم.»(قصص، آیه 5)</p><p>این آیه، یک بشارت الهی برای بشریت می ­باشد؛ به این معنی که اراده خداوند بر غلبه مستضعفان بر مستکبرین قرار گرفته است و زمانی فرا می ­رسد که مستضعفان طعم شیرین پیروزی حق بر باطل را می­ چشند و حکومت زمین به آنها اعطا می ­شود. بهترین نمونۀ آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کرۀ زمین، به وسیلۀ حضرت مهدی(عج) است. آن حضرت خواهند آمد؛ مستکبران را خوار و ذلیل نموده و به مستضعفان اعتبار می ­بخشند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/41/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>آخر الزمان</category>
		<category>مستضعف</category>
		<category>مستکبر</category>
		<category>وارث</category>
	</item>
	<item>
		<title>ذوالفقار</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/40</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/40</guid>
		<pubDate>Sun, 07 May 2023 18:38:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صاحبِ فقرات، نام شمشیر حضرت علی(ع)، چون بر پشت این شمشیر خراش­ های پست و هموار بود آن را ذوالفقار گفته­ اند.(فرهنگ معین، ص۵۲۲) امام صادق(ع) فرمودند: «انما سمّی سیف امیرالمؤمنین ذوالفقار لانه کان فی وسطه خط فی طول فشبه بفقار الظهر...؛ شمشیر حضرت علی(ع) از این جهت ذوالفقار نامیده شد که در طول آن، پستی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>صاحبِ فقرات، نام شمشیر حضرت علی(ع)، چون بر پشت این شمشیر خراش­ های پست و هموار بود آن را ذوالفقار گفته­ اند.(فرهنگ معین، ص۵۲۲) امام صادق(ع) فرمودند: «انما سمّی سیف امیرالمؤمنین ذوالفقار لانه کان فی وسطه خط فی طول فشبه بفقار الظهر...؛ شمشیر حضرت علی(ع) از این جهت ذوالفقار نامیده شد که در طول آن، پستی و بلندی و خطوطی قرار داشت که به مهره‌های کمر و ستون فقرات شبیه است...»(علل الشرايع، ج1، ص60 ؛ مناقب، ج 3، ص340) همچنین آن حضرت(ع) در حدیث دیگری درباره وجه تسمیه آن گفته ­اند: «انما سمّی ذوالفقار لأنه ما ضرب به امیرالمؤمنین احداً الا افتقر فی الدنیا من الحیاه و الآخره من الجنه؛ آن شمشیر ذوالفقار نامیده شد؛ زیرا هیچ‌گاه امیرالمؤمنین با آن به کسی ضربه نزده، مگر اینکه در دنیا از زندگی فقیر شد و در آخرت از بهشت.»(بحارالانوار، ج۴۲، ص۵۸) ابن شهر آشوب ذوالفقار را یک شمشیر دوشاخه می‌داند.(ر.ک: المناقب، ج ۳، ص۲۹۰)</p><p>در جنگ بدر، حضرت علي(ع) عاص بن منبه را كشت و شمشير او(ذوالفقار) را به پيامبر اکرم(ص) تقدیم کرد. سال بعد در جنگ اُحد، وقتي از شدت جنگ شمشير حضرت علی(ع) شكست از پيامبر اعظم(ص) شمشير خواست، آن حضرت(ص) ذوالفقار را به امام علي(ع) داد و او شجاعانه از پيامبر اکرم دفاع كرد و دشمن را عقب راند. در اين هنگام ندايي شنيده شد كه می ‏گفت: «لافتي الا عليّ لاسيف الاّ ذوالفقار؛ جوانمردی غیر از علی نیست و شمشیری غیر از ذوالفقار.» رسول اکرم(ص) فرمودند: اين صداي جبرئيل است...(ر.ک: سيره‏ ابن هشام، ج30، ص106 و تاريخ طبري، ج3، ص177)</p><p>ذوالفقار نزد بسیاری از مسلمانان ـ به ویژه شیعیان ـ نمادی از شجاعت و عدالت علوی(ع) است. بنا بر روایات، پس از شهادت حضرت علی(ع) ذوالفقار به امام حسن مجتبی(ع) رسید و سرانجام در اختیار حضرت ولی عصر(عج) قرار گرفت.(ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۱۸) از امام صادق(ع) نقل شده است که ذوالفقار از نشانه‌های امامت است و در زمان امامان در دست آنان بوده است.(مناقب ابن شهر اشوب ، ج۱، ص۳۱۲) امام رضا(ع) نیز در تأیید این مطلب می‌فرمایند: «از نشانه‎ های امام معصوم در هر زمان آن است که سلاح، زره، پرچم و شمشیر رسول خدا باید نزد او باشد و اکنون همه نزد من است.»(بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۶۱)</p><p>در روایت ­ها نقل شده است که حضرت حجت(عج) در هنگام ظهور آن شمشیر را به همراه خواهند داشت. امام باقر(ع) به جابر فرمودند: «ای جابر!... با مردی از نسل حسین، میان رکن و مقام بیعت می‌‎شود که همراه او سلاح رسول خدا و کلاه‌خود و زره و شمشیر اوست.»(مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۳۸)</p><p>ذوالفقار آن که به دست پدرش بود کنون          به کف اوست ازیرا پسر آن پدر است</p><p>ناصرخسرو</p><p>حیدر کرّار کو تا به گه کارزار             از گهر لطف او آب دهد ذوالفقار</p><p>خاقانی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/40/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ذوالفقار</category>
		<category>شمشیر</category>
		<category>حضرت علی(ع)</category>
		<category>جنگ احد</category>
	</item>
	<item>
		<title>پرواز در ملکوت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/39</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/39</guid>
		<pubDate>Sun, 07 May 2023 10:12:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انسان به عنوان موجودی آسمانی می ­داند که اقامتش در زمین محدود و موقتی است: «وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ* أَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>انسان به عنوان موجودی آسمانی می ­داند که اقامتش در زمین محدود و موقتی است: «وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ* أَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِينٍ؛ و گفتيم اى آدم خود و همسرت در اين باغ سكونت کن و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان هر دو را از آن لغزانيد و آنها را از آنچه در آن بودند خارج کرد و گفتيم: فرود آييد شما دشمن همديگريد و براى شما در زمين قرارگاهی است و تا مدتى از آن برخوردار خواهید بود.»(بقره، آیات ۳۶ـ35)</p><p>مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک        دو سه روزی قفسی ساخته­ اند از بدنم</p><p>ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست     به هوای سر کویش پر و بالی بزنم</p><p>مولوی</p><p>برخلاف تصور اغلب مردم ـ که فکر می­ کنند بدن یک قفس است و روح هم مانند مرغی تیز پرواز در آن زندانی شده است که بعد از مدتی درِ این قفس باز شده، مرغ جان پرواز می­ کند و می رود ـ بدن وسیله تعالی روحی است که از عالم ملکوت آمده است. این روح ممکن است در بدن به کمال برسد و ممکن است به مراتب پایین ­تری سقوط کند. براساس آموزه ­های اخلاقی راه رسیدن به کمال روح، در اختیار گرفتن قوای شهویه و غضبیه و وهمیه است. اهل معرفت، کمال را پرواز در ملکوت نامیده­ اند.</p><p>شاید بتوان گفت که اندیشه پرواز به آسمان و نجات از زندان زمین از ابتدای خلقت آدم وجود داشت. این آروز را در لابلای کتاب ­های مختلف تاریخی و عرفانی می ­توان یافت. اگرچه اغلب مردم فراموش می­ کنند برای این به زمین آمده­ اند که راهی برای پرواز یاد بگیرند. خداوند به همه انسان ­ها شرایط پرواز را فراهم می­ کند، بعضی از مردم از این فرصت استفاده می­ کنند؛ اما برخی از انسان­ها با اعمال و رفتار خود، توان پرواز را از دست می­دهند، خداوند در باره بلعم باعورا فرمود: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ* وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى ‏خواستيم او را به وسيله آن[آيات] بالا مى ‏برديم؛ اما او به زمين گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است[كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد. اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس اين داستان را حكايت كن شايد كه آنان بينديشند.»(اعراف، آیات۱۷۶ـ 175) خدا می­ خواست او در آسمان­ها پرواز کند ولی او زمین را ترجیح داد و زمینگیر شد.</p><p>به فرموده امام صادق(ع) گناهان مانند وزنه­ های سنگینی هستند که با وجود آنها پرواز ممکن نیست: «و ماانعم اللّه علی عبد نعمه فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلك السَّلب؛ خداوند نعمتی به بنده‌ای نداده تا از او بگیرد، جز آنكه گناهی انجام می ­دهد كه به سبب آن، نعمت از او گرفته می ­شود.»(بحار الانوار، ج70،ص339)</p><p>بدیهی است گناهان، آثار و پیامدهایی دارند که یکی از آنها سلب توفیق و بستن بال­های‌ عروج اوست. انسان می ­تواند با استغفار، آثار بد گناهان را از بین ببرد. به تعبیر بهتر، بار او را برای پرواز به سوی حضرت حق سبک ‌کند. هر کس این مسیر را خوب طی کند و بارهای اضافه خود را فرو نهد و از تعلقات فارغ شود و با استغفار، خود را سبکبال کند، زمینه پروازش فراهم می‌شود.</p><p>همچنان که برای راحتی در راه رفتن باید سبکبار بود، برای پرواز راحت هم باید سبکبال بود. با بال سنگین نمی ­توان پرید؛ همچنانکه با بارسنگین نمی ­توان راه رفت. بار سنگین هم می ­تواند مادی باشد؛ مانند لوازم خانگی و... هم می­ تواند غیرمادی باشد؛ مانند بار گناهانی که بر دوش ماست. گناه قدرت پرواز را از انسان می ­گیرد، برای راحتی در پرواز باید این بارهای سنگین را از خود دور کرد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/39/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ملکوت</category>
		<category>پرواز</category>
		<category>پرواز در ملکوت</category>
		<category>سبکبال</category>
	</item>
	<item>
		<title>تغییر و تبدیل</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/38</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/38</guid>
		<pubDate>Sat, 06 May 2023 08:33:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آن چنان که از آیات قرآن و روایات استنباط می ­شود در نظام آفرینش تغییر و تبدیل وجود دارد؛ بعضی از این تبدیل­ ها، ظاهری و محسوس است و برخی معنوی و نامحسوس؛ مورد اول مانند: تبدیل زباله به کود و چوب به زغال و انسان گناهکار به نیکوکار مورد دوم مانند: تبدیل سیئات به حسنات با توبه و نفس کشیدن در ماه مبارک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>آن چنان که از آیات قرآن و روایات استنباط می ­شود در نظام آفرینش تغییر و تبدیل وجود دارد؛ بعضی از این تبدیل­ ها، ظاهری و محسوس است و برخی معنوی و نامحسوس؛ مورد اول مانند: تبدیل زباله به کود و چوب به زغال و انسان گناهکار به نیکوکار مورد دوم مانند: تبدیل سیئات به حسنات با توبه و نفس کشیدن در ماه مبارک رمضان به تسبیح؛ مثال اول را قرآن مجید تأیید فرموده است: «إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته ­ای كند؛ پس خداوند بدي­ هايشان را به نيكي­ ها تبديل مى‏ كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.»(فرقان، آیه۷۰) و مورد دوم را رسول اکرم(ص) بیان فرمودند: «أيها الناس إنه قد أقبل إليكم شهر اللَّه بالبركة و الرحمة و المغفرة... أنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة...؛ ای مردم! همانا ماه خدا، همراه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است... ماهی که در آن نَفَس­هایتان، تسبیح و خواب­تان در آن، عبادت است...»(الوافي، ج‏11، ص367)</p><p>اندر رمضان خاک تو زر می­ گردد            چون سنگ که سرمه بصر می­ گردد</p><p>آن لقمه که خورده ­­­ای دُرر می­ گردد         و آن صبر که کرده­ای گهر می­ گردد</p><p>مولوی</p><p>در این میان بعضی از تبدیل­ ها هم کنایی است به عنوان مثال، پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 باعث شد زمستان به بهار تبدیل شود؛کنایه از بهار آزادی:</p><p>در زمستان بهاران آمد                  آدم از قعر دوران آمد</p><p>بوی «نسل» شقایق پیچید          بوی عطر شهیدان آمد</p><p>همافر</p><p>اگر در حدیثی نقل شده است که زمستان بهار مومن است،کنایه از این است که فرصت زیادی برای عبادت در زمستان وجود دارد؛ روزهای کوتاه بهترین فرصت برای روزه گرفتن و شب­ های طولانی بهترین موقعیت برای نماز و دعا است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/38/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>تغییر</category>
		<category>تبدیل</category>
		<category>حسنات</category>
		<category>سیئات</category>
	</item>
	<item>
		<title>پرواز در ملکوت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/37</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/37</guid>
		<pubDate>Sat, 06 May 2023 08:23:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انسان به عنوان موجودی آسمانی می ­داند که اقامتش در زمین محدود و موقتی است: «وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ* أَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>انسان به عنوان موجودی آسمانی می ­داند که اقامتش در زمین محدود و موقتی است: «وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ* أَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِينٍ؛ و گفتيم اى آدم خود و همسرت در اين باغ سكونت کن و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان هر دو را از آن لغزانيد و آنها را از آنچه در آن بودند خارج کرد و گفتيم: فرود آييد شما دشمن همديگريد و براى شما در زمين قرارگاهی است و تا مدتى از آن برخوردار خواهید بود.»(بقره، آیات ۳۶ـ35)</p><p>مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک        دو سه روزی قفسی ساخته­ اند از بدنم</p><p>ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست     به هوای سر کویش پر و بالی بزنم</p><p>مولوی</p><p>برخلاف تصور اغلب مردم ـ که فکر می­ کنند بدن یک قفس است و روح هم مانند مرغی تیز پرواز در آن زندانی شده است که بعد از مدتی درِ این قفس باز شده، مرغ جان پرواز می­ کند و می رود ـ بدن وسیله تعالی روحی است که از عالم ملکوت آمده است. این روح ممکن است در بدن به کمال برسد و ممکن است به مراتب پایین ­تری سقوط کند. براساس آموزه ­های اخلاقی راه رسیدن به کمال روح، در اختیار گرفتن قوای شهویه و غضبیه و وهمیه است. اهل معرفت، کمال را پرواز در ملکوت نامیده­ اند.</p><p>شاید بتوان گفت که اندیشه پرواز به آسمان و نجات از زندان زمین از ابتدای خلقت آدم وجود داشت. این آروز را در لابلای کتاب ­های مختلف تاریخی و عرفانی می ­توان یافت. اگرچه اغلب مردم فراموش می­ کنند برای این به زمین آمده­ اند که راهی برای پرواز یاد بگیرند. خداوند به همه انسان ­ها شرایط پرواز را فراهم می­ کند، بعضی از مردم از این فرصت استفاده می­ کنند؛ اما برخی از انسان­ها با اعمال و رفتار خود، توان پرواز را از دست می­دهند، خداوند در باره بلعم باعورا فرمود: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ* وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى ‏خواستيم او را به وسيله آن[آيات] بالا مى ‏برديم؛ اما او به زمين گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است[كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد. اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس اين داستان را حكايت كن شايد كه آنان بينديشند.»(اعراف، آیات۱۷۶ـ 175) خدا می­ خواست او در آسمان­ها پرواز کند ولی او زمین را ترجیح داد و زمینگیر شد.</p><p>به فرموده امام صادق(ع) گناهان مانند وزنه­ های سنگینی هستند که با وجود آنها پرواز ممکن نیست: «و ماانعم اللّه علی عبد نعمه فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلك السَّلب؛ خداوند نعمتی به بنده‌ای نداده تا از او بگیرد، جز آنكه گناهی انجام می ­دهد كه به سبب آن، نعمت از او گرفته می ­شود.»(بحار الانوار، ج70،ص339)</p><p>بدیهی است گناهان، آثار و پیامدهایی دارند که یکی از آنها سلب توفیق و بستن بال­های‌ عروج اوست. انسان می ­تواند با استغفار، آثار بد گناهان را از بین ببرد. به تعبیر بهتر، بار او را برای پرواز به سوی حضرت حق سبک ‌کند. هر کس این مسیر را خوب طی کند و بارهای اضافه خود را فرو نهد و از تعلقات فارغ شود و با استغفار، خود را سبکبال کند، زمینه پروازش فراهم می‌شود.</p><p>همچنان که برای راحتی در راه رفتن باید سبکبار بود، برای پرواز راحت هم باید سبکبال بود. با بال سنگین نمی ­توان پرید؛ همچنانکه با بارسنگین نمی ­توان راه رفت. بار سنگین هم می ­تواند مادی باشد؛ مانند لوازم خانگی و... هم می­ تواند غیرمادی باشد؛ مانند بار گناهانی که بر دوش ماست. گناه قدرت پرواز را از انسان می ­گیرد، برای راحتی در پرواز باید این بارهای سنگین را از خود دور کرد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/37/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ملکوت</category>
		<category>پرواز</category>
		<category>پرواز در ملکوت</category>
		<category>سبکبال</category>
	</item>
	<item>
		<title>خودبینی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/36</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/36</guid>
		<pubDate>Sat, 06 May 2023 08:01:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خودبینی، آن است که آدمی به سبب انجام عملی مهم و یا داشتن کمالی و مالی و یا برخورداری از زیبایی و یا تصدی منصب و مقامی و... خود را از دیگران بالاتر بداند. بنابر این، خودبین کسی است که گمان می­ کند ویژگی ­های برجسته ­ای دارد. البته گاهی هم در پی وسوسه ­های شیطان، انسان به کردار ناشایست خویش نیز افتخار...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" alt="" /></p><p>خودبینی، آن است که آدمی به سبب انجام عملی مهم و یا داشتن کمالی و مالی و یا برخورداری از زیبایی و یا تصدی منصب و مقامی و... خود را از دیگران بالاتر بداند. بنابر این، خودبین کسی است که گمان می­ کند ویژگی ­های برجسته ­ای دارد. البته گاهی هم در پی وسوسه ­های شیطان، انسان به کردار ناشایست خویش نیز افتخار می­ کند. به بیان قرآن مجید: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلاتَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ؛ آيا آن كس كه زشتى كردارش براى او آراسته شده و آن را زيبا مى­ بيند.[با مومن نیکوکار برابر است] خداست كه هر كه را بخواهد، گمراه مى‏ گذارد و هر كه را بخواهد، هدايت مى­ كند؛ پس مبادا به سبب حسرت­ ها بر آنان جانت[از كف] برود. قطعا خدا به آنچه مى ­كنند داناست.»(فاطر، آیه 8)</p><p>خودبینی انسان را از حرکت به سوی رشد باز می ­دارد و تا زمانی که خودبینی را ترک نکند، به کمالات انسانی نمی ­رسد. برای ترک این خصلت مذموم راه­ هایی پیشنهاد شده است ازجمله:</p><p>1 ـ خودشناسي؛ اگر انسان خود را بشناسد و بداند كه هیچ کدام از اسباب غرور ـ از قبیل مال، زیبایی و... ـ از آنِ او نیست و پس از مدتی از او گرفته خواهد شد، هرگز بر آنچه که دارد مغرور نمی ­شود.</p><p>2 ـ تقوا؛ اگر انسان بداند که ملاك فضیلت و برتري تقواست نه مال و مقام و موقعيت اجتماعي، خود را به خاطر داشتن مال و منال از دیگران برتر نمی ­داند.</p><p>3 ـ عبرت گرفتن از سرنوشت صاحبان ثروت و قدرت مانند قارون و فرعون؛ توجه به عاقبت افرادي كه در جامعه امكانات و موقعيت‌هاي بالايي داشتند ولی قدرت و ثروتشان نتوانست آنها را نجات دهد نتیجه مال و ثروت او هم نمی تواند کاری بکند.</p><p>بی اعتنایی نسبت به مردم، رعایت نکردن ادب در حضور بزرگان، بی­ رحمی نسبت به زیردستان، نگاه­ های تحقیرآمیز به انسان­ها و... از نشانه ­های خودبینی و غرور است. البته باید دقت شود عزّت نفس که از ویژگی‌های مثبت انسانی است با این رذیلت اخلاقی اشتباه نشود.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/36/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230505230129212013.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خود بینی</category>
		<category>خود بزرگ بینی</category>
		<category>تکبر</category>
		<category>عجب</category>
	</item>
	<item>
		<title>طرفه العین</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/35</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/35</guid>
		<pubDate>Sat, 06 May 2023 07:40:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[طرفه العین از نظر مردم معادل یك چشم بر هم زدن است ولی در واقعیت خیلی سریعتر از یك پلك زدن عادی است. برخلاف تصور مردم، که طَرف را پلك چشم می ­دانند؛ طَرف نگاه كردن با گوشه چشم است. مدت زمانی که شعاع دیده به اشیاء می ­افتد و به واسطه  شكستگی نور برمی ­گردد و به چشم می ­رسد .
انجام دادن کاری در این مدت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>طرفه العین از نظر مردم معادل یك چشم بر هم زدن است ولی در واقعیت خیلی سریعتر از یك پلك زدن عادی است. برخلاف تصور مردم، که طَرف را پلك چشم می ­دانند؛ طَرف نگاه كردن با گوشه چشم است. مدت زمانی که شعاع دیده به اشیاء می ­افتد و به واسطه  شكستگی نور برمی ­گردد و به چشم می ­رسد .</p><p>انجام دادن کاری در این مدت خیلی کم که امروزه به آن میلی ثانیه(یک هزارم ثانیه) گفته می ­شود، کار هر کسی نیست. قرآن مجید قدرت انجام آن را به یکی از مشاوران حضرت سلیمان(ع) نسبت می­ دهد. گفته می ­شود در قضیه انتقال تخت ملکه سبأ، آصف بن برخیا توانست در مدت زمان یک چشم برهم زدن آن را از مملکت سبأ به نزد حضرت سلیمان(ع) بیاورد: «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ* قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ* قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛[سپس حضرت سلیمان(ع)] گفت: اى سران، كدام يك از شما تخت او را پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند براى من مى ‏آورد؟ عفريتى از جن گفت: من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى، براى تو مى ­آورم و بر اين[كار] سخت توانا و مورد اعتمادم. كسى كه نزد او دانشى از كتاب بود گفت: من آن را پيش از آن كه چشم خود را بر هم زنى، برايت مى ‏آورم؛ پس چون[حضرت سليمان(ع)] آن[تخت] را نزد خود ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏ كنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مى‏ گزارد و هر كس ناسپاسى كند بى‏ گمان پروردگارم بى ‏نياز و كريم است.»(نمل، آیات۴۰ـ38)</p><p>انجام این کار از قدرت فوق ‏العاده­ای خبر می ­دهد که انسان‏ های عادی فاقد آن هستند. کسی می ­تواند آن را انجام دهد که با عنایات الهی از چنین قدرتی برخوردار باشد. ما معتقدیم که پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) چنین قدرتی را دارند. وقتی که آصف بن برخیا با داشتن علم بخشی از کتاب آسمانی توانست آن کار را انجام دهد، حضرات معصومین(‏ع) که بر همه کتاب الهی علم دارند به طریق اولی می ­توانند.(ر.ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص473)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/35/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>طرفه العین</category>
		<category>چشم بهم زدن</category>
		<category>آنی</category>
		<category>حضرت سلیمان</category>
	</item>
	<item>
		<title>شاهد راز دار</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/34</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/34</guid>
		<pubDate>Fri, 05 May 2023 22:59:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[براساس آیات قرآن و احادیث، خداوند شاهد رازدار می ­باشد. خداوند هم شاهد است: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ؛ بگو اى اهل كتاب چرا به آيات خدا كفر مى­ ورزيد با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنيد گواه است.»(آل عمران، آیه۹۸) و: «الَّذِي لَهُ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>براساس آیات قرآن و احادیث، خداوند شاهد رازدار می ­باشد. خداوند هم شاهد است: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ؛ بگو اى اهل كتاب چرا به آيات خدا كفر مى­ ورزيد با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنيد گواه است.»(آل عمران، آیه۹۸) و: «الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمان ها و زمين از آن اوست و خدا بر هر چيزى گواه است.»(بروج، آیه۹) و هم رازدار؛ امام علی(ع) در این خصوص فرمودند: «الْحَذَرْ الْحَذَرْ فَوَاللّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّی کانَّهُ غَفَرَ؛ بر حذر باشید، بر حذر باشید! از عیب ­ها و گناهان؛ به خدا قسم، خداوند عیب ها را پوشانیده آن چنان که گویی بخشیده است.»(نهج البلاغه، حکمت30)</p><p>یکی از صفات خدا «ستّار العیوب» است. خداوند در دنیا رازداری می ­کند و عیب­ های بندگانش را می­ پوشاند. ائمه اطهار(ع) در دعاها و مناجات خود بارها به این نکته اشاره کرده ­اند. امام زین العابدین(ع) خطاب به خداوند عرض می­ کنند: «یا الهی فَکمْ مِنْ عَیبٍ سَتَرْتَهُ عَلَی فَلَمْ تَفْضَحْنی؛ بارالها! چه بسیار عیوبی را که تو از دیگران پنهان نمودی و آبروی مرا نبردی.»(صحيفه سجاديه، دعاى16)</p><p>البته ستار بودن خدا، به این معناست که اعمال انسان­ ها را از دیگر انسان­ ها می­ پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد. پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) چشم خدا در میان خلق هستند و اعمال آنان را می ­بینند.</p><p>رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم          با دوست بگوییم که او محرم راز است</p><p>حافظ</p><p>اي خدا، اي رازدار بندگان شرمگينت                اي توانایي كه بر جان و جهان فرمانروايي</p><p>اي خدا، اي هم ­نواي ناله پروردگانت               زين جهان، تنها تو با سوز دل من آشنايي</p><p>مهدی سهیلی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/34/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>خداوند</category>
		<category>شاهد</category>
		<category>راز</category>
		<category>رازدار</category>
		<category>محرم اسرار</category>
	</item>
	<item>
		<title>کعبه آمال</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/33</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/33</guid>
		<pubDate>Fri, 05 May 2023 22:50:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انسان­ ها با آرزوهایشان زندگی می­ کنند؛ آرزوهای ریز و درشت، خوب و بد، ساده و پیچیده و بعضی اوقات دست نیافتنی. اگر چه اغلب افراد در بعضی از این آرزوها مشترک هستند مانند: پولدار شدن، داشتن بچه، خریدن ماشین و...؛ این آرزوها از اول خلقت بوده است تا آخر دنیا هم خواهد بود.
بعضی از این آرزو­ها ویژه عده ­ای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انسان­ ها با آرزوهایشان زندگی می­ کنند؛ آرزوهای ریز و درشت، خوب و بد، ساده و پیچیده و بعضی اوقات دست نیافتنی. اگر چه اغلب افراد در بعضی از این آرزوها مشترک هستند مانند: پولدار شدن، داشتن بچه، خریدن ماشین و...؛ این آرزوها از اول خلقت بوده است تا آخر دنیا هم خواهد بود.</p><p>بعضی از این آرزو­ها ویژه عده ­ای خاص است مانند: قبولی در کنکور برای جوانان و سلامتی برای بیماران و... در این میان بعضی از آرزوها برای برخی از افراد بیش از حد مهم و حیاتی است و برای رسیدن به آنها با جان و دل می­ کوشند که به آن کعبه آمال گفته می ­شود؛ مانند: گرفتن اقامت در آمریکا برای یک غربزده.</p><p>عده ­ای نیز در آرزوی«معرفت» می ­سوزند. این دسته از انسان ­ها ـ که تعدادشان هم خیلی کم است ـ تمام عمرشان را صرف معرفت خدا می ­نمایند. آنها حاضرند تمام کتاب ها را بکاوند و تمام دنیا را سیاحت نمایند تا به خانه دوست راه پیدا کنند.</p><p>خانه دوست كجاست؟ / در فلق بود كه پرسيد سوار/ آسمان مكثي كرد/ رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت/ به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت/ نشان داد سپيداري و گفت/ نرسيده به درخت/ كوچه باغي است كه از خواب خدا/ سبزتر است/ و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است/ مي روي تا ته آن كوچه/ كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد/ پس به سمت گل تنهايي مي پيچي...</p><p>سهراب سپهری</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/33/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>کعبه</category>
		<category>آمال</category>
		<category>معرفت</category>
		<category>آرزو</category>
		<category>خانه دوست</category>
	</item>
	<item>
		<title>یاد خدا</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/32</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/32</guid>
		<pubDate>Thu, 04 May 2023 10:28:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با توجه به نقش حیاتی ذکر و یاد خدا در زندگی انسان­ ها: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان كسانى كه ايمان آورده ‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏ گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.»(رعد، آیه۲۸) خداوند به مو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با توجه به نقش حیاتی ذکر و یاد خدا در زندگی انسان­ ها: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان كسانى كه ايمان آورده ‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏ گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.»(رعد، آیه۲۸) خداوند به مومنین امر فرمود بسیار به یاد خدا باشند: «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا* وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَه وَ أَصِيلا؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را به پاكى بستاييد.»(احزاب، آیات۴۲ ـ41) و چون نماز بالاترین ذکر است: «اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلاه إِنَّ الصَّلاه تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ؛ آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان و نماز را برپادار كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى­ دارد و قطعا ياد خدای بزرگتر است و خدا مى‏ داند چه مى ‏كنيد.»(عنکبوت، آیه۴۵) خداوند، دائم در نماز بودن را یکی از صفات مومنین واقعی شمرده است؛ گاه با آوردن فعل مضارع که دلالت بر استمرار و مداومت دارد: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ* الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ اين است كتابى كه در آن هيچ ترديدى نيست[و] مايه هدايت تقواپيشگان است. آنان­كه به غيب ايمان مى ­آورند و نماز را بر پا مى ­دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند.»(بقره، آیات ۳ـ2) گاه با آوردن قید: «...إِلا الْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ...؛ غير از نمازگزاران، همان كسانى كه بر نمازشان پايدارى مى­ كنند.» (معارج، آیات ۲۳ـ 22)</p><p>در آیات بسیاری از قرآن مجید بر لزوم مداومت بر نماز تأکید شده است که از آن جمله می‌توان به آیات 238 سوره بقره، 55 سوره مائده، 92 سوره انعام و... اشاره کرد. بنابر آیات قرآن مجید، انسان برای رسیدن به مقامات و اسرار نماز ‌باید دائم در مقام بندگی باشد که یکی از نشانه­ های آن استمرار اقامه نماز است.</p><p>خوشا آنان‌که الله یارشان بی         به حمد و قل هوالله کارشان بی</p><p>خوشا آنان‌که دائم در نمازند            بهشت جاودان بازارشان بی</p><p>باباطاهر</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/32/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>نماز</category>
		<category>یاد خدا</category>
		<category>ذکر</category>
		<category>آرامش قلبی</category>
	</item>
	<item>
		<title>عرش الهی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/31</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/31</guid>
		<pubDate>Wed, 03 May 2023 23:35:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[درگاه دوست یا حضور خدا، یک مفهوم دینی و معنوی است و تصور مادی آن به این معنا که خداوند مانند سلاطین در جایی درگاه و بارگاهی دارد، تصور اشتباهی می باشد. بر اساس آموزه­ های ادیان آسمانی، خداوند همه جا حضور دارد و از همه چیز آگاه است. تعبیر خانه خدا به مسجدالحرام و سایر مساجد کنایه از اماکنی است که در...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>درگاه دوست یا حضور خدا، یک مفهوم دینی و معنوی است و تصور مادی آن به این معنا که خداوند مانند سلاطین در جایی درگاه و بارگاهی دارد، تصور اشتباهی می باشد. بر اساس آموزه­ های ادیان آسمانی، خداوند همه جا حضور دارد و از همه چیز آگاه است. تعبیر خانه خدا به مسجدالحرام و سایر مساجد کنایه از اماکنی است که در آن مکان­ ها بیشتر با خدا راز و نیاز می شود.</p><p>خداوند بی نياز مطلق است و به جا و مكان نيازی ندارد. معنای کنایی کلمات کرسی و عرش در آیات قرآن به مراتب فراتر از معنای لغوی آنهاست: «اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لانَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لايُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لايَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ؛ خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏ گيرد و نه خوابى گران، آنچه در آسمان­ ها و آنچه در زمين است از آن اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را که در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏ سرشان است مى‏ داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏ يابند. كرسى او آسمان­ ها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ.»(بقره، آیه۲۵۵) و همچنین: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْش؛ پروردگار شما خداوندی است که آسمان‏ ها و زمین را در شش روز(شش دوران) آفرید، سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت.»(یونس، آیه3)</p><p>کرسی در لغت به معنای اصل و اساس می ‏باشد و به هر چیزی به هم پیوسته ـ مانند تخت­ های کوتاه ـ گفته می شود. بدیهی است که منظور از کرسی و عرش خداوند تختی معیّن در مکانی خاص نیست، برای اینکه خداوند جسم نیست. کرسی و عرش استعاره از حاکمیت و تخت حکومت می­ با‏شد. هنگامی که از عرش الهی صحبت می ­شود، مجموعه جهان هستی مدنظر می ­باشد.</p><p>مولای متقیان، حضرت علی(ع) می­ فرماید: «ان الملائکه تحمل العرش و لیس العرش کما تظن کهیئْة السریر و لکنه شئ محدود مخلوق مدّبر و ربک مالکه لا انه علیه ککون الشئ علی الشئ؛ ملائکه عرش را حمل می کنند. معنای عرش آن چه که گمان می ‏کنید نیست، بلکه عرش شئ محدودی است که خداوند آن را خلق کرده و مالک آن خداوند است، نه این که عرش روی زمین است؛ مانند بودن چیزی روی چیزی.»(بحار الأنوار، ج 55، ص9)</p><p>آن حضرت در مورد کرسی هم فرمودند: «الکرسی محیط بالسماوات و الارض و ما بینهما و ما تحت الثری؛ کرسی، احاطه به زمین و آسمان­ ها و آن چيزي است كه بین آن­ها و زیر اعماق زمین قرار گرفته است.»(همان، ج1،ص260)</p><p>در بیان نورانی امام صادق(ع) کرسی به مراتب از آسمان ­ها و زمین وسیع ‏تر است: «ما السماوات و الارض عند الکرسی الا کحلقه خاتم فی فلاه و ما الکرسی عند العرش الا کحلقه فی فلاه؛ آسمان­ ها و زمین در برابر کرسی همچون حلقه انگشتری است در وسط بیابان و کرسی در برابر عرش همچون حلقه ‏ای است در وسط بیابان.»(مجمع البیان‌، ج 1و2، ص362)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/31/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>عرش</category>
		<category>کرسی</category>
		<category>حاکمیت</category>
	</item>
	<item>
		<title>آفرینش انسان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/30</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/30</guid>
		<pubDate>Wed, 03 May 2023 23:27:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در مورد مبدأ پیدایش انسان تعابیر مختلفی در قرآن کریم مطرح شده است:
الف ـ گِل: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ؛ اوست كسى كه شما را از گِل آفريد آنگاه مدتى را[براى شما] مقرر داشت و اجل حتمى نزد اوست سپس شما ترديد مى‏ كنيد.»(...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در مورد مبدأ پیدایش انسان تعابیر مختلفی در قرآن کریم مطرح شده است:</p><p>الف ـ گِل: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ؛ اوست كسى كه شما را از گِل آفريد آنگاه مدتى را[براى شما] مقرر داشت و اجل حتمى نزد اوست سپس شما ترديد مى‏ كنيد.»(انعام، آیه2) همچنین آیه: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ؛ همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.»(سجده، آیه۷)</p><p>ب ـ آب: «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا؛ و اوست كسى كه از آب بشرى آفريد و او را[داراى خويشاوندى] نسبى و دامادى(سببی) قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست.»(فرقان، آیه۵۴) همچنین آیه:  «فَلْيَنْظُرِ الإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ* يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرَائِبِ؛ پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است. از آب جهنده ‏اى خلق شده[كه] از صلب مرد و ميان استخوان ­هاى سينه زن بيرون مى ‏آيد.»(طارق،آیات7ـ5)</p><p>پ ـ نطفه: «خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ؛ انسان را از نطفه اى آفريده است، آنگاه او دشمنی آشكار است.»(نحل، آیه۴) همچنین آیه: «إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا؛ ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مى ‏آزماييم بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم.»(دهر، آیه۲)</p><p>ت ـ خاک و نطفه: «یَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِمُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لايَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا...؛ اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شك هستيد پس[بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده ‏ايم، سپس از نطفه سپس از علقه آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و خلقت ناقص تا[قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‏ كنيم تا مدتى معين در رحم­ ها قرار مى‏ دهيم آنگاه شما را[به صورت] كودك برون مى ‏آوريم، سپس[ادامه مى ‏دهيم] تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما مى ‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى ‏رسد به گونه ‏اى كه پس از دانستن، چيزى نمى‏ داند...»(حج، آیه۵) همچنین آیه: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلا مُسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ او همان كسى است كه شما را از خاكى آفريد سپس از نطفه‏ اى، آنگاه از علقه اى و بعد شما را[به صورت] كودكى بر مى ‏آورد تا به كمال قوت خود برسيد و تا سالمند شويد و از ميان شما كسى است كه مرگ پيش‏رس مى ‏يابد و تا به مدتى كه مقرر است برسيد و اميد كه در انديشه فرو رويد.» (غافر، آیه۶۷)</p><p>اگر چه در ظاهر اختلافی بین آیات دیده می ­شود ولی با تأمل در آیات فوق الذکر می­ توان دریافت که اختلافی وجود ندارد بلکه مراحل گوناگون خلقت انسان مدنظر بوده است. بنابر این، خاکی بودن انسان یا از این جهت است که آفرینش همه انسان­ ها به حضرت آدم(ع) منتهی می ­شود و خلقت حضرت آدم(ع) از خاک بوده است و یا اینکه خاک به مواد غذایی و مواد غذایی به نطفه تبدیل می­ شود. به بیان ساده، خاک مبدأ نطفه و نطفه مبدأ انسان می باشد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/30/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>آفرینش</category>
		<category>انسان</category>
		<category>خاک</category>
		<category>نطفه</category>
	</item>
	<item>
		<title>معراج</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/29</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/29</guid>
		<pubDate>Tue, 02 May 2023 23:27:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[معراج وسیله عروج به مقام قرب الهى است. با توجه به اینکه نماز باعث تعالی روح و عامل رسیدن به درجات بالای معنوی است، آن را یکی از معارج دانسته ­اند. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمودند: «الصلاة مِعراج المؤمِن؛ نماز وسیله عروج مومن است.»(‌تفسيرالرازی، ج‌1، ص226) بی­ شک هر نمازی ـ به نسبت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>معراج وسیله عروج به مقام قرب الهى است. با توجه به اینکه نماز باعث تعالی روح و عامل رسیدن به درجات بالای معنوی است، آن را یکی از معارج دانسته ­اند. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمودند: «الصلاة مِعراج المؤمِن؛ نماز وسیله عروج مومن است.»(‌تفسيرالرازی، ج‌1، ص226) بی­ شک هر نمازی ـ به نسبت کیفیتش ـ تا اندازهٴ خاصی عروج دارد.</p><p>علاوه بر نماز، روزه و حج و جهاد و... هم اگر مخلصانه و صادقانه باشد، می ­تواند وسیله ­ای برای تقرب و عروج باشد؛ به بیان بهتر همه اينها ـ با اندک تفاوتي ـ معراج مؤمن هستند. قرآن مجید به صراحت اعلام کرده ­است سخنان پاک و اعمال صالح به سوی خدا صعود می­ کنند: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولَئِكَ هُوَ يَبُورُ؛ هر كس عزت مى‏ خواهد عزت از آن خداست‏ سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‏ رود و كار شايسته به آن رفعت مى ‏بخشد و كسانى كه با حيله و مكر كارهاى بد مى­ كنند عذابى سخت‏ خواهند داشت و نيرنگشان خود تباه مى‏ گردد.»(فاطر، آیه۱۰) بنابر این هر عمل عبادي که «قربةٌ إِلی الله» انجام گيرد، معراج مؤمن است.</p><p>در کنار معراج عام که همه مومنان می ­توانند از آنها برای عروج استفاده کنند، معراج­ های خاصی هم وجود دارد که از بین آنها عروج حضرت عیسی(ع) و معراج پیامبر اکرم(ص) معروف شده است.</p><p>قرآن مجید در مورد عروج حضرت عیسی(ع) ضمن تکذیب شایعه دروغین کشتن و به صلیب کشیدن آن حضرت(ع) یادآوری می ­کند: «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَاقَتَلُوهُ وَ مَاصَلَبُوهُ وَ لَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَ مَاقَتَلُوهُ يَقِينًا* بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا؛ و هم از این رو که گفتند: ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتیم، در صورتی که او را نه کشتند و نه به دار کشیدند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد و همانا آنان که درباره او عقاید مختلف اظهار داشتند بدون علم و از روی شک و تردید سخن گفتند، جز آنکه از پی گمان خود می‌رفتند؛ و به یقین مسیح را نکشتند؛ بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است.»(نساء، آیات ۱۵۸ـ157)</p><p>کلیات معراج پیامبر اکرم(ص) در سوره اسراء و جزئیات آن در سوره نجم بیان شده است: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ پاک و منزه است خدایی که در شبی بنده خود را از مسجد حرام به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم، سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او به حقیقت شنوا و بیناست.»(اسراء، آیه۱) و همچنین: «... وَ هُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلَى* ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى* فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ... و آن رسول در افق اعلا بود. آن گاه نزدیک آمد و بر او (به وحی حق) نازل گردید. با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد.»(نجم، آیات9 ـ7)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/29/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پیامبر اکرم(ص)</category>
		<category>معراج</category>
		<category>عروج</category>
		<category>حضرت عیسی(ع)</category>
	</item>
	<item>
		<title>مناجات</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/28</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/28</guid>
		<pubDate>Tue, 02 May 2023 23:18:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نجوی کردن، راز گفتن با کسی، راز و نیاز، درخواست از درگاه خدا:
دفع بلای تن و آزار خلق              جز به مناجات و ثنای تو نیست
مولوی
دعا و مناجات، وسیله‌ ارتباط انسان با خداوند است، انسانی که در عرصه‌ زندگی، بدون ‌رابطه‌ معنوی با خدا راه به جایی نمی ­برد: «قُلْ مَايَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلا دُعَاؤ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>نجوی کردن، راز گفتن با کسی، راز و نیاز، درخواست از درگاه خدا:</p><p>دفع بلای تن و آزار خلق              جز به مناجات و ثنای تو نیست</p><p>مولوی</p><p>دعا و مناجات، وسیله‌ ارتباط انسان با خداوند است، انسانی که در عرصه‌ زندگی، بدون ‌رابطه‌ معنوی با خدا راه به جایی نمی ­برد: «قُلْ مَايَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمی‏ كند در حقيقت‏ شما به تكذيب پرداخته ‏ايد و به زودى[عذاب بر شما] لازم خواهد شد.»(فرقان، آیه۷۷) بی اعتنایی خدا یعنی سردرگمی در این دنیای فانی و ناپایدار و عذاب دردناک در آخرت.</p><p>علاوه بر این، نیاز انسان به لذت روحی ـ معنوی از طریق انس با خدا تأمین می ­گردد و راه انس با خدا، مناجات و یادکردن اوست. امام باقر(ع) فرمودند: «مكتوب في التّوراه الّتي لم تغيّر أن موسى[ع] سأل ربّه فقال: يا ربّ، أقريب أنت منّي فأناجيك، أم بعيد فأناديك؟ فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه، يا موسى، أنا جليس من ذكرني. فقال موسى، فمن في سترك يوم لاستر إلاّ سترك؟ فقال: الّذين يذكروننى فأذكرهم و يتحابّون فيّ فأحبّهم، فأولئك الّذين إذا أردت أن أصيب أهل الأرض بسوء، ذكرتهم فدفعت عنهم بهم؛ در تورات تغيير داده نشده(اصیل)، نوشته شده است: همانا موسى(ع) از پروردگار خود سؤال كرد و گفت: اى پروردگار من، آيا تو به من نزديكى تا با تو مناجات كنم، يا دورى تا تو را صدا زنم؟ پس خداى عزّ و جلّ به او وحى فرمود: اى موسى، من هم­نشين كسى هستم كه مرا ياد كند. پس موسى(ع) گفت: كيست در پناه تو روزى كه غیر از پناه تو پناهى نيست؟ فرمود: آنها كه مرا ياد مى‌كنند، من هم آنها را ياد مى‌كنم و آنها که در راه من با هم دوستى مى‌كنند من آنها را دوست دارم. اين‌ها کسانی هستند كه وقتى بخواهم به اهل زمين بدى رسانم، آنها را ياد می­ كنم و به واسطه آنها آن بلا را رفع می كنم.»(اصول کافی، ج۲، ص۴٩۶)</p><p>بدیهی است بهترین دعا و مناجات، آن دعایی است که با معرفتی عاشقانه و بصیرتی عارفانه بیان شده باشد. چنین دعایی وسیله تکامل روح و رسیدن به لذت معنوی است که به تدریج انسان را به عشق خدا می­ رساند. هرچند برای دعا کردن زمان و مکان خاصی لازم نیست ولی دعا در مساجد و اماکن مذهبی و در وقت سحر تأثیر ویژه­ای دارد.</p><p>دعا، اغلب به صورت گروهی و با صدای بلند خوانده می­ شود، ولی مناجات به تنهایی و با صدای آرام زمزمه می­ گردد. خداوند هم توصیه نموده است خواندن خدا با صدای آرام باشد. «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ* وَلاتُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ؛ پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانيد كه او از حدگذرندگان را دوست نمى­ دارد و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت‏ خدا به نيكوكاران نزديك است.»(اعراف، آیات۵۶ ـ 55) و همچنین: «وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ وَ لاتَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ؛ و پروردگارت را در دل خويش بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس بدون صداى بلند ياد كن و از غافلان مباش.»(اعراف، آیه۲۰۵)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/28/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>مناجات</category>
		<category>دعا</category>
		<category>یاد خدا</category>
	</item>
	<item>
		<title>با نام خدا</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/27</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/27</guid>
		<pubDate>Mon, 01 May 2023 23:50:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ای نام تو بهترین سر آغاز                  بی نام تو نامه کی کنم باز
نظامی
در دستورات دینی اسلام تأکیده شده است که هر گفتار و عملی باید با نام خدا شروع شود. قبل از همه خداوند متعال به این اصل عمل نموده و سوره­ های قرآن را ـ به استثناء سوره توبه ـ با نام خودش آغاز کرده است. گفتن بسم الله در آغاز هر کا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>ای نام تو بهترین سر آغاز                  بی نام تو نامه کی کنم باز</p><p>نظامی</p><p>در دستورات دینی اسلام تأکیده شده است که هر گفتار و عملی باید با نام خدا شروع شود. قبل از همه خداوند متعال به این اصل عمل نموده و سوره­ های قرآن را ـ به استثناء سوره توبه ـ با نام خودش آغاز کرده است. گفتن بسم الله در آغاز هر کار، علاوه بر شروع کردن با نام خدا، یاری خواستن از نام او را هم همراه خود دارد؛ یعنی: هم با نام او شروع می‌کنیم و هم از او یاری می‌­خواهیم.</p><p>به گواهی قرآن مجید، انبیا کارها و سخنان خود را با نام خدا شروع می­ کردند؛ به عنوان مثال حضرت نوح(ع) هنگام سوار کردن یارانش به کشتی، نام خدا را یادآور می­شود: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ* وَ قَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ؛ تا آنگاه كه فرمان ما در رسيد و تنور فوران كرد فرموديم: در آن[كشتى] از هر حيوانى يك جفت با كسانت مگر كسى كه قبلا در باره او سخن رفته است و كسانى كه ايمان آورده ‏اند، حمل كن و با او جز[عده] اندكى ايمان نياورده بودند و[حضرت نوح(ع)] گفت: در آن سوار شويد، حرکت شما با نام خدا باشد و هم توقف شما با یاد او، بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است.»(هود، آیات41ـ40) و نیز حضرت سلیمان نامه خود به ملکه سبا را با بسم الله شروع می­ کند: «قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلأ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ* إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * أَلاتَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ؛[ملكه سبا] گفت: اى سران[كشور] نامه ‏اى ارجمند براى من آمده است كه از طرف [حضرت] سليمان[(ع)] است و[مضمون آن نامه] اين است به نام خداوند رحمتگر مهربان، بر من بزرگى نكنيد و مرا از در اطاعت درآييد.»(نمل، آیات31ـ29)</p><p>با توجه به ضعف نيروى انسان­ها و ناپايداری برنامه­ ها لازم است کارها به ذات قدرتمند، پايدار و نامحدود الهی پيوند داده شود تا باقی بماند. رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «كُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم يُذكَر فيهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ؛ هر كار ارزشمندى كه در آن بسم اللّه‏ ذكر نشود ناقص است.»(بحارالأنوار، ج 76، ص305) بدیهی است پایداری عمل به ارتباط آن با خدا بستگی دارد. کاری که با نام خدا شروع شود، رنگ الهی به خود گرفته و جنبه قدسی پیدا می­ کند و جاودانه مى­ ماند؛ در مقابل، اگر كاري با نام خدا شروع نشود، به پايان نمی ­رسد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/27/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>نام خدا</category>
		<category>بسم الله</category>
		<category>شروع</category>
		<category>ناقص</category>
	</item>
	<item>
		<title>مصلحت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/26</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/26</guid>
		<pubDate>Mon, 01 May 2023 23:42:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بر اساس آموزه‌های دینی، آفرینش که بر پایه بهترین نظام ایجاد شده است با حکمت الهی اداره می ­شود. اگر نقص و عیبی از قبیل معلولیت، بیماری، سیل، زلزله و... به چشم خورد، نباید به خداوند عالم و قادر نسبت داده شود؛ چرا که لطف الهی به صورت یکسان برتمام هستی افاضه می­ شوند. بدیهی است این دنیا مقدمه ای برای آ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>بر اساس آموزه‌های دینی، آفرینش که بر پایه بهترین نظام ایجاد شده است با حکمت الهی اداره می ­شود. اگر نقص و عیبی از قبیل معلولیت، بیماری، سیل، زلزله و... به چشم خورد، نباید به خداوند عالم و قادر نسبت داده شود؛ چرا که لطف الهی به صورت یکسان برتمام هستی افاضه می­ شوند. بدیهی است این دنیا مقدمه ای برای آخرت است و قابلیت آن را ندارد که یک نظام کاملی باشد. به تصریح قرآن مجید دنیا نسبت آخرت مانند بازی کودکانه است: «وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاتَعْقِلُونَ؛ و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى ­كنند بهتر است آيا نمى ‏انديشيد؟»(انعام، آیه 32) البته این نظام بازیگونه دنیا هم بر اساس حکمتی است که خداوند برای آن در نظر گرفته است.</p><p>به هر واقعه ­ای که با خواست و مشیت الهی اتفاق می ­افتد، قضا و قدر گفته می­ شود. به بیان قرآن مجید، حوادث جهان بر اساس مقدرات الهی رخ می‌دهد: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ؛ ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده ‏ايم.» (قمر، آیه49) امام کاظم(ع) فرمودند: «خداوند سبحان چیزی را امضاء و اجرا می‌کند که قضایش را رانده باشد و قضای چیزی را می‌راند که تقدیرش کرده باشد و چیزی را مقدر می‌سازد که اراده کرده باشد. پس مشیت او به علم او و اراده‌اش با مشیتش و تقدیرش با اراده‌اش و قضایش با تقدیرش و امضایش با قضایش صورت می‌گیرد.»(توحید صدوق، ص334)</p><p>همراه با حکمت و مشیت الهی، مصلحت هم وجود دارد؛ به این معنا که چیزی با چیزی چنان تناسب و سازگار است که خلل و نقصی را موجب نمی‌شود. بنابر این هر چیزی که مفید و سازنده باشد و با اهداف انسان سازگار شده و نقص و فسادی را موجب نشود، مصلحت است. در فرهنگ قرآنی مصلحت و مفسده در مقابل هم هستند و علم آن پیش خداست. انسان چیزهایی را مصلحت می‌داند در حالی که مفسده است و برعکس: «وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَ عَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَتَعْلَمُونَ؛ و بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و آن برای شما بد است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»(بقره، آیه216)</p><p>علت این گرایش اشتباه (دوست داشتن شرّ و دوست نداشتن خیر)، بضاعت اندک علمی است: «وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَاأُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا؛ و در باره روح از تو مى ‏پرسند بگو روح از[سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.»(اسراء، آیه۸۵) و به علت بی اطلاعی از عواقب بسیاری از اتفاقات و حوادث، بازخورد مناسبی نسبت به آنها ندارد.</p><p>گاه مصلحت اقتضا می‌کند چیزی از انسانی گرفته شود و گاه مصلحت است چیزی به او داده شود. این گرفتن‌‌ها و دادن‌‌ها بر اساس حکمت و مصلحت است. بسیاری از مسائلی که انسان در زندگی با آنها برخورد می­ کند، یا حکمتی در آن وجود دارد و یا مصلحتی؛ وظیفه انسان پذیرش بدون چون و چرای آنهاست.</p><p>آن کس که توانگرت نمی ­گرداند               او مصلحت تو از تو بهتر داند</p><p>سعدی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/26/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>مصلحت</category>
		<category>آفرینش</category>
		<category>نقص</category>
	</item>
	<item>
		<title>حکمت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/25</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/25</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Apr 2023 09:12:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جهان سربه ­سر حکمت و عبرت است                 چرا بهره ما همه غفلت است
فردوسی
حکمت در لغت به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است. قاضی را به علت اینکه حکم او مانع تعدی به حقوق دیگری می‌شود، حاکم نامیده‌اند. البته حکمت ـ اعم از نظری و عملی ـ با استواری و استحکام همراه است و حکیم به کسی گفته می شود که...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>جهان سربه ­سر حکمت و عبرت است                 چرا بهره ما همه غفلت است</p><p>فردوسی</p><p>حکمت در لغت به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است. قاضی را به علت اینکه حکم او مانع تعدی به حقوق دیگری می‌شود، حاکم نامیده‌اند. البته حکمت ـ اعم از نظری و عملی ـ با استواری و استحکام همراه است و حکیم به کسی گفته می شود که کارها را محکم و استوار کند. علامه طباطبایی می ­نویسند: «حکیم به معنای متقن کار و کسی است که هیچ عملی از وی از جهل و گزاف ناشی نمی‌شود، هر چه می‌کند با علم می‌کند و مصالحی را در نظر می‌گیرد.»(المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص۵۳۱) در قرآن مجید 91 بار به حکیم بودن خداوند اشاره شده است.</p><p>خداوند حکیم است؛ برای اینکه در آفرینش موجودات بهترین صورت ممکن را انتخاب نموده است: «ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ* الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ* ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصَارَ وَ الأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَا تَشْكُرُونَ؛ اوست داناى نهان و آشكار كه شكوهمند مهربان است. همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد. سپس[تداوم] نسل او را از چكيده آبى پست مقرر فرمود. آنگاه او را درست‏اندام كرد و از روح خويش در او دميد و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد چه اندك سپاس مى‏گزاريد.»(سجده، آیات۹ـ6)</p><p>جهان چون چشم و خط و خال ابروست        كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست</p><p>محمود شبستری</p><p>در آثارش کار قبیح، عبث و بیهوده به چشم نمی­ خورد: «وَ مَاخَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛ و ما آسمان و زمين و آنچه كه ميان اين دو است را به باطل نيافريديم اين گمان كسانى است كه كافر شده­ اند، پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده ‏اند.»(ص، آیه۲۷) و «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاتُرْجَعُونَ؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده ‏ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏ شويد؟»(مومنون، آیه۱۱۵) چون فعل بی غرض، عبث و لغو است در افعال خدا، غرضی متعالی ـ به نفع مخلوقات ـ وجود دارد.</p><p>علامه طباطبایی می­ نویسند: «آفرینش انسان و جهان کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بی‌هدف انجام دهد و دائماً بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند؛ بدون این که در این آفرینش، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند. پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف و غرض ثابت در کار است و البته سود و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهند برگشت و هر چه باشد به سوی آفریده‌ها عاید خواهد شد. پس باید گفت که جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کامل‌تری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.»(شیعه در اسلام، ص۱۰۴)</p><p>با توجه به اینکه ظلم یک عمل قبیحی است خداوند آن را انجام نمی‌دهد، پس همه کارهای خداوند عادلانه است و چون مکلف نمودن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد از نظر عقلی کار درستی نیست، خداوند حکیم هرگز کسی را به عملی که از توان او خارج است مکلف نمی‌کند. علامه حلی می‌نویسند: «بر پایه اصل حکمت محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید.»(دلایل الصدق، ج۱، ص۴۲۴) ایشان همچنین می­ نویسند: «حكمت گاهي به معناي معرفت اشياء است و گاهي به معناي انجام كاري به وجه احسن است و چون هيچ معرفتي برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نيست، پس خداوند به هر دو معني حكيم است.»(عقايد استدلالي، ص193) بنابر این، خداوند متعال كه از همه چيز آگاه است، نظام هستي را به صورت كامل و احسن آفريده، به طوري كه هيچ خلل و نقصي در آن راه ندارد و از اينكه كار لغو و بيهوده و قبيح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.</p><p>خدا گر ز حکمت ببندد دری                  به رحمت گشاید در دیگری</p><p>سعدی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/25/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خداوند</category>
		<category>حکمت</category>
		<category>حکیم</category>
		<category>حکم</category>
	</item>
	<item>
		<title>درد و تحمل آن</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/24</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/24</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Apr 2023 22:55:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پس بدان این اصل را ای اصل جو                   هر که را درد است او برده است بو
مولوی
در مورد وجود درد در انسانها بحثی نیست و هر کس به نسبت موقعیتش درد و غمی دارد. آنچه که در مورد درد، بیشتر بحث شده است تحمل بی ­سر و صدای آن می باشد. در قرآن مجید به صراحت اعلام شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ ف...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>پس بدان این اصل را ای اصل جو                   هر که را درد است او برده است بو</p><p>مولوی</p><p>در مورد وجود درد در انسانها بحثی نیست و هر کس به نسبت موقعیتش درد و غمی دارد. آنچه که در مورد درد، بیشتر بحث شده است تحمل بی ­سر و صدای آن می باشد. در قرآن مجید به صراحت اعلام شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ؛ که ما انسان را در رنج آفریدیم.»(بلد، آیه4) طبرسی در تفسیر این آیه می­ نویسند: «یعنى در تعب و سختى و رنج؛ مصیبت‌هاى دنیا و سختی‌هاى آخرت را متحمّل می‌شود و فرزند آدم همواره متحمّل سختى و ناراحتى می‌شود تا از دنیا بیرون رود.»(مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، ص747)</p><p>با توجه به این آیه، انسان در همه ادوار زندگى خود با انواع ناگواری­ ها و دردها رو به رو خواهد شد؛ به طوری که لذتى بدون درد و رنج نخواهد بود. نگاهى به زندگى انبیا و اولیاء الله نشان مى­ دهد که زندگى این گل­هاى سرسبد آفرینش با انواع درد و رنج قرین بوده است. هنگامى که دنیا براى آنها چنین باشد، وضع دیگران مشخص است.</p><p>در عالم بی‌وفا کسی خرم نیست       شادی و نشاط در بنی‌آدم نیست</p><p>آن کس که در این زمانه او را غم نیست      یا آدم نیست، یا از این عالم نیست</p><p>هلالی  جغتایی</p><p>اگر کسی با لب خندان مشاهده شود، دلیل بر نبود مشکل در زندگیش نیست؛ بلکه به خاطر نحوه برخورد صحیح و نگرش مثبت به زندگی است که توانسته است با تحمل بی­ سر و صدای مشکل، زندگی شاد و آرامی داشته باشد. از این جهت کسی که رنج خود را پنهان کرده و بدون داد و فریاد آن را تحمل می‌کند از احترام بیشتری برخوردار است نسبت به کسی که درد خود را به دیگران اعلام می­ کند.</p><p>ناگفته نماند که انسان در طول عمر چند ساله ­اش با انواع درد مواجه می­ شود که یکی از آنها، درد عشق است؛ تحمل این درد نه تنها سخت نیست بلکه لذت و شیرینی خاص خود را دارد. از لحاظ معرفت نفس تنها درد حقیقی و واقعی، درد عشق است، بقیه دردها مجازی و دروغین می ­باشند.</p><p>در طریق عشقبازی، امن وآسایش بلاست                     ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی</p><p>حافظ</p><p>مرد را دردی اگر باشد خوش است              درد بی دردی علاجش آتش است</p><p>مجذوب تبریزی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/24/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عشق</category>
		<category>درد</category>
		<category>غم</category>
		<category>تحمل</category>
	</item>
	<item>
		<title>نتیجه عشق</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/23</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/23</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Apr 2023 22:49:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نتیجه عشق سوختن و گداختن است؛ عاشق گرفتار در آتش عشق به غیر از سوختن و گداختن از آن بهره ­ای نمی­ برد. مراحل این عشق بدین گونه است که ابتدا به آن نزدیک می ­شود، سپس در درد عشق می­ سوزد و می­ گدازد و در مرحله آخر به فنا می­ رسد و در معشوق محو می­ گردد. به بیان دیگر، عاشق نمی ­میرد بلکه در معشوق فانی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>نتیجه عشق سوختن و گداختن است؛ عاشق گرفتار در آتش عشق به غیر از سوختن و گداختن از آن بهره ­ای نمی­ برد. مراحل این عشق بدین گونه است که ابتدا به آن نزدیک می ­شود، سپس در درد عشق می­ سوزد و می­ گدازد و در مرحله آخر به فنا می­ رسد و در معشوق محو می­ گردد. به بیان دیگر، عاشق نمی ­میرد بلکه در معشوق فانی می ­شود و با این فانی شدن، باقی می ­ماند که در بین عرفا به «فناء فی الله و بقاء بالله» معروف است.</p><p>چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شب            بی روی تو در سوز و گداز است چه گویم</p><p>عطار</p><p>ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین          از شمع بپرسید که در سوز و گداز است</p><p>حافظ</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/23/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عشق</category>
		<category>عرفان</category>
		<category>سوز و گداز</category>
		<category>فنا فی الله</category>
	</item>
	<item>
		<title>اخلاص</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/22</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/22</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Apr 2023 08:52:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خالص کردن، ویژه داشتن، خلوص نیت، عبادت بی ­ریا کردن:
از علی آموز اخلاص عمل             شیر حق را دان مطهر از دغل
مولوی
اخلاص عبارت است از پاك و خالص ساختن قصد و نيت از غيرخدا در گفتار و رفتار. بنابر این، اگر كسى طاعتى مانند روزه را به قصد قربت آمیخته با غرض دنيوى مانند لاغر شدن به جا آورد عملش خالص...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>خالص کردن، ویژه داشتن، خلوص نیت، عبادت بی ­ریا کردن:</p><p>از علی آموز اخلاص عمل             شیر حق را دان مطهر از دغل</p><p>مولوی</p><p>اخلاص عبارت است از پاك و خالص ساختن قصد و نيت از غيرخدا در گفتار و رفتار. بنابر این، اگر كسى طاعتى مانند روزه را به قصد قربت آمیخته با غرض دنيوى مانند لاغر شدن به جا آورد عملش خالص نمي­ باشد. بنابر تعالیم اسلام انجام مخلصانه دستورهای دینی یکی از وظایف مهم مردم است. فهم و عمل یک مسلمان باید خالص برای خدا باشد و گرنه در راه باطل قدم نهادن است؛ استاد شهید مرتضی مطهری می ­نویسند: «از نظر اسلام راه، راه خداست و بس و مقصد خداست نه چيز ديگر، اما راه خدا از ميان خلق مى‌گذرد. كار براى خود كردن نفس پرستى است، كار براى خلق كردن بت‌پرستى است، كار براى خدا و براى خلق كردن هم شرك و دوگانه‌ پرستى است؛ بلكه كار خود و كار خلق براى خدا كردن توحيد و خداپرستى است و راه صحيح و صراط مستقيم در اسلام آن است كه كارها به نام خدا آغاز شود.»(مجموعه‌آثار، ج‌2، ص135) بنابر بیان صریح قرآن مجید، تنها کسانی که مخلِص هستند در جرگه متدّینین واقعی قرار داده می­ شوند: «وَ مَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَ ذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ؛ و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند و در حالى كه به توحيد گراييده ‏اند دين[خود] را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زكات بدهند و دين پايدار همين است.»(بینه، آیه 5)</p><p>مولای متقیان علی(ع) در وصف مخلصان می ­فرمایند: «طوبی لمن اخلص لله العباده و الدعاء و لم­ یشغل قلبه بما تری عیناه و لم ­ینس ذکرالله بما تسمع اذناه و لم ­یحزن صدره بما اعطی غیره؛ خوشا به حال کسانی که عبادت و دعای خویش را خالصانه انجام می­ دهند و قلب خود را به آنچه دیدگانشان می­ بیند گرفتار نمی ­سازند و همواره به یاد خدا هستند و شنیدنی ها آنان را از یاد خدا غافل نمی­ کند و از آنچه که دیگران دارند اندوهی به دل خود راه نمی ­دهند.» (اصول کافی، ج 2، ص16)</p><p>آن حضرت(ع) یقین، نیک اندیشی و آرزوی کم را از منابع اخلاص بیان نموده ­اند: «إخلاص العمل من قوّة اليقين و صلاح النّيّة؛ اخلاص عمل از يقين قوى و نيك انديشى سرچشمه مى‌گيرد.»(غررالحكم و دررالكلم، ج1، ص361) و: « قلّل الآمال تخلص لك الأعمال؛ آرزوهايت را كم كن تا اعمالت خالص شود.»(همان، ص155)</p><p>رسول گرامی اسلام(ص) هم، جریان حکمت از قلب بر زبان را از آثار اخلاص دانسته ­اند: «من أخلص لله أربعین صباحاً فجّر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه؛ کسی که چهل روز با اخلاص عمل کند، خداوند چشمه‌های حکمت را در قلب او می‌جوشاند و بر زبانش جاری می‌کند.»(بحارالانوار، ج67 ، ص 249)</p><p>اگرچه نقطه مقابل اخلاص ریا می ­باشد و ریا ـ برخلاف اخلاص که زير بناى سعادت انسان است ـ عامل بدبختی و شقاوت اوست؛ ولی نیات دیگر هم بر اخلاص انسان خدشه وارد می­کند به عنوان مثال؛ اگر کسی درس بخواند تا حکیم شود، عمل او با اخلاص همراه نیست. هم چنان که اگر کسی برای رسیدن به شهرت و مال درس بخواند، مخلص نیست، اگر کسی با نیت عالم ربانی شدن و خدمت به خلق و محشور شدن با انبیا(ع) درس بخواند، هم مخلص نیست. اخلاص عمل فقط در فراگیری علم برای رضای خداست.</p><p>به بیان بهتر، اخلاص آن است که جز ذات اقدس خداوند چیزی مورد توجه انسان نباشد. رسول اکرم(ص) فرمودند: «اذا عملت عملا فاعمل لله خالصا، لانه لایقبل من عباده الاعمال الا ماکان خالصا؛ زمانی که کاری را انجام می ­دهی خالصانه و برای رضای خدا انجام بده زیرا خداوند فقط عمل خالص را می ­پذیرد.»(بحارالانوار، ج77 ، ص103)</p><p>عبادت به اخلاص نیت نکوست             وگرنه چه آید ز بی مغز پوست</p><p>سعدی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/22/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>اخلاص</category>
		<category>نیت</category>
		<category>ریا</category>
		<category>خدا</category>
	</item>
	<item>
		<title>احرام در نماز</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/21</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/21</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Apr 2023 08:31:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[احرام در نماز یعنی گفتن تکبیر آغازین؛ انسان نمازگزار با گفتن «اللّه اکبر» در ابتدای نماز، به طور رسمی وارد نماز می ­شود و اموري از قبیل خوردن، آشامیدن، سخن گفتن با مردم و... كه قبل از آن بر او مباح بود، حرام مي ­گردد. تكبيره الاحرام را تكبيره الافتتاح نيز مي گويند، زيرا با گفتن آن نماز شروع مي­ شود....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>احرام در نماز یعنی گفتن تکبیر آغازین؛ انسان نمازگزار با گفتن «اللّه اکبر» در ابتدای نماز، به طور رسمی وارد نماز می ­شود و اموري از قبیل خوردن، آشامیدن، سخن گفتن با مردم و... كه قبل از آن بر او مباح بود، حرام مي ­گردد. تكبيره الاحرام را تكبيره الافتتاح نيز مي گويند، زيرا با گفتن آن نماز شروع مي­ شود. برخی از فقها، تكبيره الاحرام را مانند تلبيه در حج می­ دانند كه با گفتن آن حاجي محرم شده و محرمات حال احرام بر او حرام مي­­ شود.(ر.ک: مصباح الفقیه، ج 11، ص427) گفتن تکبیره الاحرام از واجبات و ارکان نماز است. اگر نمازگزار به عمد یا سهو، تکبیر نگوید یا خللی در آن ایجاد کند، نمازش باطل است و باید آن را دوباره بخواند.</p><p>نمازگزار با گفتن تكبیر، عظمت خداوند را یادآوری نموده و او را از همه کس و همه چیز بزرگتر می­ داند؛ متقابلاً خدا نیز او را بزرگ می ­دارد. امام حسن عسكرى(ع) در این باره فرموده ­اند: «هنگامى كه نمازگزار دو دستش را جهت گفتن الله اكبر بالا می برد و ثناى خدا می­ گوید، خداى تعالى به ملائكه خود چنین فرماید: اى عبادت كنندگان من آیا نمى­ بینید بنده­ ام را كه چگونه مرا بزرگ و عظیم شمرده و از شریك و نظیر پاك دانست؟ شما را شاهد مى­ گیرم به درستى كه به زودى من او را در دار جلالم، بزرگ و عظیم خواهم كرد و او را در دار كرامتم، از گناهان پاك مى­ سازم و از عذاب جهنّم و آتش آن حفظ مى­ كنم.»(بحارالانوار، ج82، ص221)</p><p>بدیهی است گفتن تکبیر باید صادقانه و از روی اعتقاد و اخلاص قلبی باشد و نمازگزار واقعا همه را در مقابل خدا کوچک و حقیر بداند. امام صادق(ع) می ­فرمایند: «پس به هنگام نماز دل خود را بیازماى. اگر در عمق جان، شیرینى نماز و سرور و بهجت آن را مى­ یابى و دلت از راز و نیاز با او شادمان است و از گفتگو با او لذت مى ­برد، بدان كه خداوند تو را در تكبیرى كه بر زبان رانده ­اى تصدیق فرموده است و گر نه، بدان فقدان لذّت مناجات و محرومیت از شیرینى عبادت دلیل بر این است كه خداوند تو را در گفتن تكبیرات دروغگو دانسته و از درگاه خود رانده است.»(بحارالانوار، ج81، ص230)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/21/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>نماز</category>
		<category>احرام</category>
		<category>تکبیره الاحرام</category>
		<category>عبادت</category>
	</item>
	<item>
		<title>خرابات</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/20</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/20</guid>
		<pubDate>Fri, 28 Apr 2023 08:17:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در عرف مردم، به ویرانه ­ای که اثری از آبادی در آن نیست، خرابات گفته می ­شود. اهل عرفان و تصوف نیز میخانه را خرابات نامیده ­اند؛ علت این نامگذاری، خراب شدن آثار تعیّن از وجود انسان است. بنابراین، خرابات جا و مقامی است که سالک در آن از شراب محبت یا جذبات و تجلیات الهی از خود بی‌خود شده و خراب می‌گردد....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در عرف مردم، به ویرانه ­ای که اثری از آبادی در آن نیست، خرابات گفته می ­شود. اهل عرفان و تصوف نیز میخانه را خرابات نامیده ­اند؛ علت این نامگذاری، خراب شدن آثار تعیّن از وجود انسان است. بنابراین، خرابات جا و مقامی است که سالک در آن از شراب محبت یا جذبات و تجلیات الهی از خود بی‌خود شده و خراب می‌گردد. خرابات که اغلب در مقابل مسجد قرار می‌گیرد و نماد مکانی است که در آن انسان به فقر و عبودیت خود اعتراف کرده و کمالی را به خود نسبت نمی‌دهد.</p><p>بی نام و نشان شو که در این کوی خرابات           بی نام و نشان هر که شود نیک به نام است</p><p>می نوش می عشق که پاک است و حلال است           این می نه شرابی است که در شرع حرام است</p><p>شاه نعمت الله ولی</p><p>در خرابات مغان نور خدا می‌بینم                        این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم</p><p>حافظ</p><p>در کل به کسی که از صفات بشریت و وجود جسمانی فانی شده است خراب گفته می ­شود؛ فانی مطلقی که وجود اضافی او در وجود مطلق خدا و ذات حق فنا شده باشد.</p><p>خراباتی شدن از خود رهایی است        خودی کفر است ور خود پارسایی است</p><p>نشانی داده‌اندت از خرابات        که «التوحید اسقاط الاضافات»</p><p>خرابات از جهان بی‌مثالی است      مقام عاشقان لاابالی است</p><p>خرابات آشیان مرغ جان است         خرابات آستان لامکان است</p><p>خراباتی خراب اندر خراب است     که در صحرای او عالم سراب است</p><p>شیخ محمود شبستری</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/20/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>خراب</category>
		<category>خرابات</category>
		<category>میخانه</category>
		<category>عرفان</category>
	</item>
	<item>
		<title>منجی آخر الزمان</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/19</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/19</guid>
		<pubDate>Fri, 28 Apr 2023 07:59:42 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در اغلب ادیان بحث منجی مطرح است و همه منتظر آمدن شخصی برای از بین بردن ظلم و فساد هستند؛ ماشیح (یهود) مسیح(مسیحیت) بهرام سوشیانت سوم(زرتشتی) متریا(بودایی) امام دوازدهم مهدی موعود(اسلام). در بیشتر آنها، منجی آسمانی است و از طرف خداوند برای تشکیل حکومت واحد جهانی فرستاده می­ شود. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در اغلب ادیان بحث منجی مطرح است و همه منتظر آمدن شخصی برای از بین بردن ظلم و فساد هستند؛ ماشیح (یهود) مسیح(مسیحیت) بهرام سوشیانت سوم(زرتشتی) متریا(بودایی) امام دوازدهم مهدی موعود(اسلام). در بیشتر آنها، منجی آسمانی است و از طرف خداوند برای تشکیل حکومت واحد جهانی فرستاده می­ شود. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لايُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين[خود] قرار دهد همان­گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين[خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند[تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد آنان نافرمانند.»(نور، آیه۵۵)</p><p>البته عقیده به ظهور منجی جهانی، عقیده مشترک تمام ادیان الهی است و همه پیامبران بدان بشارت داده ­اند، ادیان غیر الهی هم به دنبال این اهداف ـ در مراتب پایین­تر ـ هستند. به بیان بهتر همه در انتظار یک نجات دهنده ـ با مصادیق متفاوت ـ به سر می ­برند.</p><p>منجی که اسلام معرفی می ­کند یک فرد معین، با اصل و نسب مشخصی است. او زنده و حاضر است و با روش و اهداف معین برای از بین بردن ظلم و فساد و بر پایی حکومت عدل جهانی خواهد آمد. برخی علائم و مشخصاتی که برای آن منجی در سایر ادیان ذکر شده در مورد حضرت مهدی(عج) نیز قابل تطبیق است. درست نیست که آن حضرت(عج) را به یک ملت معینی اختصاص دهیم، او می ­آید و حکومت واحدی را تشکیل می ­دهد. بنابر این باید او را موعود جهانیان برشمرد: «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ ما در کتاب زبور بعد از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت.»(انبیاء، آیه105) تصریح آیه به واژه «الأرض» به جهانی بودن این قیام اشاره می­ کند؛ یعنی: همه زمین در قلمرو حکومت صالحان است. امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: «این مژده برای آل محمد(ص) است، خدای تعالی مهدی(عج) و یارانش را در مشارق و مغارب زمین پادشاهی می‌دهد.»(بحارالانوار، ج51، ص47)</p><p>در آیه دیگر: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ او كسى است كه رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیین­ها غالب گرداند هر چند مشركان كراهت داشته باشند.( توبه، آیه۳۳ و صف، آیه۹) به صراحت اعلام شده است که حق­ طلبان با اعتقاد راستین بر تمام ادیان غلبه خواهند نمود. با توجه به آیه شریفه: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَ مَااخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ؛ در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان[حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس[بداند] كه خدا سریع محاسبه می­کند.» (آل عمران، آیه۱۹) و آیه : «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و هر کس كه دينى غیر از اسلام بجويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است.»(آل عمران، آیه۸۵) با ظهور منجی عالم، دنیا به مدینه فاضله تبدیل خواهد شد. اختلافات از آیین‌ها و دین‌ها برطرف می شود و دین همه‌ مردم یکی خواهد شد همه دور یک خانه(کعبه) طواف می­ کنند و همه انسان­ ها به یک قبله نماز می خوانند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/19/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت مهدی (عج)</category>
		<category>منجی</category>
		<category>موعود</category>
		<category>آخر الزمان</category>
	</item>
	<item>
		<title>لاله</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/18</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/18</guid>
		<pubDate>Thu, 27 Apr 2023 19:20:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از گیاهان بومی آسیا بوده و دو نوع است: یکی خودرو که در بیشه ­ها و کنار رودها می ­روید و دیگری پرورشی که در باغ­ ها پرورش داده می ­شود. اقسام زیادی دارد: لاله­ کوهی، لاله­ صحرایی، لاله­ نعمانی، شقایق، لاله سفید و ...
از تازه گل لاله که در باغ بخندد                  در باغ نکو گر نگری چشم شود آل
فرخی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>از گیاهان بومی آسیا بوده و دو نوع است: یکی خودرو که در بیشه ­ها و کنار رودها می ­روید و دیگری پرورشی که در باغ­ ها پرورش داده می ­شود. اقسام زیادی دارد: لاله­ کوهی، لاله­ صحرایی، لاله­ نعمانی، شقایق، لاله سفید و ...</p><p>از تازه گل لاله که در باغ بخندد                  در باغ نکو گر نگری چشم شود آل</p><p>فرخی</p><p>در ادبیات فارسی، لاله مظهر شهید و کشته راه دوست است. برگ­های گل ­لاله بسیار شبیه قطره های خون است. اگر چه خود خونین رنگ و سرخ می ­باشد، ته گلبرگ­ های آن سیاه و داغدیده است، گویی که داغی بر دل دارد. «از خون جوانان وطن لاله دمیده » شعری است که در انقلاب اسلامی به شکل یک شعار درآمد. پیش از این شعرای متقدم لاله و گل­های سرخ رنگ را با خون شهدا تطبیق داده ­اند ازآن جمله:</p><p>در هر دشتی که لاله زاری بوده ست                 آن لاله ز خون شهریاری بوده ست</p><p>خیام</p><p>زمین سربه سر کشته و خسته بود              و گر لاله بر زعفران رسته بود</p><p>بیابان چو دریای خون شد درست               تو گفتی ز روی زمین لاله رست</p><p>فردوسی</p><p>گل لاله یکی از گل­های نمادین در ادبیات پس از انقلاب اسلامی می ­باشد. این گل نماد محبت و دوستی نیز است:</p><p>زحسرت لب شیرین هنوز می بینم      که لاله می ­دمد ازخون دیده فرهاد</p><p>حافظ</p><p>شقایق هم علاوه بر مفهوم امید و آرزو، نشانه تپیدن­های قلب است:</p><p>زندگی خالی نیست/  مهربانی هست سیب هست ایمان هست/ آری تا شقایق هست زندگی باید کرد</p><p>سهراب سپهری</p><p>از سوی دیگر شقایق رمزی از شهادت است؛ درفرهنگ قرآنی هم، شهادت آغاز زندگی جاوید است. زندگی جاودانه همراه با آمرزش گناهان، رزق در پیشگاه خداوند، ضایع نشدن عمل، مسرت و خوشحالی و ورود به رحمت الهی و رستگاری ...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/18/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>شهید</category>
		<category>لاله</category>
		<category>شقایق</category>
		<category>خون</category>
	</item>
	<item>
		<title>گلستان در میان آتش</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/17</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/17</guid>
		<pubDate>Thu, 27 Apr 2023 19:15:43 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی از وقایع مهم زندگانی حضرت ابراهیم(ع) سرد شدن آتش نمرودیان بود. بر اساس آیات قرآن، مردم زمان حضرت ابراهیم(ع) بت‌پرست بودند. آن حضرت(ع) بارها آنها را به خداپرستی و دوری از بت­ها فرا‌خواند ولی آنها نپذیرفتند. حضرت ابراهیم(ع) تصمیم گرفت که به مردم درسی بدهد. ابراهیم(ع) در روز عید که مردم از شهر بیرو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>یکی از وقایع مهم زندگانی حضرت ابراهیم(ع) سرد شدن آتش نمرودیان بود. بر اساس آیات قرآن، مردم زمان حضرت ابراهیم(ع) بت‌پرست بودند. آن حضرت(ع) بارها آنها را به خداپرستی و دوری از بت­ها فرا‌خواند ولی آنها نپذیرفتند. حضرت ابراهیم(ع) تصمیم گرفت که به مردم درسی بدهد. ابراهیم(ع) در روز عید که مردم از شهر بیرون می‌رفتند با بیان اینکه «من بیمار هستم» در شهر ماند. وقتی كه شهر كاملاً خلوت شد، یك تبر با خود برداشت و به معبد رفت و ـ غیر از بت بزرگ ـ تمامی بت‌ها را شکست.</p><p>مردم با دیدن بت­های شکسته، احتمال دادند حضرت ابراهیم(ع) آنها را شکسته است. آن حضرت(ع) را احضار و در مورد شکستن بت­ها سؤال کردند، ایشان گفتند: از بت بزرگ بپرسید. مردم پاسخ دادند که این بت نمی ­تواند حرف بزند. حضرت ابراهیم(ع) فرمودند: پس چرا او را پرستش می‌کنید. بت ­پرستان که جوابی نداشتند تصمیم گرفتند او را در آتش بسوزانند.</p><p>هیزم فراوانى جمع كردند. نمرود با لشكریانش آمدند تا سوختن حضرت ابراهیم(ع) را ببینند؛ آن حضرت(ع) را در منجنیق گذاشتند و به طرف خرمنی از آتش پرتاب كردند. جبرئیل نازل شد و گفت: «ابراهیم! آیا حاجت و درخواستی داری من برآورده سازم؟» حضرت ابراهیم(ع) جواب دادند: «به تو احتیاجی ندارم، خدا کافی و کفیل من است.» جبرئیل گفت: «پس از خدا بخواه تا نجاتت دهد.» حضرت ابراهیم(ع) گفتند: «همین که او مرا در این حال می‌بیند کافی است.»</p><p>از امام باقر(ع) روایت شده ­است كه فرمودند: «دعای حضرت ابراهیم(ع) در آن روز این بود كه گفت: «یا أحد یا صمد، یا من‏ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » سپس گفت: «...تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّه‏» پس خداى تبارك و تعالى فرمود: تو را كفایت كردم. به آتش خطاب فرمود: «سرد باش» در این وقت سرما چنان شد كه دندان­هاى ابراهیم از سرما به هم می­ خورد تا اینكه به دنبال آن خداى عز و جل فرمود: «قُلنَا یَا نَارُ کُونِی بَرداً و سَلاماً عَلَی اِبراهِیم؛ ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.»(انبیاء، آیه69)(روضة كافی، ج‏2 ، ص220)</p><p>به دستور خدا، آتش برای او سرد و بی‌خطر گردید و حضرت ابراهیم(ع) از درون آتش که به گلستان تبدیل شده بود سالم بیرون آمدند.(ر.ک: ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى، ص154)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/17/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>حضرت ابراهیم(ع)</category>
		<category>نمرود</category>
		<category>آتش</category>
		<category>گلستان</category>
	</item>
	<item>
		<title>مقدمه مجموعه سه جلدی سپنج</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/16</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/16</guid>
		<pubDate>Wed, 26 Apr 2023 17:07:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگرچه حقیر عضو هیأت علمی آموزشی دانشگاه تبریز بودم و بیشتر وقتم برای تدریس و مطالعه برای آن، صرف می­شد ولی گهگاه به‌ضرورت و یا احساس نیاز، دست به قلم می­بردم و سیاه‌مشقی تقدیم خوانندگان می­کردم. این نوشته­ها از نظر کمیت زیاد نبود و از نظر کیفیت هم خوانندگان قضاوت خواهند کرد.
مقالات و یادداشت ­ها، گا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>اگرچه حقیر عضو هیأت علمی آموزشی دانشگاه تبریز بودم و بیشتر وقتم برای تدریس و مطالعه برای آن، صرف می­شد ولی گهگاه به‌ضرورت و یا احساس نیاز، دست به قلم می­بردم و سیاه‌مشقی تقدیم خوانندگان می­کردم. این نوشته­ها از نظر کمیت زیاد نبود و از نظر کیفیت هم خوانندگان قضاوت خواهند کرد.</p><p>مقالات و یادداشت ­ها، گاه در همایشی ارائه می ­شد و در مجموعه مقالات چاپ می­ گردید و گاه به نشریات ارسال می گردید. اصحاب رسانه هم لطف داشتند و چاپ می­ کردند. در نتیجه به صورت پراکنده منتشر شده است. در این ایام فراغت و زمان گرگ‌ و میش زندگی پیش از غروب، هوس کردم که آنها را در دفتری جمع کنم تا یادگاری باشد برای آیندگان؛ شاید به درد کسی بخورد.</p><p>در دوران بازنشستگی که فرصت زیادی دارم، آنها را در چند دفتر با مجموعه‌ای تحت عنوان سپنج گرد آورده ­ام؛ اگرچه سپنج در ظاهر یعنی مجموعه سه مقاله و پنج یادداشت؛ ولی در اصل یعنی محصول عمر کوتاه سه و پنج روزه گذرا که ندانستیم از کجا آمده ­ایم و آمدنمان بهر چه بود و الان هم نمی­ دانیم به کجا می ­رویم و چه سرنوشتی پیش روی ماست: خالدین فی النار یا روح و ریحان و جنه النعیم.</p><p>ما که سرمایه ارزشمند عمر را به بطالت گذراندیم؛ نه آموزشمان به درد کسی خورد و نه پژوهشمان گرهی از مشکلات جامعه باز کرد. امید که خدا از سر تقصیراتمان بگذرد و آیندگان مثل ما نباشند و سرمایه عمرشان را درست مصرف کنند. به فرموده حضرت امام خمینی (ره):</p><p>از درس و بحث و مدرسه ­ام حاصلی نشد   کی می ­توان رسید به دریا ازین سراب</p><p>هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم         چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب<br>هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش      در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب<br>این جاهلان که دعوی ارشاد می‌کنند      در خرقه‌شان به غیر «منم» تحفه‌ای میاب<br>ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر     پنهان نموده ­ایم چو پیری پس خضاب<br>دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن         تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/16/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>مقاله</category>
		<category>یادداشت</category>
		<category>سپنج</category>
		<category>فروش کتاب</category>
	</item>
	<item>
		<title>از عسل شیرین تر</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/15</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/15</guid>
		<pubDate>Wed, 26 Apr 2023 06:15:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عبارت «احلی من العسل» پاسخ حضرت قاسم بن الحسن(ع) در شب عاشورا به عموی بزرگوارش، حضرت سیدالشهدا(ع) است، که پرسیدند: مرگ در نزد تو چگونه است؟ ایشان در جواب گفتند: مرگ در نزد من، از عسل شیرین­تر است.
در شب عاشورا امام حسین(ع) اصحاب خود را جمع نموده و طی خطابه ­ای تذکر دادند که فردا روز فداکاری و شهادت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>عبارت «احلی من العسل» پاسخ حضرت قاسم بن الحسن(ع) در شب عاشورا به عموی بزرگوارش، حضرت سیدالشهدا(ع) است، که پرسیدند: مرگ در نزد تو چگونه است؟ ایشان در جواب گفتند: مرگ در نزد من، از عسل شیرین­تر است.</p><p>در شب عاشورا امام حسین(ع) اصحاب خود را جمع نموده و طی خطابه ­ای تذکر دادند که فردا روز فداکاری و شهادت است و شما در رفتن یا ماندن مختارید. از تاریکی شب بهره گیرید و هر یک دست برادری و فرزندی از آن من بگیرید و بروید... سپس امام(ع) به ترسیم حادثه بزرگ عاشورا پرداخته و فرمودند: هر کس می‌‌‌ماند بداند فردا چیزی جز شهادت نیست.</p><p>«جناب قاسم بن حسن(ع) ـ که نوجوانی سیزده ساله بود ـ از امام(ع) پرسید: «و انا فى من يقتل؟ آيا من هم جزء كشته شدگان هستم؟» امام(ع) سؤال کردند: «كيف الموت عندك؟‏»مرگ در نزد تو چگونه است؟ جواب داد: «احلى من العسل؛ از عسل شيرين تر است.» امام(ع) فرمودند: بله فرزند برادرم، كشته مى‏ شوى؛ اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است، يك گرفتارى بسيار شديدى پيدا مى ‏كنى ...»(ر.ك: مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 17، ص80)</p><p>جهان با آخ های استخوان ها زیر و رو می ­شد          چه قاسم ­ها که افتادند زیر پای مرکَب ­ها</p><p>عسل­ها مات از شیرینی شهد شهادت­ها         که «احلی من عسل»ها عاجزند از شرح مطلب­ها</p><p>صادق کریمی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/15/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>شهادت</category>
		<category>عسل</category>
		<category>شیرین</category>
		<category>قاسم بن حسن(ع)</category>
	</item>
	<item>
		<title>شوق شهادت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/14</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/14</guid>
		<pubDate>Wed, 26 Apr 2023 06:10:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در نظام ارزشى اسلام، شهادت در راه خدا یک معیار اصیل معنوى است که سایر امتیازات انسانى و اعمال صالح یک فرد مسلمان را تحت­ الشعاع خود قرار مى ‏دهد و جایگاهى بس رفیع دارد. رسول گرامی اسلام(ص) در این مورد مى فرمایند: «فوق کلّ ذى برٍّ، برٌّ حتى تقتل الرّجل فى سبیل اللّه فاذا قتل فى سبیل اللّه فلیس فوقه ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در نظام ارزشى اسلام، شهادت در راه خدا یک معیار اصیل معنوى است که سایر امتیازات انسانى و اعمال صالح یک فرد مسلمان را تحت­ الشعاع خود قرار مى ‏دهد و جایگاهى بس رفیع دارد. رسول گرامی اسلام(ص) در این مورد مى فرمایند: «فوق کلّ ذى برٍّ، برٌّ حتى تقتل الرّجل فى سبیل اللّه فاذا قتل فى سبیل اللّه فلیس فوقه برٌّ؛ بالاتر از هر نیکى، نیکى دیگرى است تا اینکه شخص در راه خدا به شهادت برسد. هنگامى که در راه خدا به شهادت رسید، دیگر بالاتر از آن نیکى وجود ندارد.»(اصول کافى، ج 2، ص348)</p><p>مولای متقیان على(ع) در خطبه ­ای فرمودند: «فانّ الجهاد بابٌ من ابواب الجنّة فتحه اللّه لخاصّة اولیائه و هو لباس التّقوى و درع اللّه الحصینة و جنّته الوثیقه فمن ترکه رغبه عنه البسه اللّه ثوب الذّلّ و شمله البلاء و دیّث بالصّغار و القماءة و ضرب على قلبه بالاسهاب و ادیل الحقّ منه بتضییع الجهاد و سیم الخسف و منع النّصف؛ جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است که خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. کسى که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خداوند لباس ذلت و خوارى را بر او مى ‏پوشاند و دچار بلا و مصیبت مى شود و کوچک و ذلیل مى‏ گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى‏ گرداند به جهت ترک جهاد به خوارى محکوم و از عدالت محروم است.»(نهج البلاغه، خطبه27)</p><p>شهادت معامله‏ عزتمندانه انسان­ هاى وارسته با خداوند و راه میانبری برای رسیدن به مقصد نهایى و هدف والاى الهى است که آنها را به حیاتى جاودانه و ابدی می­ رساند: «ولاتحسبن الّذین قتلوا فى سبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون؛ هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شده‏ اند، مردگانند، بلکه آنان زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند.»(آل عمران، آیه169)</p><p>زنده کدام است بر هوشیار              آنکه بمیرد به سر کوى یار</p><p>سعدى</p><p>این عقیده و معرفت باعث شده بود که یاران امام حسین با شوق وصف ناپذیری از شهادت استقبال کنند. محمد بن عماره، از پدرش نقل می ­کند که به امام صادق(ع) عرض کردم: «اخبرنی عن اصحاب الحسین(ع) و إقدامهم علی الموت. فقال: إنهم کشف لهم الغطاء حتی راوا منازلهم من الجنه، فکان الرجل منهم یقدم علی القتل لیبادر إلی حوراء یعانقا و إلی مکانه من الجنه؛ مرا از یاران امام حسین(ع) خبر ده که چگونه بر مرگ می ­شتافتند؟ فرمودند: همانا پرده[عادت و غفلت] از پیش دیده آنان برداشته شده بود تا آنجا که جایگاه خویش را در بهشت می­ دیدند. هر مرد از آنان چنان بود که وقتی به سوی مرگ، گام برمی­ داشت؛ گویی که می­ رفت تا با حوری­ های بهشت هم آغوش گردد و جایگاه خود در بهشت را دریابد.»(علل الشرایع، ج1، ص229)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/14/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عاشورا</category>
		<category>شوق</category>
		<category>شهادت</category>
		<category>کربلا</category>
	</item>
	<item>
		<title>یاران امام حسین(ع)</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/13</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/13</guid>
		<pubDate>Mon, 24 Apr 2023 06:55:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در باره تعداد ياران امام حسين(ع) روایت ­های مختلفی وجود دارد؛ مسعودى تعداد آنها را ششصد نفر ـ پانصد سواره و صد پياده ـ نقل کرده است.(مروج الذهب، ج3، ص70) عمار دهنى به نقل از امام باقر(ع) می­ گوید: که آنها  یکصد و چهل و پنج نفر ـ صد نفر پياده و چهل و پنج نفر سواره ـ بوده ­اند.(تاريخ طبرى، ج5، ص389) ح...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در باره تعداد ياران امام حسين(ع) روایت ­های مختلفی وجود دارد؛ مسعودى تعداد آنها را ششصد نفر ـ پانصد سواره و صد پياده ـ نقل کرده است.(مروج الذهب، ج3، ص70) عمار دهنى به نقل از امام باقر(ع) می­ گوید: که آنها  یکصد و چهل و پنج نفر ـ صد نفر پياده و چهل و پنج نفر سواره ـ بوده ­اند.(تاريخ طبرى، ج5، ص389) حصين بن عبدالرحمن از سعد بن عبيده ـ كه خود شاهد ماجرا بوده است ـ آنها را صد نفر اعلام کرده است.( همان ، ص393)</p><p>شيخ مفيد(ارشاد، ص233)، ابوحنيفه دينورى(الاخبارالطوال، ص256)، يعقوبى(تاريخ يعقوبى، ج2، ص230) و خوارزمى(مقتل الحسين، ج2، ص4) قول هفتاد و دو نفر ـ سی و دو نفر سواره و چهل نفر پياده ـ را برگزيده ­اند. راوى اين نقل، ضحاك بن عبدالله مشرقى از لشكريان امام حسين(ع) است. او از امام(ع) اجازه خواست، تا هنگامى كه مقاومت و جهادش ثمر دارد، بماند و وقتى ديد مقاومتش بى اثر است برگردد؛ امام(ع) هم به او اجازه دادند. بر اين اساس او روز عاشورا مردانه جنگيد و در ساعت­هاى پايانى ـ قبل از اینکه حضرت سيدالشهدا(ع) به شهادت رسند ـ با اجازه ایشان از معركه گريخت و جان سالم به در برد.</p><p>به نظر می ­رسد اين نقل به واقعیت نزديكتر است، هرچند نمى ­توان نقل­ هاى ديگر را به كلى رد كرد، زيرا مراحل سفر مختلف بوده­ است؛ چه بسا در مرحله ­اى تعداد ياران حضرت بيشتر و در مرحله ديگر كمتر بوده­ اند. در آغاز حرکت تعدادى با اين فکر كه امام حسين(ع) به كوفه خواهند رفت و حكومت يزيديان را نابود كرده، قدرت را به دست مى­ گیرند و آنها هم در اين راستا به نوایی مى­ رسند! به حضرت ملحق شدند و زمانی که اخبار نگران­ کننده از كوفه رسيد، برگشتند. شاید در آغاز ششصد نفر بوده­ اند و به تدريج به یکصد و چهل و پنچ نفر و یکصد نفر رسيدند و در پايان آنان كه تا آخرين لحظه ماندند و مقاومت كردند هفتاد و دو تن بوده ­اند.</p><p>آنان که در رکاب امام حسین(ع) به فيض شهادت رسيدند، جمعي از بني هاشم بودند و جمعي از مردم مدينه که با آن حضرت(ع) آمده بودند، برخي در مکه و طول راه و برخي‏ هم از کوفه به ایشان پيوستند. کساني هم در راه نهضت‏ حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند که آنان نيز جزء اصحاب آن حضرت(ع) به شمار مي‏ آيند.</p><p>یاران شهادت طلب و با وفاي امام حسين(ع) نمونه بارز مؤمنان واقعی بودند. از خصوصيات آنان می توان به اطاعت محض و عاشقانه، هماهنگي کامل با رهبري، سازش ناپذيري، قاطعيت و عزم راسخ، آزادگي، دارای يقين، بصير و ... اشاره نمود</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/13/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>عاشورا</category>
		<category>امام حسین(ع)</category>
		<category>یاران امام حسین(ع)</category>
		<category>هفتاد و دو تن</category>
		<category>شهید</category>
	</item>
	<item>
		<title>برات</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/11</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/11</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 15:03:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حواله کتبی، سند، دستاویز، چک، نوشته­ ای که بدان دولت بر خزانه یا بر حکام وجهی را حواله دهد:
هر عطا کاندر برات وعده افتد بی گمان                 آن عطا نبود که باشد مایه رنج و عنا
سنایی
بَرات در اصل نوشته‌ای است که بر اساس آن شخصی به شخص دیگری امر می‌کند مبلغی در وجه یا حواله کرد خودش یا شخص ثالثی در...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>حواله کتبی، سند، دستاویز، چک، نوشته­ ای که بدان دولت بر خزانه یا بر حکام وجهی را حواله دهد:</p><p>هر عطا کاندر برات وعده افتد بی گمان                 آن عطا نبود که باشد مایه رنج و عنا</p><p>سنایی</p><p>بَرات در اصل نوشته‌ای است که بر اساس آن شخصی به شخص دیگری امر می‌کند مبلغی در وجه یا حواله کرد خودش یا شخص ثالثی در موعد معینی بپردازد. برات از مهم‌ترین اسناد تجاری و از وسایل مهم پرداخت به‌شمار می‌رود. منشأ پیدایش برات برای انتقال طلب بوده‌است. به این ترتیب که وقتی شخصی طلبی از دیگری داشته که هنوز موعد پرداخت آن فرا نرسیده، با انتقال طلب خود به شخصی دیگر امکان یک معامله نسیه را برای خود فراهم می‌کند و بدین‌ترتیب باعث صرفه جویی در یک نوبت جابجایی پول می‌شده‌است؛ یا شخص برای جلوگیری از خطرات حمل و نقل پول در سفرهای طولانی پول خود را به شخص دیگری پرداخته و همان مبلغ را از همکار یا دوست آن شخص در شهر مقصد دریافت می‌کرده‌است.</p><p>واژه «برات» در فارسی بسیار کهن است، در واقع معنای برات از ظاهر واژه آشکار است یعنی برای تو و همان حواله است. این واژه را می‌توان درسده‌های گوناگون و در نوشته‌های متفاوت ازجمله سروده‌ها مشاهده کرد. گویندگان فارسی به اعتبار آن که برات نوعی حواله مکتوب است هر حواله یا وارد معنوی را نیز برات نامیده‌اند. مانند:</p><p>چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی        آن شب قدر که این تازه براتم دادند</p><p>حافظ</p><p>دلا با عشق پیمان تازه گردان            برات عشق بر جان تازه گردان</p><p>خاقانی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/11/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>برات</category>
		<category>سند</category>
		<category>حواله مادی</category>
		<category>حواله معنوی</category>
	</item>
	<item>
		<title>اسارت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/10</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/10</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 14:53:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اسارت، در لغت به معنی در بند کشیدن و محکم بستن چیزی با قیدی و طنابی و زنجیری است. در معنای اسارت، محصوریت و تحت سلطه بودن و گرفتارشدن وجود دارد که این محصور بودن گاهی با قیود و اسباب ظاهری است مثل بستن دست و پای کسی و گاهی با تعهدات و الزامات قانونی مثل زندانی شدن کسی به حکم قانون.
اسیر را از آن جهت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>اسارت، در لغت به معنی در بند کشیدن و محکم بستن چیزی با قیدی و طنابی و زنجیری است. در معنای اسارت، محصوریت و تحت سلطه بودن و گرفتارشدن وجود دارد که این محصور بودن گاهی با قیود و اسباب ظاهری است مثل بستن دست و پای کسی و گاهی با تعهدات و الزامات قانونی مثل زندانی شدن کسی به حکم قانون.</p><p>اسیر را از آن جهت که او را بسته و محصور می‌ساختند اسیر نامیده‌اند؛ سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزی بسته نشده باشد، توسعه یافته است. به بیان دیگر، اسیر کسی است که محبوس و تحت سلطه باشد؛ چه با قیود ظاهری و چه با تعهدات عرفی و الزامات قانونی؛ از این ‌رو بر عبد، زندانی و کسی که تحت نظر باشد نیز اطلاق می‌شود.</p><p>اسارت از یک جهت به نظامی، فكری، اقتصادی و سیاسی، از جهت دیگر به فردی و اجتماعی تقسیم می­ شود. از انواع اسارت، تنها اسارتی که شیرین و لذت­بخش است اسارت عشق می ­باشد؛ اسارتی که انسان را از همه چیز آزاد می­ کند. به بیان ساده، اسارت زندگی انسان را فرا گرفته است؛ گاه فکر انسان اسیر است و گاه جسم او و گاهی هم، دلش. در اسارت­ های دیگر انسان برای آزادی تلاش می­ کند اما هرگز دوست ندارد که از اسارت دل جدا بشود. اسارت دل در طول تاریخ بشریت وجود داشته، دارد و خواهد داشت. افسانه ­هایی توسط شاعران و راویان ساخته شده است که نشان­ دهنده این زیبایی­هاست.</p><p>فاش می‌گویم و از گفته خود دل­شادم           بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم</p><p>حافظ</p><p>من از آن روز که در بند توأم آزادم             پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم</p><p>سعدی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/10/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>اسارت</category>
		<category>اسیر</category>
		<category>رهایی</category>
		<category>عشق</category>
	</item>
	<item>
		<title>پایداری</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/9</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/9</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 10:53:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر چه اغلب انسان­ ها در دفاع از فکر و عقیده خود ـ اعم از حق و باطل ـ مقاومت می­ کنند؛ اما قرآن­ کریم، استقامت و پایداری در راه حق را مورد تمجید و تحسین قرار داده است: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَئکهُ أَلاتخَافُوا وَ لاتحْزَنُوا وَ أَبْشِرُ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>اگر چه اغلب انسان­ ها در دفاع از فکر و عقیده خود ـ اعم از حق و باطل ـ مقاومت می­ کنند؛ اما قرآن­ کریم، استقامت و پایداری در راه حق را مورد تمجید و تحسین قرار داده است: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَئکهُ أَلاتخَافُوا وَ لاتحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالجْنَّهِ الَّتى کُنتُمْ تُوعَدُونَ؛ آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، ‌فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند و[به آنها می‌گویند] نترسید و محزون نباشید و شاد باشید به بهشتی که وعده داده شده‌اید.»(فصلت، آیه30)</p><p>خداوند متعال ضمن تمجید از این نوع استقامت، پیامبر و مومنان را به آن امر فرموده است: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ وَ لاتَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛ پس همان گونه كه دستور يافته ‏اى ايستادگى كن و هر كه با تو توبه كرده [نيز چنين كند] و طغيان نكنيد كه او به آنچه انجام مى‏ دهيد بيناست.»(هود، آیه۱۱۲)</p><p>بعد از پیامبر گرامی اسلام (ص) که مظهر واقعی پایداری و استقامت بودند، امامان معصوم(ع) نیز هر کدام به نوعی این راه را ادامه داده­ و با استقامتی برگرفته از شیوه پیغمبر اکرم(ص) مردم را به پایداری دعوت نمودند. امام حسین (ع) یکی از آن امامان بوده ­اند که در واقعه‌ عاشورا استقامت بی­ نظیری از خود به نمایش گذاشتند.</p><p>در مورد صبر و پایداری امام حسین(ع) در واقعه عاشورا روایات زیادی نقل شده است که به نقل یکی از آنها بسنده می کنیم. امام سجاد(ع) ـ که شاهد نبرد حق و باطل در واقعه عاشورا بوده ­اند ـ می­ فرمایند: «لما اشتدت الأمر بالحسين بن علي بن أبي طالب(ع) نظر اليه من كان معه، فاذا هو بخلافهم لأنهم كلما اشتد الأمر تغيرت ألوانهم و ارتعدت فرائصهم و وجلت قلوبهم و كان الحسين(ع) و بعض من معه من خصائصه تشرق الوانهم و تهدی جوارحهم و تسكن نفوسهم، فقال بعضهم لبعض: انظروا لايبالي بالموت! فقال لهم الحسين(ع): صبرا بني الكرام، فما الموت الا قنطره تعبر بكم عن البؤس و الضراء الي الجنان الواسعة و النعيم الدائمة، فأيكم يكره أن ينتقل من سجن الي قصر، و ما هؤ لأعدائكم الا كمن ينتقل من قصر الي سجن و عذاب. ان أبي حدثني عن رسول الله(ص) ان الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر و الموت جسر هؤلاء الي جناتهم و جسر هؤلاء الي جحيمهم، ماكذبت و لاكذبت؛ هنگامي كه كار بر[امام] حسين(ع) سخت شد كساني كه با او بودند آن­ حضرت(ع) را نگريسته و ديدند كه حال امام(ع) بر خلاف ايشان است، زيرا آنها اين­گونه بودند كه هرچه كار سخت­تر مي­ شد رنگ ایشان دگرگون گشته و لرزه بر اندام آنها افتاده بود و ترس دل­هایشان را فراگرفته بود. [امام] حسين(ع) و برخي از همراهان خاص آن­ حضرت(ع) رنگ   هایشان درخشيده و اعضاي بدن­هایشان آرام گشته و دلهايشان تسكين يافته بود. آنها[با ديدن اين منظره] به يكديگر گفتند: بنگريد كه او از مرگ باكي ندارد! امام حسین(ع) به آنها فرمودند: آرام باشيد و بردبار! اي كريم زادگان، به راستي مرگ جز پلي نيست كه شما را از سختي­ ها و فشارها به سوي باغ های فراخناك و نعمت­های جاويدان عبور دهد، كدام يك از شما است كه نخواسته باشد از زنداني به قصر منتقل گردد؟ اما براي دشمنان شما، مرگ جز آن نيست كه از قصري به زندان و عذابي منتقل گردند، به راستي پدرم از رسول خدا(ص) براي من حديث كرد: كه همانا دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ پل اينها است به سوي بهشت­هایشان، و پل آنها است به سوي دوزخ­هایشان، دروغ نگفتم و به من هم دروغ نگفته ­اند.» (معانی الاخبار، ص288)</p><p>در زيارت ناحيه مقدسه، خطاب به امام حسين(ع) عرض مى ­کنيم: «...لقد عجبت من صبرك ملائكة السماوات ...؛ همانا از صبر تو فرشتگان آسمان به تعجّب افتادند.»(بحارالانوار، ج 98، ص239) چه صبري بالاتر از اين كه طفل شيرخوار خود را براي طلب جرعه آبی پيش دشمنان مي ­برند تا شايد غريزه عاطفه و ترحم را در دل تيره آنان بيدار كنند ولي دشمنان پست فطرت به جاي آب با تير زهرآگين او را در آغوش پدر به شهادت مي ­رسانند، باز امام صبر و شكيبایی را از دست نمی­ دهند و با كمال متانت و بردباری به مأموريت مقدس خود ادامه می دهند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/9/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>پایداری</category>
		<category>عاشورا</category>
		<category>امام حسین(ع)</category>
		<category>علی اصغر(ع)</category>
	</item>
	<item>
		<title>سنخیت محب و محبوب</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/8</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/8</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 10:44:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی از ابعاد عشق، سنخیت بین محب و محبوب است. بنابر کلام ائمة اطهار(ع) همه کسانی که به حضرات معصومین(ع) عشق می‌ورزند، از جنس آنها می­ باشند؛ آن چنان که امام باقر(ع) می­ فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنَا مِمَّا خَلَقَنَا وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>یکی از ابعاد عشق، سنخیت بین محب و محبوب است. بنابر کلام ائمة اطهار(ع) همه کسانی که به حضرات معصومین(ع) عشق می‌ورزند، از جنس آنها می­ باشند؛ آن چنان که امام باقر(ع) می­ فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنَا مِمَّا خَلَقَنَا وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِی إِلَیْنَا لأنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقْنَا؛ همانا خداوند ما را از اعلی علیین آفرید و دل‌های شیعیان ما را از آن چه ما را آفریده، آفرید؛ و پیکرهایشان را از درجه پایین آن آفریده؛ از این رو دل­های شیعیان به ما متوجه است؛ زیرا از آنچه ما آفریده شده‌ایم، آفریده شده‌اند.»(اصول کافی، ج1، ص390)</p><p>نظر به اینکه مقام امامت، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب می­ باشد و هدایت به معناى رساندن به سر منزل مقصود است، شامل تأثیر باطنى و نفوذ معنوی امام هم می ­شود این به شرطی است که ماموم تسلیم فرمان امام خویش باشد؛ چنانکه امام صادق(ع) می­ فرمایند: «کذِبَ مَن زَعَم اَنَّهُ مِن شیعَتِنا وَ هُوَ مُتَمَسِّک بِعُروه غَیرِنا؛ دروغ پنداشته آن کسی که خود را شیعه ما می­ داند ولی به ریسمان غیر ما چنگ می­ زند.»(فضائل الشیعه و صفات الشیعه، ص 45)</p><p>بی­ تردید رستگاری و سعادت ابدی فقط در سایه همراهی و پذیرش امامت حضرات معصومین(ع) ممکن است. آن حضرت(ع) همچنین فرمودند: «نَحنُ وَ اللّهِ نِعمَةُ اللّه التی انعم بِها عَلی عِبادِه وَ بِنا فازَ مَن فاز؛ به خدا قسم ما نعمت الهی هستیم که خداوند به بندگانش عنایت فرموده و آن کسی که رستگار شده است، به وسیله ما رستگار شده است.» (بحارالانوار، ج 24، ص51)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/8/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>سنخیت</category>
		<category>محب</category>
		<category>محبوب</category>
		<category>معصومین</category>
	</item>
	<item>
		<title>نور ولایت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/7</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/7</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 10:17:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگرچه ظاهر آیه شریفه «وَ أَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لايُظْلَمُونَ؛ و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه[اعمال در ميان] نهاده شود و پيامبران و شاهدان را بياورند و ميانشان به حق داورى...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگرچه ظاهر آیه شریفه «وَ أَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لايُظْلَمُونَ؛ و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه[اعمال در ميان] نهاده شود و پيامبران و شاهدان را بياورند و ميانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگيرند.»(زمر، آیة69) بیان صحنه ­ای از روز قیامت است ولی در بعضي از روايات از باب تطبيق و تشبيه به قيام حضرت مهدي(عج) تفسير شده است. در حقیت بر اين موضوع تأکيد مي ­شود که به هنگام قيام حضرت حجت(عج) دنيا مانند قيامت خواهد شد. به وسيله آن امام برحق، عدالت در روي زمين حکم ­فرما خواهد شد.</p><p>مفضّل بن عمر از امام صادق(ع) روایت کرده ­است: «قال الصادق(ع) في قوله: و اشرقت الارض بنور ربها. قال: رب الارض يعني امام الارض. قلت: فاذا خرج يکون ماذا؟ قال: اذا يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الامام؛ امام صادق(ع) در تفسير اين آيه فرمودند: پروردگار زمين، يعني امام زمين. عرض کردم هر گاه ظهور کند چه مي­ شود؟ امام(ع) فرمودند: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي نياز مي ­شوند و به نور امام اکتفا مي­ کنند.»(تفسير علي بن ابراهيم قمي، جلد 2، ص253)</p><p>به بیان دیگر، برخلاف امروز که زمین با نور خورشید روشن می­ شود، قبل از برپایی قیامت، روزی فرا خواهد رسید که پروردگار عالم، زمین را با نور ولیّ و حجت خودش روشن خواهد نمود. در روایات دیگر هم از نورانیت حضرت مهدی(عج) صحبت شده ­است. امام رضا(ع) در وصف ایشان می­ فرمایند: «بأبی و أمّی سمیّ جدّی، شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النّور تتوقّد بشعاع ضیاء القدس؛ پدر و مادرم به فدایش، نام جدّ مرا دارد، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است، بر او جامه­ هایی از نور است که از فروغ روشنایی قدس می ­درخشد.»(عیون أخبار الرضا، ج1، ص9)</p><p>بدون تردید حضرت مهدی(عج) در میان مردم رفت و آمد دارند، اگرچه مردم ایشان را نشناسند. بنابر این، امام(عج) در زمان غیبتْ همانند خورشید پنهان پشت ابر است که از نورش موجودات بهره می ­برند. امام صادق(ع) در پاسخ کسی که پرسیده بود: چگونه مردم از امام غایب استفاده می­ کنند؟ فرمودند: «همان گونه که از خورشید، وقتی که ابر آن را می­ پوشاند، استفاده می­ کنند.»(منتخب الاثر، ص271)</p><p>همچنان که در عالم ظاهر، باتوجه به طلوع آفتاب از سمت شرق نگاه­ ها به طرف مشرق دوخته می­ شود، در عالم معنا نیز برای دیدن طلوع آفتاب دین و حقیقت، مهدی موعود (عج) نگاه­ ها به طرف مشرق(مکه) است.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/7/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>مهدویت</category>
		<category>نور</category>
		<category>ولایت</category>
		<category>اشراق</category>
	</item>
	<item>
		<title>صبح</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/6</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/6</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 00:39:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی از عظیم‌ترین پدیده‌های آفرینش، تحول روز و شب است. با تقدیر الهی، در یک بازه زمانی محدود روز در دل شب فرو می‌رود به طوری که در عرض چند دقیقه همه‌جا کاملا تاریک می‌شود؛ در پایان شب هم، ظرف چند دقیقه همه جا روشن می  گردد. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از عظیم‌ترین پدیده‌های آفرینش، تحول روز و شب است. با تقدیر الهی، در یک بازه زمانی محدود روز در دل شب فرو می‌رود به طوری که در عرض چند دقیقه همه‌جا کاملا تاریک می‌شود؛ در پایان شب هم، ظرف چند دقیقه همه جا روشن می  گردد. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لآیَاتٍ لأُوْلِی الألْبَابِ؛ هر آینه در آفرینش آسمان­ ها و زمین و آمد و شد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست.»(آل عمران، آیه 190)</p><p>اگر چه شب و روز هر دو از نشانه ­های خداست ولی در بین مردم از جایگاه مساوی برخوردار نیستند؛ انسان­ ها روز را به خاطر روشنایی و امکان کار و تلاش، بیشتر دوست دارند و با توجه به اینکه اغلب ظلم­ ها و جنایت­ها درتاریکی شب اتفاق می افتد، مردم از سیاهی شب خاطره خوشی ندارند و اغلب انتظار روز را می­ کشند و به همدیگر آمدن روز را بشارت می ­دهند:</p><p>در نومیدی بسی امید است                 پایان شب سیه سپید است</p><p>نظامی</p><p>فرشتگان هم وقتی از نجات حضرت لوط(ع) و مومنان صحبت می­ کنند، به زمان صبح اشاره می­ کنند: «قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ­یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؛ گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت پس پاسى از شب گذشته خانواده‏ ات را حرکت ده و هیچ کس از شما نباید واپس بنگرد مگر زنت که آنچه به ایشان رسد، به او [نیز] خواهد رسید. بى‏ گمان وعده ‏گاه آنان صبح است. مگر صبح نزدیک نیست؟»(هود، آیه۸۱)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/6/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>صبح</category>
		<category>سحر</category>
		<category>روز</category>
		<category>قوم لوط</category>
	</item>
	<item>
		<title>رخسار حضرت ولی عصر(عج)</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/5</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/5</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Apr 2023 00:32:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در خصوص چهره دلربای حضرت ولی عصر(عج) باید گفت:
ای چهره زیبای تو، رشک بتان آذری      هر چند وصفت می‌کنم، در حسن از آن زیباتری
هرگز نیاید در نظر، نقشی ز رویت خوبتر       حوری ندانم ای پسر، فرزند آدم یا پری؟
آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام         بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری
امیرخسرو ده...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در خصوص چهره دلربای حضرت ولی عصر(عج) باید گفت:</p><p>ای چهره زیبای تو، رشک بتان آذری      هر چند وصفت می‌کنم، در حسن از آن زیباتری</p><p>هرگز نیاید در نظر، نقشی ز رویت خوبتر       حوری ندانم ای پسر، فرزند آدم یا پری؟</p><p>آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام         بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری</p><p>امیرخسرو دهلوی</p><p>از بررسی روایات چنین برمی ­آید که قامت و رخسار امام عصر(عج) در کمال زیبایی و اعتدال است. از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «المهدی من ولدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی أشبه الناس بی خلقا وخلقا...؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیه­ ترین مردم به من است.»(کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، باب 25، ص534)</p><p>بنابر این می ­توان تمام خصال و صفاتی را که در روایات به پیامبر گرامی اسلام(ص) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(عج) نیز نسبت داد. در روایتی که از امام محمدباقر(ع) نقل شده است، ویژگی­ های ظاهری پیامبر اکرم(ص) چنین توصیف گردیده است: «رخسار پیامبر خدا، سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته و کف دست و پایش پرگوشت و درشت بود... بینی کشیده ­ای داشت که هنگام آشامیدن آب نزدیک بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محکم قدم برمی­ داشت که گویا به سرازیری فرود می ­آید. باری، نه قبل و نه پس از پیامبر خدا، کسی مثل او دیده نشده است.»(اصول کافی، ج1، ص443)</p><p>پیامبر اکرم(ص) در روایتی، رنگ چهره و اندام ایشان را چنین توصیف کرده ­اند: «مهدی مردی از فرزندان من است. رنگ[چهره] او رنگ عربی(گندمگون یا سپید آمیخته به سرخی) و اندام او اندام اسرائیلی(فرزندان یعقوب(ع) قد بلند و رشید) است. بر گونه راست او خالی است که همانند ستاره درخشان است.»(بحارالأنوار، ج36، ص95) بعید نیست که با توجه به این  ویژگی­ ها، فرموده باشند: «مهدی، طاووس اهل بهشت است.»(همان، ج51، ص91)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/5/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>مهدویت</category>
		<category>چهره</category>
		<category>طاووس</category>
		<category>بهشت</category>
	</item>
	<item>
		<title>اولیای الهی</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/4</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/4</guid>
		<pubDate>Wed, 19 Apr 2023 11:11:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آن چنان که از آیات قرآن کریم استنباط می­ شود اولیای الهی دو دسته‌اند: ولیّ ظاهر، كه مردم او را می‌شناسند و ولیّ غایب، كه مردم او را ـ با اینکه در میان آنهاست ـ نمی‌شناسند. وجود دو ولیّ، به طور هم­زمان در سوره كهف بیان شده‌ است: ولی ظاهر، حضرت موسی(ع) و ولی غایب، حضرت خضر(ع). حضرت موسی(ع) این ولی اله...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>آن چنان که از آیات قرآن کریم استنباط می­ شود اولیای الهی دو دسته‌اند: ولیّ ظاهر، كه مردم او را می‌شناسند و ولیّ غایب، كه مردم او را ـ با اینکه در میان آنهاست ـ نمی‌شناسند. وجود دو ولیّ، به طور هم­زمان در سوره كهف بیان شده‌ است: ولی ظاهر، حضرت موسی(ع) و ولی غایب، حضرت خضر(ع). حضرت موسی(ع) این ولی الهی را با راهنمایی خدا شناخت: «وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لاأَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا* فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا* فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا * قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنْسَانِيهُ إِلا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا* قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا* فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا* قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا* قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا* وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا* قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَ لاأَعْصِي لَكَ أَمْرًا ؛ و[ياد كن] هنگامى را كه[حضرت] موسى[(ع)] به جوان[همراه] خود گفت: دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم هر چند سال­ها سير كنم. پس چون به محل برخورد دو[دريا] رسيدند ماهى خودشان را فراموش كردند و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت و هنگامى كه[از آنجا] گذشتند.[حضرت موسى(ع)] به جوان خود گفت: غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم. گفت: ديدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم من ماهى را فراموش كردم و جز شيطان[كسى] آن را از ياد من نبرد تا به يادش باشم و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت. [حضرت موسى(ع)] گفت: اين همان بود كه ما مى‏ جستيم پس جستجوكنان رد پاى خود را گرفتند و برگشتند تا بنده ‏اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم. [حضرت] موسى[(ع)] به او گفت: آيا تو را به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شده ‏اى به من ياد دهى، پيروى كنم؟[حضرت خضر(ع)] گفت: تو هرگز نمى ‏توانى هم پاى من صبر كنى و چگونه مى ‏توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى؟ [حضرت موسى(ع)] گفت: ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد.»(كهف، آیات 69 ـ60)</p><p>حضرت ولی عصر(عج) در حالی که مبدأ همه كارهای سودمند برای امت می‌باشد مانند حضرت خضر(ع) ولیّ غایب است. آثار معنوی وجود امام(عج) ـ در حالی كه در پشت ابرهای غیبت نهان است ـ در همه جا نمایان است. بر خلاف تصور بعضی از مردم، غیبت امام زمان(عج) به معنی جدایی ایشان از جامعه و بریده شدن رابطه امام از امت نیست. آن حضرت(عج) به طور ناشناخته در میان مردم رفت و آمد نموده دل‌های آماده را انتخاب و در اختیار می‌گیرد. البته افراد مستعد، با توجه به میزان شایستگی خود، توفیق پیدا می‌كنند كه این سعادت را درک نمایند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/4/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>اولیای الهی</category>
		<category>ولی حاضر</category>
		<category>ولی غایب</category>
		<category>مهدویت</category>
	</item>
	<item>
		<title>ملاحت</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/3</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/3</guid>
		<pubDate>Wed, 19 Apr 2023 10:44:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمکینی، زیبایی و دلربا بودن:
نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال        همه ملاحت و حسن و جمال او به کمال
سوزنی
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت           آری به اتفاق، جهان می ­توان گرفت
حافظ
«ملاحت، نوعی از لون آدمی است که مایل به سیاهی باشد چون در این قسم رنگ یک گونه تابشی و لمعان می­ باشد که طبیعت ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>نمکینی، زیبایی و دلربا بودن:</p><p>نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال        همه ملاحت و حسن و جمال او به کمال</p><p>سوزنی</p><p>حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت           آری به اتفاق، جهان می ­توان گرفت</p><p>حافظ</p><p>«ملاحت، نوعی از لون آدمی است که مایل به سیاهی باشد چون در این قسم رنگ یک گونه تابشی و لمعان می­ باشد که طبیعت ادراک خوبی و کیفیت آن را مطبوع و مرغوب می ­دانند لهذا به لحاظ مرغوبیت آن را به نمکینی صفت کردند.(غیاث اللغات، ج2،ص413)</p><p>به حسن خُلق و وفا کس به یار ما نرسد       تو را در این سخن انکار کار ما نرسد</p><p>اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند        کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد</p><p>حافظ</p><p>‌            ملاحت را نمی ­شود توصیف کرد؛ ملاحت غیر از زیبایی است. زیبایی موزون بودن اعضاست، اما ملاحت چیزی بیش‌تر از موزون بودن است! ممکن است همه چیز موزون باشد، اما ملیح (نمکین) نباشد. ملاحت،‌ آن‌ زيبايی عمقی و باطنی انسان‌ است‌ و ليكن‌ جمال،‌ مربوط‌ به‌ زيبايی ظاهر است.</p><p>از حضرت‌ رسول‌ اكرم(ص)‌ سوال کردند: شما زيباتر هستيد يا حضرت‌ يوسف‌؟‌ ايشان‌(ص) فرمودند: «اخي‌ يوسف‌ اجمل‌ منی و انا املح‌ منه؛ برادرم‌ يوسف‌ از من‌ زيباتر بوده‌ و لكن‌ من‌ از او بانمك­ترم‌.»(سفینه ­البحار، ج۲،ص۵۴۶؛  مناقب آل ابی  طالب،ج1،ص218)</p><p>یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان       بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست</p><p>سعدی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/3/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>ملاحت</category>
		<category>نمکین</category>
		<category>حضرت یوسف</category>
		<category>پیامبر اکرم(ص)</category>
	</item>
	<item>
		<title>باران</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/2</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/2</guid>
		<pubDate>Tue, 18 Apr 2023 11:45:42 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در قرآن مجید صراحتا اعلام شده است که بارش باران با اراده خداوند انجام می گیرد: «وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>در قرآن مجید صراحتا اعلام شده است که بارش باران با اراده خداوند انجام می گیرد: «وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛ و اوست كه بادها را پيشاپيش[باران] رحمتش، مژده‏ رسان مى ‏فرستد تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم و از آن باران فرود آوريم و هر گونه ميوه‏ اى[از خاك] برآوريم؛ بدينسان مردگان را[نيز از قبرها] خارج مى ‏سازيم باشد كه شما متذكر شويد.»(اعراف، آیه۵۷) و همچنین آیه: «أَوَ لَمْ­يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلا يُؤْمِنُونَ؛ آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمان­ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏ اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏ آورند.»(انبیاء، آیه۳۰ )</p><p>بدیهی است که حیات همه موجودات زنده ـ اعم از انسان­ها، حیوانات و گیاهان ـ به آب بستگی دارد؛ آبی که مبدأ آن، باران است. اشاره به این واقعيت که قطرات باران به اراده و خواست خدا بر زمين فرو مي ­بارد و قوانين طبيعي وسیله ­ای بیش نیستند. قرآن در آيات متعددي به اين واقعيت تصريح مي­ کند: بادهايي که ابرها را به حرکت در­آورده و آن ها را به سوي شرق و غرب و... مي­ برند تنها به فرمان و خواست خدا این کار را انجام مي ­دهند.</p><p>با توجه به این آيات، بی­ ترديد رحمت آسماني به دستور و اذن خدا بر زمين نازل مي­ گردد. گاهي اين رحمت الهي از برخي شهرها و کشورها در برخي ایام به دلايل خاصي قطع مي­ گردد که در اين شرايط خواندن نماز استسقاء ـ برای طلب باران ـ به مؤمنین توصيه گرديده است. به گواهی تاریخ، پيامبراکرم(ص)، امیرمؤمنان(ع) و برخي از ائمه(ع) نماز استسقاء خوانده اند که با اتمام نماز، باران باريده است.</p><p>اگرچه بارش باران به خواست و اراده خداست ولی اشخاص و عوامل دیگر از قبیل خواندن نماز و دادن زکات و... هم می­ تواند وسیله جلب این رحمت الهی باشد. وجود مبارک حضرت ولی ­عصر(عج) و ظهور آن حضرت مي ­تواند یکی از این عوامل باشد. در توصیفي که از وجود امام مهدي(عج) و دستاوردهای قیام آن حضرت، در روایات صورت گرفته است؛ جلوه‌هايی از بهار ترسیم شده است. يکي از ويژگي‌هاي بهار، بارش باران و جوشش چشمه­ هاست؛ امام رضا(ع) فرمودند: «الامام السحاب الماطر و الغيث الماطل و الشمس المضيئه و السماء الظليله و الارض البسيطه و العين الغريزه و الغدير و الروضه؛ امام، ابر بارنده، باران پياپي، آسمان سايه­ افکن، زمين گسترده، چشمه جوشان، برکه و گلزار است.» (اصول کافي، ج 1، ص198)</p><p>مولای متقیان، امام علی(ع) هم فرمودند: «لو قد قام قائمنا لانزلت السما قطرها و لاخرجت الارض نباتها و لذهبت الشحنا من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المراه بین العراق الی الشام لاتضع قدمیها الا علی النبات و علی راسها زبیلها(زینتها) لایهیجها سبع و لاتخافه؛ اگر قائم ما قیام كند آسمان باران خود را فرو می ­ریزد و زمین نباتات خود را بیرون می­ دهد و كینه ­ها از دل بندگان خدا برطرف می­ شود، درندگان و چهار پایان با هم ساخته، از یكدیگر رم نمی ­كنند، تا جایی كه زنی كه می خواهد راه عراق تا شام را بپیماید در همه جا قدم بر روی سبزه و گیاهان می­ گذارد و زینت ­های خود را برسردارد، نه درنده ­ای به او حمله ­ور می­ شود و نه او از درندگان وحشت دارد.»(خصال، ج 2، ص626)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/2/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
		<category>باران</category>
		<category>رحمت</category>
		<category>خداوند</category>
		<category>نماز باران</category>
	</item>
	<item>
		<title>ساخت وبلاگ انجام شد</title>
		<link>https://mrassadi.blogix.ir/post/1</link>
		<guid isPermaLink="true">https://mrassadi.blogix.ir/post/1</guid>
		<pubDate>Tue, 18 Apr 2023 11:36:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[.: به بلاگیکس خوش آمدید :.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" alt="" /></p><p>.: به بلاگیکس خوش آمدید :.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://mrassadi.blogix.ir/post/1/comment</comments>
		<dc:creator>MuhamedReza Asadi</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/webp/20230418113709432189.webp" length="0" type="image/webp" />
	</item>
</channel>
</rss>